«رضا»، علاقۀ زیادی به «غلامرضا تختی» اسطورۀ کشتی ایران دارد. او باانگیزۀ زیاد تلاش کرده تا مانند این اسطورۀ جاویدان پهلوانی در میدان مسابقه پیشتاز باشد. درست زمانی که تصور میکند همه چیز خوب است، سرمایهگذار جدیدی برای هیئت کشتی پیدا شده که پیشنهاد ناجوانمردانهای به مدیر هیئت میدهد. مرد قصد دارد با پیشنهاد پول پسر نوجوان مدِ نظر خودش را که هم وزن رضا بوده و «جلال» نام دارد، به مسابقۀ انتخابی تیم ملی بفرستد؛ از طرفی مربی تیم، رضا را برگزیده و نمیخواهد زیر بار این تصمیم برود اما مدیر هیئت که وضعیت مالی را وخیم میبیند تصمیم میگیرد با پیشنهاد یک مسابقه بین رضا و جلال مربی و سرمایهگذار را قانع کرده و نتیجه را به مسابقهای که بین دو نوجوان برگزار خواهد شد واگذار کند.