برچسب کیوان علیمحمدی

حیرانی 1395

سریال حیرانی داستان زندگی پولاد مرزبان است که برای همراهی مادربزرگ بیمارش پس از سال‌ها به ایران بازمی‌گردد،غافل از آن‌که مجموعه‌ای از رویدادها او را به ورطهٔ حیرانی می‌کشانَد.

2888 1400

فیلم “۲۸۸۸” روایتگر روزهای ابتدایی جنگ های ایران و عراق تا سال‌های پایانی آن است. بیژن افسر کنترل شکاری در اتاق تاریک عملیات، در انتظار بازگشت عباس دوران و محمود اسکندری دو خلبان هواپیماهای اف ۴ است که برای حمله و بمباران به بغداد حمله کرده‌اند.

شبانه روز 1387

در این فیلم چهار داستان تركيب شده است كه به طور موازي روايت مي شود. تاج السلطنه دختر ناصرالدين شاه قاجار كه از دسيسه هاي اندروني دربار و بي وفايي شوهرش به تنگ آمده، خاطراتش را براي پسرخاله و معلمش سليمان بازگو مي كند. در حالي كه سليمان مدام از گفتن آنچه در دل دارد طفره مي رود. فوژان رهايي طراح لباس است قرار است با پسرعمه اش فرزان ازدواج كند اما پس از آشنايي با بابك زندگي اش دستخوش تغيير مي شود. مرجان با وجود شكست در ازدواج اولش با فرهاد و بيماري مادرش تلاش مي كند دوباره روي پاهاي خود بايستد و با توسل به عشق همسر دوم و هميشه در سفرش، فرخ زندگي اش را از نو بسازد. سياوش كسرايي نقاش زندگي آرام و عاشقانه اي را در كنار همسرش بهار پشت سر مي گذارد تا آنكه مرگ بهار آرامش او را در هم مي ريزد. او افسرده و بي اميد و بي خواب مي شود و در يكي از شب گردي هايش پيكر بي هوش دختري را در خيابان پيدا مي كند. حال جسمي دختر بهتر مي شود اما حتي نام خود را به ياد نمي آورد. فوژان در روز عروسي اش با بابك برآشفته مي شود و از آرايشگاه مي گريزد. در همان روز صداي زنگ تلفن همراه در دربار قاجاري صحنه فيلمبرداري را به هم مي زند و در مي يابيم آنچه از زندگي تاج السلطنه ديده ايم، فيلم بوده است. گوش همراه حورا شيوا ـ ستاره سينما و بازيگر نقش تاج السلطنه ـ دوباره زنگ مي زند و به او خبر مي رسد كه براي پسرش در مدرسه اتفاقي افتاده و او را به بيمارستان برده اند. سياوش همچنان از دختر مراقبت مي كند و حضور اين مهمان ناخوانده دوباره زندگي را به خانه او باز مي گرداند. دختر كم كم دل بسته سياوش مي شود و يك شب اعتراف مي كند كه نامش رعناست. تمام اين مدت دروغ مي گفته، با جوان محبوبش از خانه فرار كرده بود و حافظه اش ايرادي ندارد. حورا به دنبال همسرش مي گردد و او را نمي يابد. خود را به بيمارستان مي رساند و شهرام منزلت بازيگر نقش سليمان به ياري اش مي آيد.

شبانه 1384

شبنم همراه دو دوستش، ساناز و خاطره به قصد گذراندن شبي خوش از خانه خارج مي شوند. اما اتفاق ناگواري كه براي برادرش روي مي دهد، حوادث تازه اي را براي او و دوستانش رقم مي زند.

گیلدا 1395

گیلدا، مالک رستوران سپید، سیاه‌ترین شب زندگی اش را پشت سر می‌گذارد. او برای نجات زندگی اش تا پس فردا فرصت دارد…

ارغوان 1393

ارغوان به آموختن پيانو مي‌پردازد، اما پدر ارغوان که همسرش مريض است، دلبسته مربي ويلن سلي به نام لي‌لي شده و ارغوان را به همين بهانه براي آموختن ويلن نزد او مي‌برد. ارغوان از اين رابطه مطلع شده و به شدت از پدر دلخور مي‌شود. تا جايي که به همراه خاله خود به شيراز رفته و ديگر حاضر به ديدن پدر نمي‌شود و سپس براي ادامه تحصيل به وين سفر کرده و اين جدايي تا پايان زندگي او ادامه دارد. همسر ارغوان پس از مرگ او به ايران آمده و دست خطي را براي پدر ارغوان مي‌برد.