فاصله 1388
«فاصله» در مورد زنی است که به دنبال شوهرش به تهران میآید اما در پی جستجو و پیدا کردن شوهرش دچار حوادثی می شود...
«فاصله» در مورد زنی است که به دنبال شوهرش به تهران میآید اما در پی جستجو و پیدا کردن شوهرش دچار حوادثی می شود...
مرد کارخانه دارِ ثروتمندی به نام ارژنگ در یک تصادف وارد خانه دختری دزد که قبلاً ساعت او را در مترو دزدیده بود میشود و میفهمد که آن دختر و خانوادهٔ او از شخص او متنفرند و چون مرد از دختر خوشش آمده خود را شخص دیگری معرفی می کند و گرفتاریهایی برایش پیش میآید.
احترام پيرزن متمولي است كه همراه با نوه اش رضا كه والدينش در خارج از ايران زندگي مي كنند، در ويلايي بزرگ نزديك متل قو زندگي مي كند. احترام تعدادي ويلا در شمال دارد كه آنها را اجاره مي دهد و پيشكار دغلي به نام معمار دارد كه با سرمايه او به ويلاسازي مشغول است. احترام خواهر بزرگتري به نام اشرف سادات دارد كه ساكن تهران است و سالهاست با او قهر است و طبعاً بي خبر. يك روز اشرف سادات بدون اطلاع قبلي نزد احترام مي آيد. او در واقع به شمال آمده تا نوه اش مريم را كه به شيشه معتاد است و از خانه فرار كرده، پيدا كند.
ناصر خلاف كار خرده پايي است كه با دزديدن قالپاق و ضبط ماشين روزگار مي گذراند. او در يكي از همين سرقت ها در اتومبيلي را باز مي كند اما داوود را مي بيند كه در اتومبيل نشسته. آنها از ديدن هم جا مي خورند اما با رسيدن صاحب اصلي اتومبيل با هم فرار مي كنند و مشخص مي شود كه هر دو خلاف كار هستند. بحث هاي آنها براي تقسيم پول و قطعات اتومبيل مسروقه به جايي نمي رسد؛ پس با هم درگير مي شوند و داوود، ناصر را نقش زمين مي كند. ناصر از هوش مي رود و داوود كه دوستانش او را ديويد صدا مي زنند او را به خانه شان مي آورد. در خانه، خواهر داوود، فيروزه ناصر را مداوا مي كند و آنها به هم دل مي بازند. داوود و ناصر تصميم مي گيرند اتومبيل را بفروشند. اما ناصر گواهينامه مالك اتومبيل را پيدا مي كند. داوود پي مي برد اتومبيل متعلق به مژگان است؛ دختر رييس شركتي كه سال ها پيش داوود در آنجا كار مي كرده و به او علاقه داشته. اما با به زندان افتادن داوود، مژگان هم ناپديد مي شود. او با موبايل مژگان تماس مي گيرد. مژگان از او مي خواهد اتومبيل را به او در شمال برساند. داوود و ناصر تصميم مي گيرند به شمال بروند و براي اينكه كسي به آنها شك نكند، فيروزه را هم همراه خود مي برند. علاقه ناصر به فيروزه باعث مي شود مادرش را هم با خود به سفر ببرد تا در راه با فيروزه آشنا شود. ولي مادر ناصر از ابتدا بناي ناسازگاري را با فيروزه مي گذارد. اين چهار نفر در حالي با هم به شمال مي روند كه جمشيد، آنها را در تمام اين مراحل تعقيب مي كند. او در تماس با فردي كه رييس صدايش مي زند، گزارش لحظه به لحظه را از اتومبيل به او مي دهد. آنها در هتلي اقامت مي كنند اما داوود و ناصر شب را در اتومبيل مي گذرانند. صبح در يك لحظه كه ناصر به هتل مي رود و داوود براي تماس گرفتن با مژگان از اتومبيل پياده مي شود، مادر ناصر و فيروزه براي گشت و گذار و خريد، اتومبيل را با خود مي برند. ناصر و داوود به تصور به سرقت رفتن ماشين با جمشيد كه در تعقيب آنها بوده، درگير مي شوند. رفتار تند مادر ناصر با فيروزه باعث به هم خوردن تمركز فيروزه و تصادف آنها مي شود. پليس در بررسي صحنه تصادف پي مي برد كه...
داستان این فیلم دربارهٔ خانوادهای است که گران شدن سکه و ارث و میراث، تبدیل به مهمترین دغدغه زندگی شان شدهاست و صمیمیت و احترام به یکدیگر را از خاطر بردهاند. از طرف دیگر «کلاس هنرپیشگی» داستان یک عشق مثلثی را روایت میکند که یک ضلع این مثلث پسری عاشقپیشه اما بیپول و ضلع دیگرش مردی ثروتمند که هر دو خواهان رسیدن به عشق مشترکشان هستند.
کشتار عجیبی در یکی از جنگل های شمال ایران به وقوع پیوسته است . یک افسر پلیس(با بازی حمید فرخ نژاد به همراه مامور پلیس محلی(با بازی عنایت شفیعی) به منطقه فوق اعزام میشوند تا از راز قتل تروریست های انگلیسی پرده بردارند اما ...
این فیلم داستان ساکنان يک آپارتمان را روايت ميکند که به دليل تعارض ديدگاههايشان مشکلاتي پيدا ميکنند.
راضيه، اقوامش را با اتوبوسي از گرگان به مشهد مي برد، تا براي قصاص شوهر خواهرش در دادگاه قسم بخورند. همه اهالي اتوبوس شک ندارند که او قاتل است. اما در مسير با اتفاقاتي روبرو مي شوند که به قضاوت خود شک ميکنند.