به یادتان دو سرو نقرهای کاشتهام
فرزانه رحمانی نویسنده کودک و نوجوان و کارشناس آفرینشهای ادبی کانون پرورش فکری در دلنوشتهای برای فرشتههای میناب نوشت: به یادتان دو سرو نقرهای کاشتهام.
فرزانه رحمانی نویسنده کودک و نوجوان و کارشناس آفرینشهای ادبی کانون پرورش فکری در دلنوشتهای برای فرشتههای میناب نوشت: به یادتان دو سرو نقرهای کاشتهام.
شهرام مسعودی بازیگر سینما، تئاتر و تلویزیون در واکنش به حمله رژیم صهیونیآمریکایی به مدرسه میناب نوشت: ایران با تمام بچههایش، تمام حروفش، تمام مردمش، مذاهبش، رنگها و قومهایش ایران است.
محمد میرکیانی نویسنده کودک و نوجوان قصهای منظوم برای مقام مادران دلیر و بردبار کودکان شهید مینابی و همه کودکان آسمانی شده جنگ آمریکایی و صهیونی نوشت.
نمایش زندهعروسکی «میخوام به دنیا بیام» آخرین کار بهناز مهدیخواه، تولید حوزه هنری تهران (سفیر نوآوران امید) است که این روزها در مرکز تئاتر و تئاتر عروسکی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در حال اجراست.
امنیت شغلـی در شـرایط بحـران بروز شرایط اضطراری در سطح ملی، اعم از تنشهای نظامی، آثار اجتنابناپذیری بر چرخه اقتصاد و تولید میگذارد. در چنین شرایطی، یکی از مهمترین دغدغههای اجتماعی، وضعیت امنیت شغلی نیروی کار و تعیین تکلیف قراردادهای…
امروز، بحران کانون تنها در تنگناهای بودجهای یا فرسودگی کالبد فیزیکی ساختمانهایش خلاصه نمیشود؛ بحران اصلی، گسست عمیق میان «روح فرهنگی» و «قالب اداری» آن است. نهادی که ذاتاً باید ارگانیک، چابک، تجربهگرا و مربیمحور باشد، در لایههای متعدد بخشنامهها و سلسلهمراتب اداری رسوب کرده است. بر اساس دادههای رسمی و با نگاه به افق ۱۴۰۵، کانون شبکهای گسترده از مراکز فعال در سراسر کشور در اختیار دارد. این گستردگی جغرافیایی، در صورت برخورداری از حکمرانی درست، یک مزیت راهبردی فرهنگی است؛ اما در غیاب معماری دادهمحور، استانداردسازی هوشمند و نوسازی فناورانه، این پهناوری به جای تولید قدرت، به پراکندگی و هدررفت انرژی تبدیل میشود. کانونی با این ابعاد باید موتور پیشران تولید سرمایه نمادین باشد، نه مجمعالجزایری از واحدهای اجرایی منزوی که هر یک تنها برای بقای روزمره خود تقلا میکنند.
سازمان تامین اجتماعی با ارائه طرحی تحت عنوان «اصلاح ماده ۸۶» که در واقع حاوی تغییرات بنیادین در ماده ۷۷ قانون تأمین اجتماعی و مجموعهای از مواد دیگر این قانون است ـ درصدد پیشبرد بستهای از اصلاحات است که مهمترین و حساسترین بخش آن، تغییر مبنای محاسبه مستمری بازنشستگی از میانگین دو سال آخر به میانگین ضرایب مزدی در سنوات مبنا است. هرچند از این پیشنهاد با ادبیاتی فنی، محاسباتی و با عنوان «عدالت بیمهای» دفاع میشود، اما در ماهیت امر، آنچه در حال وقوع است صرفاً یک تغییر فرمول نیست؛ بلکه تعرض به حقوق مکتسبه میلیونها کارگر و بازنشسته و تلاشی برای انتقال هزینههای سوءمدیریت و ناترازیهای ساختاری صندوق به دوش بیمهشدگان است.