برچسب کمال صفوی

بیدار شو آرزو 1383

دقايقي بعد از وقوع زلزله، آموزگار جوان روستايي در حاشيه شهر بم، پس از بيرون آمدن از زير آوار پي مي برد كه همكارش جان سپرده است، او به سوي شهر راه مي افتد تا براي اهالي كمك بياورد، ‌اما با رسيدن به شهر ناباورانه درمي يابد كه فاجعه اصلي در آنجا روي داده و از هر گوشه و كناري فرياد شيون و زاري و درخواست كمك بلند است؛ وي در بيمارستان ويران و پر از مجروح و كشته به روحاني برمي خورد و به توصيه و راهنمايي او به گورستان شهر رفته و به كار غسل دادن زن ها و دفن آن ها مي پردازد. مردي زنداني كه در اثر ويراني زندان خود را به شهر رسانده، براي غسل دادن زن، مادر و فرزندش «آرزو» از او كمك مي خواهد.

آدم 1385

در روستايي به نام عيش آباد، 20 سال است كه كسي نمرده است. شغل تمام اهالي به دليل فقدان آب،‌ نوازندگي است. شخصي به نام آدم در روستاي عيش آباد حضور دارد كه تفكرات شادزيستن مردمان روستا، برگرفته از روحيه اوست. اما زني مرموز وارد روستا مي شود به قصد ديدن آدم...

بیست 1387

درباره يك تالار پذيرايي است كه تعدادي كارگر در آن مشغول به كار هستند و وابستگي عاطفي و كاري به تالار دارند. تالار قرار است در بيست روز بعد تعطيل شود. آنها در اين روزها بايد تلاش كنند اين اتفاق نيافتد.

در شب عروسی 1388

درمورد شاهرخ و سحر که در شب عروسی اتفاقاتی موجب شده تا به واقعیت‌هایی از زندگی خود و اطرافیانشانپی ببرند.کمدی بودن این فیلم در همین ماجرا های پیش می آید. آقا با همسر برادر مرحومش اختلافاتی که از قدیم داشتند درشب عروسی رخ می دهد.

آمین خواهیم گفت 1389

حسن گرگر مسئول عبور ساكنان روستايي مرزي، از اين سوي رودخانه به آن سو است. صاحب‌خانه او، قادر قمي، از قديمي هاي روستاست و قصه درباره مراوده آدم ها با حسن در گذر از اين رودخانه است.

کودک و فرشته 1387

در آخرین روز تابستان سال 1359 وقتی فرشته و خانواده‌اش آماده می‌شوند در جشن عروسی یکی از اقوام نزدیک شرکت کنند، غرش صدای هواپیماهای جنگنده‌ای که از مرز عبور کرده‌اند موجب می‌شود پدر فرشته تصمیم بگیرد از خیر عروسی خواهرش بگذرد و خانواده‌اش را از مهلکه بدر ببرد...

هیچ 1388

مردی که به خاطر پرخوری زیاد همه اطرافیان خود را ناراضی کرده، به بهانه ازدواج، با مادر خانواده وارد یک خانواده شلوغ و بی پول جنوب شهری میشود به این امید که با درآمد مستمری که دارد دردی از آنها دوا کند غافل از اینکه…

باد در علفزار می پیچد 1386

شوكا دختر جواني است كه به علت فقر خانواده مجبور مي شود به ازدواج با پسر عقب افتاده اي تن دهد تا كمي از بار مشكلات خانواده كم شود، اما جليل شاگرد خياط دل در گرو شوكا دارد و اين موضوع اتفاقاتي را به وجود مي آورد.