برچسب یلدا قشقایی

گیتا 1394

گیتا مادر متین است و به او دلبستگی زیادی دارد. او و همسرش امیر دل‌مشغولی‌های زندگی ساده خود را دارند. گیتا بعد از گذشت دو سه سال از رفتن پسرش متین به خارج از کشور هنوز بشدت دلتنگ است و دوری او را برنمی‌تابد. فارغ از همه تدابیر و دلخوشی‌های ساده آن‌ها، سرنوشت تغییرات پیچیده و غیرمنتظره‌ای برایشان رقم می‌زند. پس از حادثه‌ای که برای متین پیش می‌آید، گیتا تلاش می‌کند تا با این موضوع کنار بیاید، اما با گذر زمان متوجه واقعیت‌های جدیدی می‌شود.

خیلی دور خیلی نزدیک 1383

دكتر عالم متخصص برجسته ي مغز و اعصاب كه غرق در روابط كاري و اجتماعي است، فرزندش سامان را فراموش كرده. آسمان بي انتهاي كوير، انبوهي از ستارگان را در آغوش خود جاي داده و سامان در دل كوير به رصد كردن ستاره ها مشغول است. بر اثر حادثه اي دكتر موقعيت هاي حرفه اي خود را رها مي كند و از ميان كوير مي گذرد تا به فرزندش نزديك شود.

روئیدن در باد 1390

نوجواني چهارده ساله به نام اصلان ناگزير است كه امتحان هاي پايان سال تحصيلي اش را در مسير كوچ ايل با تمام دشواري هايش به انجام برساند و در عين حال مجبور است بين دو گزينه درس خواندن و چوپاني گوسفندان، يكي را انتخاب كند. او در اين مسير با مسائلي مواجه مي شود...

صدای منو می شنوید 1395

صدای منو می شنوید قصه خانواده و در راس آن پدر شهید مفقودالاثری که پس از سی سال انتظار حال دو تکه استخوان و یک کلید را به او تقدیم می‌کنند تا شاید این چند تکه ی پیدا شده نشان از بازگشت پسرش باشد. پدر شهید با بازی پرویز پورحسینی برای شناسایی پسرش بر سر تابوت می‌رود. پدری بر سر تابوت خالی، دو تکه استخوان و یک کلید، چطور می‌تواند پسرش را تشخیص دهد! او یک جمله بر زبان می‌آورد و آن اینکه یحیی همیشه کلید خانه را همراه خود داشته است. کلید را بر می‌دارد و سراغ خانه قدیمی می‌رود که روزی در آن سکونت داشته‌اند، اگر کلید، در آن خانه را باز می‌کرد، یعنی پسرش از سفری طولانی بازگشته است.