کیمیا 1394
این مجموعه تلویزیونی با محوریت زندگی بانوی جوانی به نام «کیمیا پارسا» با بازی مهراوه شریفینیا در سه مقطع زمانی قبل و حین انقلاب، آغاز جنگ، دوران جنگ ایران و عراق و زمان حال روایت میشود.
این مجموعه تلویزیونی با محوریت زندگی بانوی جوانی به نام «کیمیا پارسا» با بازی مهراوه شریفینیا در سه مقطع زمانی قبل و حین انقلاب، آغاز جنگ، دوران جنگ ایران و عراق و زمان حال روایت میشود.
این مجموعه ادامه داستان فصل نخست را روایت میکند. که با خارج شدن فریبرز از مرز و آغاز جنگ ایران و عراق شروع میشود و این فصل نیز مانند فصل قبلی اتفاقات طنزی را برای خانواده فریبرز باغ بیشه به همراه دارد که از این اتفاقات میتوان به :طلسم، پیداکردن خانه و گم شدن فرهاد اشاره کرد. این فصل با اسیر شدن فریبرز، فرمانده و ابراهیم توسط عراقي ها به پایان میرسد.
فيلم داستان پسري ايراني است که در حاشيه تهران و در کارخانه اي بين مهاجران افغاني کار مي کند و دلبسته دختري افغان است، آنها براي صحبت کردن با هم به انبار متروکه اي که پر از کانتينر است مي روند. به دليل اصرار پليس براي بازگشت مهاجران غيرقانوني به افغانستان پدر دختر تصميم به ترک ايران مي گيرد. پسر براي خواستگاري از مدير کارخانه کمک ميگيرد اما پدر مخالف ازدواج دخترش با پسري ايراني است. در پايان پسر و دختر در يک کانتينر زنده به گور مي شوند.
به مناسبت صدمين سال سينما، قرار است فيلمي با شركت علاقهمندان به كار بازيگري ساخته شود. به همين منظور يك آگهي در روزنامه منتشر ميشود . در روز موعود پنج هزار نفر در محل فيلمبرداري حاضر ميشوند تا پس از دريافت فرم مخصوص، در آزمون بازيگري شركت كنند. در اين تجمع و مراحل آزمون، حوادثي اتفاق ميافتد.
جواني به دليل تجاوز به خواهرش دست به قتل شوهر خواهرش که به نوعي در اين ماجرا دخيل بوده مي زند و مجبور مي شود با اسلحه همراه خواهر لالش در شهر سرگردان شود. او از سوي پسرهاي مقتول مدام تهديد مي شود و اجبارا در تهران به دنبال پناهگاهي مي گردد. پسر جوان با راننده اي (رضا عطاران) همراه مي شود و در درگيري با پسرهاي مقتول از پا در ميآيد. خواهر کوچک او همراه با راننده زندگي تازه اي را شروع مي کند.
نهال و همسرش حامد عضو یک گروه علمیجوان هستند که برای اختراعشان به ایتالیا دعوت شده اند.در آخرین روزهای قبل از سفر بر اثر یک حادثه بیماری حامد اوج میگیرد و حادثه پشت حادثه سفر این گروه را با بحران مواجه میکند…
ربودن دل «مصعب» پسر عمير، اشرافزاده مکه، به خاطر سيماي دلنشين و ثروت و نسب شريفاش حسرت دختران مکي است، اما مصعب از کودکي گرفتار عشق «زلفا»، دختر خوانده باديه نشيني به نام «قيس» است. او ميداند ازدواجش با «زلفا» فقير و بياصل و نسب چيزي در حد روياست، اما پيام محمد امين (ص) که حالا خود را رسول خدا معرفي ميکند ولولهاي در جان اشرافزاده انداخته است...
«شهاب داستان» براي يافتن دوست دوران كودكي اش فرامرز و كشتن او وارد ايران مي شود. پس از اين موضوع جرياناتي او را تا كشتن همسرش شهرزاد پيش مي برد. از طرفي مأموران امنيتي كشور به جرم جاسوسي او را دستگير مي كنند ولي...