خسیس 1393
پیرمرد خسیسی به نام صابر رفعتی در آستانه ورشکستگی قرار دارد. در این حین تصمیم می گیرد با کمک پسرش امید 50 میلیون تومان به فرزند کوچکترش آیدین کمک کند تا برایش کار کند اما پول به سرقت می رود و …
پیرمرد خسیسی به نام صابر رفعتی در آستانه ورشکستگی قرار دارد. در این حین تصمیم می گیرد با کمک پسرش امید 50 میلیون تومان به فرزند کوچکترش آیدین کمک کند تا برایش کار کند اما پول به سرقت می رود و …
فصل اول سریال ماجرای خانوادهٔ «نقی معمولی» را روایت میکند که تصمیم میگیرند از شیرگاه به تهران کوچ کنند؛ اما هنگام ورود به پایتخت با مشکلات زیادی مواجه میشوند … صاحبخانه میمیرد و وراث حاضر به تحویل خانه نمیشوند، بدین ترتیب در پی مشکلاتی که در تهران برای آنها پیش میآید مجبور میشوند مدتی در کامیون ارسطو زندگی کنند… در مدتی که در پشت کامیون ارسطو هستند اتفاقات هیجان انگیز و بسیار جالبی برای خانواده معمولی رخ میدهد. مانند کمک کردن به نیروی انتظامی (پژمان بازغی) برای دستگیر کردن یک باند خلافکار.خانواده معمولی لحظه تحویل سال نو رو باهم جشن می گیرند و قبل از بازگشت به شهر خودشان (علیآباد) تصمیم میگیرند که به مشهد سفر کنند و به این ترتیب پایتخت ۱ در حرم امام رضا به پایان میرسد.
در مجموعه شوخی کردم، کلیپهای طنز در محیطها و قالبهای خاصی اجرا میشود که میتوان به اتاق عمل، عصر حجر، متهم و بازپرس، زن و شوهر باتجربه، اخبار، نقد ادبی، گزارشگر تلویزیونی، میزگرد تلویزیونی اجتماعی و کارشناس مهمان، میزگرد تلویزیونی سینما و کارشناس مهمان اشاره کرد.
این فیلم داستان دو باجناق است که اختلافات قدیمی با یکدیگر دارند . از این رو فرزندان شان عاشق یکدیگر می شوند و …. .
سریال «آقازاده» در ژانر درام اجتماعی و سیاسی داستان یک آقازاده به نام نیما بحری (امیر آقایی) است که تخلفات اقتصادی مرتکب شده و یک مأمور به نام حامد تهرانی (سینا مهراد) که او هم یک آقازاده است، البته با خصوصیاتی کاملاً مخالف تلاش میکند تا دست نیما را رو کند.
مجموعهٔ آسمان من روایت پروازی آرام است که البته برای رسیدن به این هدف، افراد زیادی تلاش می کنند تا یک پرواز آرام و آسوده به مقصد برسد به عبارتی این سریال، داستان زندگی اشخاصی بیادعاست که سفری خوش را برای مسافران هواپیما آرزو میکنند.
دو خواهر به نامهای اکرم و آذر به همه میگویند برادرشان بهصورت قاچاق به آلمان رفته و از او خبری ندارند. به مرور این دروغ در ذهن اکرم به یک واقعیت تبدیل میشود تا حدی که روزها را در انتظار برگشتن برادرش از آلمان سپری میکند.
ارسطو ماشین شاسیبلند میخرد و خانواده را برای خوردن هویج بستنی میبرد، اما در میانهٔ راه ماشین چپ میکند و در آب میافتد. خانوادهٔ نقی معمولی بر سر این اتفاق صدمات شدیدی دیدهاند و نقی برای این موضوع رابطهاش را با ارسطو قطع میکند. او برای عوض شدن روحیهٔ خانواده پس از این حادثه، آنها را به ترکیه میبرد. در میانهٔ راه، نقی با ارسطو روبرو میشود و درگیری لفظی میان این دو رخ میدهد، اما پس از آن با هم صلح میکنند. آنها در کشور ترکیه سوار بر بالن میشوند. مسئول هدایت بالن بر اثر مصرف مشروبات الکلی سکته کرده و منجر به مرگش میشود. سپس بالن آنها را به سمت سوریه و جبههٔ داعش میبرد. خانوادهٔ نقی با داعشی پیشین به نام الیزابت آشنا میشوند و از طریق وی میفهمند که در سوریه هستند. سپس برای نجات خود به سمت لاذقیه میروند. آنها به شهر لاذقیه میرسند و به کارخانهٔ متروکهای میروند. در آنجا با عدهای داعشی روبرو میشوند و خانوادهٔ نقی توسط این افراد گروگان گرفته میشوند اما سرانجام توسط نقی نجات پیدا میکنند. آنها پس از نبرد با عدهای داعشی دیگر درگیر میشوند و پس از کشتن آنها به کمک ارتش سوریه سوار هلیکوپتر میشوند و نجات پیدا میکنند.