جمعمون جمعه 1400
«لمندگان» روایتگر داستان سه جوان است که با نگاهی متفاوت به زندگی، صاحب تفکری هستند که چرا لاکپشتی که به کندی حرکت میکند، ۳۰۰ سال عمر دارد، اما خرگوشی پرتحرک تنها چهار سال زنده میماند؟ آنها با تکیه بر این تفکر، سبک زندگی لمیدن و آرامزیستن را برمیگزینند؛ شیوهای که بهزعم خودشان میتواند عمرشان را طولانیتر کند.
این سریال قصه خانواده سرچشمه را در جستجوی رویاهای کوچکشان روایت میکند که رویایی بزرگ در خانه آنها را میزند.
موضوع کلی شش قهرمان و نصفی به کارخانه مداد رنگی بازمیگردد که به دلایلی بعد از سالها تعطیل میشود و چند کودک به کمک قهرمان اصلی سریال به نام «ارسلان میرمیرانی» در تلاش هستند تا آن را بازگشایی کنند.
داستان این فصل از جایی شروع شد که نورالدین در حال پرداخت بدهیهایش است. ماجرایی که با مرگ مه لقاخانم همراه میشود. بعد از این هم در طول داستان شاهد بخشی از جریان زلزلههای معروف غرب کشور بودیم، ماجرایی که باعث شد اهالی روستا تا امن تر شدن اوضاع به صحرا بروند و مدتی آنجا زندگی کنند. در این جابه جایی و فضای تازه هم هر روز اتفاقات جدیدی رخ میداد، مواردی که در ابعاد کوچک و با طنز تلخی که در آنها وجود داشت، بخشی از مسائلی که حادثه دیدههای غرب کشور پشت سر گذاشتند را منعکس کرد.
داستان این مجموعه با ازدواج شیرین، دختر نورالدین شروع میشود که در حین آن داماد ناپدید میشود. در این میان شوهر خواهر نورالدین خانزاده، بهادر خان، به یک معدن طلا دست پیدا میکند و سعی میکند کسی از این قضیه مطلع نشود؛ ولی در ادامه با ورود اهالی روستا از جمله کیوان، سلمان و سیروس به ماجرای معدن، این داستان شکل دیگری به خود میگیرد. تلاش اهالی روستا برای استخراج طلا از معدن، رقابت فریبرز و سلمان برای ازدواج با شیرین، واریز پولی هنگفت از سوی پدر نازنین به حساب نورالدین و ورود آب قنات روستا به معدن در پی انفجار دینامیت از ماجراهایی هستند که داستان اصلی این مجموعه را شکل میدهند.
ماجرای فیلم دربارهٔ چهار کودک و نوجوان هفت تا یازده سالهٔ تکواندوکار، که پدرانشان، کارگران یک کارخانهٔ تولید لوازم التحریرِ در شُرُفِ تعطیلی هستند، برای جلوگیری از بیکاری پدرانشان و گیر انداختن قاچاقچیانِ این کالا، که در واقع عاملینِ اصلی این تعطیلی هستند، به تعقیبِ آنها میپردازند.