پسرهای ترشیده 1397
مسعود، یاشار و کامران سه جوان هستند که در آستانه ترشیده شدن هستند و تلاش های بسیاری برای جلوگیری از اتفاق می کنند که در این مسیر اتفاقات جالب و خنده داری برایشان اتفاق می افتد
مسعود، یاشار و کامران سه جوان هستند که در آستانه ترشیده شدن هستند و تلاش های بسیاری برای جلوگیری از اتفاق می کنند که در این مسیر اتفاقات جالب و خنده داری برایشان اتفاق می افتد
دمیر و گریس را می بینیم که در یک اتوبان در حال حرکت هستند که به آنها ماموریتی داده می شود اما این دو به محض آغاز ماموریت دچار مشکلاتی می شوند که اصلا به ماموریت نمی رسند و …
یک داستان طنز کمدی به تقلید از سریال آلمانی معروف هشدار برای کبری 11
این فیلم در قالب طنز به بررسی مسائل اجتماعی روز اعم از طلاق، شبکه های اجتماعی و آسیب های آن در خانواده بخصوص همسران جوان می پردازند.
فیلم کات کلانتری، داستان پسر جوانی به اسم «جواد» را روایت میکند که فیلمبردار مجالس عروسی است اما به خاطر نداشتن مجوز و خرابکاریهای گوناگون، درگیر ماجراهایی می شود که …
داستان این فیلم درباره صفر است. شغل او فیلمبرداری از مجالس عروسیست. روز عروسی اش نزدیک است و او برای تامین مخارج مراسم عروسی، حاضر است هر کاری کند. پس از آشنایی او با زوجی جوان، صفر درگیر مسائلی می شود و...
سیامک سلطانی(یوسف تیموری) و سعید سلطانی (جواد عزتی) برادر هستند و در خانهای در جنوب شهر همراه پدرشان(رضا فیض نوروزی) زندگی میکنند سیامک آدم کلاهبردار ی است وقصد دارد تا با معرفی کردن خود به عنوان یک جوان تحصیلکرده و پولدار با یک دختر ثروتمند به نام نوشین (بهاره افشاری)ازدواج کند.ولی سعید که برخلاف برادرش درستکار بوده و مورد اعتماد صاحبکارش دکتر مجلسی(فتحعلی اویسی) می باشد. دکتر مجلسی تصمیم میگیرد تا برای دیدن همسر (هایده حائری) و دخترش (سمانه پاکدل) به خارج سفر کند وهمه اموالش را به سعید می سپارد.همین موضوع سبب میشود تا سیامک سعید را مجبور کند تا خانه مجلسی را به عنوان خانه خود معرفی کند تا بتواند کلاهبرداری کند.
داستان این مجموعه دربارهٔ پدرکشی است. در خلاصه داستان این سریال آمدهاست: «حبیب کارگر سادهای است که در یک کارخانه کار میکند اما بنا به دلایلی با دستور رئیسش آقای قندی اخراج میشود. در بین راه با دختری که به تازگی در کارخانه مشغول به کار شده هم مسیر میشود. حبیب به دختر دل میبندد و غافل از اینکه او دختر رئیس کارخانه است تا اینکه…»