راند چهارم 1400
سرنوشت ۲ زن با حضور یک مرد در هم تنیده شده است. پس از آنکه مرد در جریان اغتشاشی خیابانی ناپدید میشود، همسرش بیخانمان و بیکار میشود و زنی که برای اثبات بیگناهی خود احتیاج به شهادت او دارد، در زندان چشم انتظار میماند.
سرنوشت ۲ زن با حضور یک مرد در هم تنیده شده است. پس از آنکه مرد در جریان اغتشاشی خیابانی ناپدید میشود، همسرش بیخانمان و بیکار میشود و زنی که برای اثبات بیگناهی خود احتیاج به شهادت او دارد، در زندان چشم انتظار میماند.
این مجموعه به صورت اپیزودیک است. داستانها و اتفاقات در سالهای خیلی دور و در مکانی نامعلوم رخ میدهد، البته از نیمهی راه، به این مکان "بلخ" اطلاق میشود. مردم و اهالی این مجموعه به رغم آنکه در زمان گذشته هستند هر از گاه از ابزار مدرنی مانند تلفن همراه، تلویزیون، موتورسیکلت و … استفاده میکنند.
راوی داستانها سه گونهاند:
در قسمتهای اول، معلمی در مکتبخانه به زور برای شاگردان از روی کتابی قدیمی، حکایتهای پندآموز میخواند.
در قسمتهای میانی پدر پیری را در بستر مرگ مشاهده میکنیم که برای سه فرزندش با نامهای آلفرد، هیچکاک و تقدیم میکند - که کارهای اشتباه انجام میدهند - حکایت تعریف میکند تا آنها پند بگیرند.
در قسمتهای پایانی مردی زندانی در محبسی سنگ میشکند و بخاطر تنهایی نیازمند همصحبت است تا برای او حکایتی بگوید و در هر قسمت، همبندی جدیدی وارد زندان میشود، اما معمولا در پایان همان قسمت یا آزاد میشود یا از زندان میگریزد و زندانی اول، باز تنها میشود.
مجموعه ناخونک سریالی با نگاهی طنز و با استفاده از آیتمهای نمایشی کوتاه چند دقیقهای و شوخی با برنامههای پرمخاطب تلویزیون مانند “عصرجدید” تلاش دارد تا ضمن فرهنگ سازی و نقد عادتهای ناپسند شهروندی و اجتماعی فضائی شاد و مفرح را برای بیننده القاء نماید.
این مجموعه به تقلید طنزآمیز برنامههای سازمان صدا و سیما و طعنه به شخصیتهای مختلف مانند باب راس (لذت نقاشی/ "داد ماست" در "ذلت نقاشی") میپرداخت.
داستان سریال میانبر در یک آپارتمان چند واحدی می گذرد که ساکنان آن با مشکلاتی روبه رو هستند. از طرفی با انتخاب مدیر ساختمان مواجه می شوند و در این بین ماجراهایی برایشان رقم می خورد. یکی از مضامین مهم این سریال انتخاب های اشتباهی است که باعث بروز مشکلات میشود.
رسول تولایی به عنوان بزرگتر، محبوب و مورد اعتماد چند خانواده است. وضع مالی او خیلی خوب است. او صاحب یک گاراژ بزرگ است که ارثیه پدری است و به واسطه آن صاحب یک شرکت حمل و نقل هم شدهاست. رسول دست به خیر است و در طول این سالها همیشه دست اعضای خانواده را گرفته و مثل سایهای روی سر خانواده بودهاست. با ورود یک زن به نام شهره، به داستان، همه چیز به هم میخورد. این زن که گویا از رازی بزرگ خبر دارد میخواهد به عنوان حقالسکوت، اجازه شراکت در یک سرمایهگذاری بزرگ را از رسول بگیرد. این سرمایهگذاری مربوط به کوبیدن گاراژ قدیمی و بازسازی مدرن آن است. از طرفی گاراژ محل کار و درآمد عده زیادی استادکار و کارگر است. رسول با تعقیب شهره متوجه میشود که او با اسم و اطلاعات نادرست از وضعیت خانوادگیش قصد کلاهبرداری از او دارد. کشمکشهای بعدی حول تلاش رسول برای پنهان نگهداشتن این راز است که او را بیشتر و بیشتر وارد منجلاب میکند. تا اینکه آذر، عشق قدیمی او پیدا میشود و زندگی او را وارد مرحله جدیدی میکند…
این اعتماد به واسطه بازخوانی گذشته خدشه دار میشود. خانوادههایی که هر کدام با مشکلاتی دست و پنجه نرم میکنند و در پی یافتن مقصر اصلی هستند.
محور اصلی مجموعه میانبر، انتخاب صحیح در موضوعات مختلف و مراحل گوناگون زندگی از جمله انتخاب همسر، انتخاب شغل و همچنین انتخابات سیاسی است.
داستان درباره پسری جوان بنام فرید (هومن شاهی) است که در یک دامپزشکی کار میکند که قصد دارد ازدواج کند و در حین ازدواجش برای او اتفاقات زیادی میافتد مثلا پدر معشوقه اش (عزتالله مهرآوران) بنابه عللی دخترش را به او نمیدهد و.... و عمدتا مشکلات فرید از سر نه نگفتن اوست.