با من شوخی نکن 1389
پیرمردی در خواب برادرش را میبیند که به او کارهای بدش از جمله نزولخواری و سر راه قرار دادن بچههایش را یادآور میشود. پیرمرد ده روز مهلت مییابد تا جبران مافات کند. از از پرستارش درخواست کمک میکند و…
پیرمردی در خواب برادرش را میبیند که به او کارهای بدش از جمله نزولخواری و سر راه قرار دادن بچههایش را یادآور میشود. پیرمرد ده روز مهلت مییابد تا جبران مافات کند. از از پرستارش درخواست کمک میکند و…
آقای بردبار، خانه خود را برای دخترش سمن به ارث گذاشته چون به پسرش بهمن بیشتر رسیده است. سمن که میخواست با علی اکبر معمار ازدواج کند اما پدرش مخالفت میکند و با همایون دوست بهمن ازدواج میکند و به خارج از کشور میرود اما بعد از چند سال به ایران برمیگردد و از همسر و تنها دخترش دردانه جدا میشود و دوباره با علی اکبر معمار که برای بازسازی خانه قدیمی پدر سمن آمده، روبرو میشود. دخترش دردانه به ایران برمیگردد و با مادرش که بیمار است زندگی میکند.
تتل براي پي بردن به راز صندوقچه، بدون اطلاع پدربزرگ در صندوقچه را باز ميکند اما نميتواند به سوالات صندوقچه پاسخ گويد و گرگ خان از محل اختفاي بزها آگاه ميشود. تتل براي پيدا کردن مادرش و نجات بزها سفري طولاني را آغاز ميکند...
قصه پدری است به نام حبیب اله که در سال های آخر عمر تصمیم گرفته به خانه آبا و اجدادی اش برگردد. او خانواده اکرم، از اقوام دورش را برای پرستاری و مراقبت از خود به این خانه دعوت کرده تا با او زندگی کنند. در این میان، خوشی ها و ناخوشی های این خانواده زندگی حبیب اله و دختر و دامادش را تحت الشعاع قرار می دهد...…