برچسب کیانوش گرامی

متل قو 1391

پری (سولماز حصاری )و شاهین(مجید حاجی زاده) زوجی هستند که به تازگی بچه دار شده اند و به منظور سفر شمال از دو دوست خود سایه(تینا آخوندتبار) وامید (دانیال عبادی) نیز دعوت میکنند که با آنها همسفر شوند امید که به تازگی از همسر خود جدا شده فردی بی برنامه و خوشگذران است و برعکس سایه بسیار به برنامه ریزی پایبند است که به تازگی از آمریکا برگشته است که همین موضوع از ابتدای سفر موجب اختلاف این دو میشود وقتی به شمال میرسد در ویلایی در متل قو اقامت میکنند و .. همه فکر می‌کنند امید و سایه برای هم آفریده شده‌اند، اما تنها نقطهٔ مشترکِ آن‌ها تنفر از ازدواج و مسئولیتِ بچه‌دار شدن است...داستان با کشمکشهایی بین آنها ادامه پیدا میکند تا اینکه در ماجرایی کاملا اتفاقی پری و شاهین به جرم حمل مواد مخدر بازداشت میشوند و قرار میشود که فرزند آنها تا روشن شدن تکلیف آنها به بهزیستی واگذار شود سایه و امید که هردو از دوستهای بسیار نزدیک آنها هستند در ابتدا اجازه ی این کار را نمیدهند و وقتی که میفهمند برای اینکه جلوی سپرده شدن کودک به بهزیستی را بگیرند باید عقد موقت کنند قبول میکنند ، بنابراین با عقد موقتی که بین آنها به صورت فرمالیته جاری میگردد آنها کودک را از اداره ی پلیس میگیرند و به ویلا میروند و قرار میشود که تا پایان این موضوع و مشخص شدن بی گناهی دوستانشان بچه را با خود در ویلا نگه دارند در این میان صاحبان اصلی مواد شبانه برای یافتن مواد جاساز شده به اشتباهی در ماشین پری و شاهین به ویلای آنها میآند که مجبور به فرار میشوند ..

بعد از معلوم شدن اصل ماجرا و دستگیری متهمین واقعی پری و شاهین آزادمیشوند ولی سایه و امید هم که در این مدت کوتاه به هم علاقمند شده اند و راه کنار آمدن با هم را پیدا کرده اند به دلیل بازگشت همسر سابق امید (مونا فرجاد)مجبور میشوند که از هم جدا شوند و علیرغم مخالفت امید سایه اورا در بازگشت به تهران ترک میکند و به آمریکا بازمیگردد..

بعد از سالها در روز تولد فرزند پری و شاهین ناگهان سایه سرمیرسد (که در این مدت نسبتا طولانی همه از او بیخبر بوده اند)و همه ی مهمانها و امید از آمدن او شوکه میشوند که معلوم میشود امید هرگز با همسر سابقش آشتی نکرده است و همسر سابقش بعد از رفتن سایه با فرد دیگری ازدواج کرده است و الان باردار هم هست و امید هم در تمام این سالها با کسی دیگری ازدواج نکرده است و منتظر بازگشت سایه مانده است که در نهایت آنها باهم آشتی میکنند و صحنه ی آخر فیلم با ملحق شدن سایه به امید در بالکن خانه ی پری و شاهین و نگاههای عاشقانه ی آنها به هم و یک شروع جدید برایشان پایان می یابد....

صبح روز هفتم 1387

داستان هفت روز از زندگي دزدي است که تازه از زندان آزاد شده وطلاق همسرش و دوري تنها دخترش او را در شرايط بدي قرار داده است. مرد جوان در اولين صبح پس از آزادي تصميم گرفته دزدي را کنار بگذارد. دوري کردن از وسوسه هاي دزدي ديري نمي پايد و روزهاي بعد که گرسنگي امان مرد جوان را بريده؛ او را از اين تصميم باز مي دارد.

