بامداد خمار 1404
سودابه دختر جوان تحصیلکرده و ثروتمندی است که میخواهد با مردی که با قشر خانوادگی او مناسبتی ندارد، ازدواج کند. برای جلوگیری از این پیوند، مادر سودابه وی را به پند گرفتن از محبوبه، عمهٔ سودابه، سفارش میکند.
سودابه دختر جوان تحصیلکرده و ثروتمندی است که میخواهد با مردی که با قشر خانوادگی او مناسبتی ندارد، ازدواج کند. برای جلوگیری از این پیوند، مادر سودابه وی را به پند گرفتن از محبوبه، عمهٔ سودابه، سفارش میکند.
یاور جوانی است که به خاطر سرقت از سوی دادگاه به انجام خدمات اجتماعی در یک شترداری محکوم گردیده است. صاحب شترداری سید کاظم، پیرمردی درستکار و دلسوز است که حاضر شده یاور را بپذیرد. یاور به محض آمدن به شترداری، به دنبال یافتن راهی برای خروج غیرقانونی از کشور است و در این راه دست به کارهای مختلفی میزند که هر بار با گذشت و بزرگواری سید کاظم روبرو میشود. در خلال این ماجراها یاور کم کم به سید کاظم علاقهمند شده و زمانی که یکی از اهالی به نام کاووس تصمیم داشته شترداری او را به آتش بکشد، مانع شده و باعث میشود همه آنها توسط پلیس دستگیر شوند و...