عملیات 747 (کوتاه) 1394
این فیلم کوتاه روایت مردی به نام احمد است که به شکل مرموزی با گم شدن دوست قدیمی خود مجید مواجه میشود و در پی یافتن او، وارد ماجرایی معمایی و سیاسی میشود.
این فیلم کوتاه روایت مردی به نام احمد است که به شکل مرموزی با گم شدن دوست قدیمی خود مجید مواجه میشود و در پی یافتن او، وارد ماجرایی معمایی و سیاسی میشود.
مَرد و مریم برای یافتن گمشده شان همراه با سه جامانده از یک گروه سیرک، وارد سفری پر ماجرا در جاده ها می شوند ...
داستان درخت گردو در سه بازه زمانی سالهای ۱۳۶۶، ۱۳۸۴ و ۱۳۹۵ روایت میشود و براساس داستان واقعی تلخ زندگی فردی رنج کشیده اهل کردستان، به نام قادر مولان پور کارگر بَنایی در روستای مرزی از نزدیکی سردشت است که خانواده اش درگیر فاجعه بمباران شیمیایی سردشت بودند.
مجموعهٔ آسمان من روایت پروازی آرام است که البته برای رسیدن به این هدف، افراد زیادی تلاش می کنند تا یک پرواز آرام و آسوده به مقصد برسد به عبارتی این سریال، داستان زندگی اشخاصی بیادعاست که سفری خوش را برای مسافران هواپیما آرزو میکنند.
داستان این مجموعه به سالهای دهه شصت و زمان جنگ ایران و عراق بازمیگردد. سریال در مورد جوانی به نام اسد (با بازی کامبیز دیرباز) است که در تهران قدیم و در محله پامنار زندگی میکند. اسد با کسی به نام منوچهر (سیاوش طهمورث) که فردی پولدار است و در دروازه شمرون زندگی میکند، آشنایی دارد. اسد به دلیل قاچاق کالا به زندان میافتد و در همین هنگام، پدرش فضلعلی (با بازی صدرالدین حجازی) درمیگذرد و پس از مرگ وی دفتر خاطرات پدر به اسد میرسد. اسد با خواندن این دفترچه متوجه میشود که در روستایی با نام سلمت آباد در نزدیکی شهر مرزی پاوه گنج خانوادگی پنهان است و به همین دلیل از زندان فرار میکند تا با پیدا کردن گنج کمکی برای خانواده خود انجام دهد، در این میان کارآگاه پلیسی به نام جابر (میلاد کی مرام) مسئول پرونده اسد و عماد (سام درخشانی) است تا از راه آنها بتواند رد یک قاچاقچی سابقه دار و محتکر در زمان جنگ را بزند، اما او در این میان دلباخته خواهر اسد یعنی مرضیه (با بازی سحر دولتشاهی) میشود.
حضور اسد و عماد در جبهه و تلاش آنها برای رسیدن به گنج در بحبوحه جنگ منجر به خلق صحنههای کمیک میشود. اسد به همراه عماد و منوچهر به دنبال این گنج میرود و در این راه با دختری کرد به نام کژال و همچنین گروهش آشنا میشود. جابر در تعقیب اسد و عماد خود را به جبهه میرساند و آنها را پیدا میکند و برای پیدا کردن گنج با آنها همراه میشود. زمانی که به گنج میرسند ارتش عراق به آن منطقه پیشروی کردهاست و اسد و عماد و جابر به همراه کژال و گروهش به جنگ با ارتش عراق میروند و همگی شهید میشوند، به غیر از عماد که جانباز میشود، و در نهایت منوچهر به آن گنج میرسد که برای پیدا کردن چوب در باتلاق گیر میکند و آن گنج دست نخورده باقی میماند
در منطقه ای نزدیک البرز و زندان قزل حصار، یک آبادی وجود دارد که مختص فقیران و آشغال جمع کنها و افراد به شدت گیر افتاده در تمکن مالی است. شکور، شاهین، شهره و شهروز به همراه پدر و مادرشان، در این آبادی زندگی میکنند. خشونتهای جامعه و مسائل جمعی مواد مخدر به طوری این خانواده را تحتالشعاع قرار دادهاست که این خانواده از هم میپاشد. همچنین جنایتها و جرمهایی در دنیای این افراد رخ میدهد …
فیلم ملکه به روایت داستان دیدهبانی به نام سیاوش (با بازی میلاد کیمرام) میپردازد که به دنبال فرصتی است تا تواناییهای خود را نشان دهد. او یک برج پالایشگاه (پالایشگاه آبادان) را برای دیدهبانی انتخاب میکند که بر حیاتیترین مختصات و جایگاههای دشمن احاطه دارد. داشتن چنین دیدگاهی یک فرصت طلایی برای جبهه خودی به وجود میآورد، اما با اولین تلفاتی که از دشمن میگیرد و ورود شخصیت خیالی داستان (با بازی مصطفی زمانی) که جمشید نام دارد، تردیدها آغاز میشود. به یکباره این قدرت مطلق برای کشتن انسانها برای سیاوش ترسناک میشود.
روایت کلی این فیلم پیرامون اتفاقات بعد از پایان جنگ ایران و عراق در سال ۱۳۶۷ و عملیات مرصاد است. نیروهای امنیتی ایران متوجه حضور نفوذیهای سازمان مجاهدین خلق پس از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ توسط ایران در جبهه میشوند. با ارسال دو مأمور امنیتی به بغداد میخواهند قبل از شروع عملیات فروغ جاویدان ، عباس زریباف فرمانده این عملیات را ترور کنند. اما داستان طور دیگری رقم میخورد.