سربازهای جمعه 1382

آصف، رضا، سعيد و فرامرز چهار سرباز هستند كه يك روز جمعه به ديدن خانواده هايشان مي روند رضا در مراسم ختم مادرش متوجه مي شود كه خواهرش به جرم قتل همسرش زنداني شده و به پدرش نيز دختري را صيغه كرده است. آصف كه از خانواده اي مرفه است، مي فهمد كه خواهرش نقره، از عشق استادش به اعتياد روي آورده. فرامرز كه خواننده است به استوديو مي رود و اثر تازه اش را مي خواند. سعيد كه اهل سياست است و سوداي رفتن به خارج را دارد در روزنامه مي خواند كه سه همراهش در سفر قاچاقي‌شان به خارج كشته شده اند. دوست سعيد هم مورد تجاوز قرار گرفته و دست به خودكشي زده، و حالا سعيد است كه با برخورد معقول خود مي تواند تحمل اين ننگ را براي او آسان تر كند. آنها تصميم مي گيرند انتقام خود را از مهرداد كه به خاطر عشقش به نقره، استاد او را كشته و نقره را معتاد كرده بگيرند و براي اين كار چماق هايي تهيه مي كنند. سپس همراه سرگروهبانشان به كشتارگاه مي روند و و مهرداد و افرادش را به باد كتك مي گيرند و حالا مي توانند با خيالي آسوده به سربازخانه بازگردند.

عاشق 1385

گوگو (هانیه توسلی) در خانواده فقیری زندگی می‌کند و از راه دزدی روزگار می گذراند. روزی با دزدیدن کیف یک زن، متوجه نامه استخدامی برای پرستاری از چند بچه می‌شود و به هوای دزدی به جای پرستار وارد خانه می‌شود...

پله آخر 1390

امين دكتري ميانسال است كه پس از سال ها به ايران برگشته و به همراه مادرش تنها زندگي مي كند. او با شنيدن خبر مرگ يكي از دوستان كودكي به خانه اش رفته و درگير ماجراي مرگ او مي شود.

حرکت اول 1387

معتمدي، خلافكار بزرگ، بر اثر اختلاف، شريك خود روشن را، در خارج از كشور به قتل رسانده و براي به دست آوردن اموال او و با هويت جعلي وارد ايران مي شود. پليس كه در جريان اين ماجرا قرار گرفته در صدد پيدا كردن مخفيگاه معتمدي و دستگيري او برمي آيد.از طرفي ديگر سارا كه نوه روشن است تصميم مي گيرد با همكاري دوستان خود به نام هاي آناهيتا، سام، فرهاد و كيوان ضمن گرفتن انتقام از معتمدي اموال مسروقه پدربزرگ خود را پس بگيرد.

باغ فردوس پنج بعد از ظهر 1384

دریا (لادن مستوفی) دختری جوان و بیست و چند ساله در شب ازدواجش با کوبیدن سرش به آینه، سر و لباسش را خونین می کند و پیامد آن به هم خوردن مراسم ازدواج است.
شیرین مجد (آزیتا حاجیان) مادر او برای مداوای ناراحتی ها و آشفتگی روحی و روانی دختر جوانش به سراغ دکتر روان شناسی به نام بهروز عطار (رضا کیانیان) می رود. عطار برای معالجه دختر از روش های خودش استفاده می کند.
از سویی دیگر آشنایی بهروز عطار و شیرین مجد ریشه در دوران جوانی آنها دارد. عطار دلباخته شیرین بوده، اما شیرین به واسطه وضع بد اقتصادی دکتر از ازدواج با او صرف نظر کرده و به ازدواج با دیگری روی آورده که نتیجه اش ناموفق بوده و به طلاق ختم شده است. دریا هم ثمره این ازدواج است.حالا او بعد از سال ها در ازدواج مجددش با مرد ثروتمند و جوان تری از او یعنی شاه مرادی (جواد یحیوی) دوباره به بن بست برخورده.
عطار طی معالجه دریا پی می برد که یکی از دلایل به هم ریختگی روانی دریا نظر نامساعد پدرخوانده اش شاه مرادی به اوست و مرد پنهانی از همسرش به دریا ابراز علاقه می کند، اما عطار معالجات خود را ادامه می دهد، درمان دریا و ایجاد اعتماد به نفس در او همزمان است با ایجاد عشق و علاقه دریا نسبت به دکتر معالجش. دکتر هم که زندگی تلخ، سرد و ناامیدکننده ای را سپری کرده پس از تردیدهایش به عشق دریا جواب می دهد.