از رئیس جمهور پاداش نگیرید 1387
یکی از مدیران ارشد به صورت کاملاً اتفاقی به سفر حج میرود و در این سفر اتفاقاتی برایش میافتد که ظاهرش خوشایند نیست، اما همه این اتفاقات ناخوشایند باعث میشود به معنا و مفهومی از سفر دست پیدا کند.
یکی از مدیران ارشد به صورت کاملاً اتفاقی به سفر حج میرود و در این سفر اتفاقاتی برایش میافتد که ظاهرش خوشایند نیست، اما همه این اتفاقات ناخوشایند باعث میشود به معنا و مفهومی از سفر دست پیدا کند.
این مجموعه تلویزیونی پیرامون زندگی محمدحسین شهریار از دوران کودکی تا درگذشت اوست. داستان این مجموعه تلویزیونی از سالها قبل در اواخر دوره حکومت قاجار روایت میشود. سید اسماعیل، یکی از وکلای مشهور تبریز که در جنگ و شورش این شهر، چند فرزند خود را از دست داده، پس از به دنیا آمدن فرزندی از همسرش، کوکب خانم تصمیم میگیرد برای حفظ فرزند آخر خود، او را به روستای خوشکناب نزد خواهرش بفرستد. مردی که بعدها به شهریار معروف میشود تا پایان دوره کودکی در این محل میماند و در این سالها با ابراهیم ادیب آشنا میشود مردی که بعدها در زندگی او تأثیر زیادی دارد.
هوشنگ نویسندهای است که در نگارش فیلمنامههای پلیسی جنایی تخصص دارد. او درگیر ماجرای یکی از شخصیتهای عجیبش به نام پریسا میشود و …
به گزارش سروش سینما، آثار داستانی بخش مسابقه سینمای ایران این رویداد را هیاتی متشکل از کمال تبریزی، فرزاد موتمن، سید شهابالدین حسینی، محمدرضا شفاه، درناز حاجیها، آرمان فیاض و میثم مولایی داوری میکنند. کمال تبریزی متولد 1338 در تهران فیلمنامهنویس، فیلمبردار، کارگردان و…
سه مرد جوان كه از سر اجبار و غفلت به بزهكاري كشيده شده اند، در تنگنايي گرفتار مي شوند و تصميم به انجام مأموريتي مشترك مي گيرند. در اين ميان دختري وارد زندگي شان شده و سرنوشت شان را دستخوش تغيير مي كند.
محسن محامدي، مسئول فرهنگي يك ادارة دولتي پس از شش سال جدايي از دوستش « حسن سلطاني » در پي او به جبهه مي رود. جدايي چند ساله، بين آن دو شكاف فرهنگي به وجود آورده است اما در جبهه روحيه ي محامدي تغيير مي كند. در يك عمليات گشت و شناسايي همرزمان او از پا در مي آيند و محامدي اطلاعات به دست آمده را به فرماندهان خود مي رساند.
خانم مينا فهيمي به عنوان مددكار اجتماعي در كانون اصلاح و تربيت پسران مشغول به كار است. يكي از پسربچه هاي بزهكار به نام مهدي كه پدرش را كه راننده ي كاميون بوده بر اثر تصادف از دست داده و مادرش نيز لحظه ي بدنيا آوردن فرزند دومش از دنيا رفته، اما مهدي فوت مادر را قبول نمي كند او عكس خود و مادرش را ديده و در اين بين خانم فهيمي را شبيه مادر خود مي بيند و با بدست آوردن آدرس ايشان از او مي خواهد كه مادرش باشد، اما خانم مددكار قبول نمي كند و مهدي با اصرار تا شب مي ماند تا بالاخره به داخل خانه دعوت مي شود. اما با مراجعه ي مكرر مهدي به خانه ي خانم فهيمي او به مأموران خبر مي دهد اما آن ها موفق به دستگيري او نمي شوند و فرار مي كند. مهدي بار ديگر به منزل مددكار مي آيد و اين بار برخوردش با مهدي تندتر از قبل است چون اين بار او دختر خانم مددكار را بدون اجازه براي خريد كادوي روز مادر با خود به بازار برده است، اما اين بار مأموران كانون مهدي را دستگير مي كنند و فردا وقتي همسايه ي خانم مددكار كادوئي را كه مهدي براي روز مادر خريده بود به خانم مددكار مي دهد، او پشيمان مي شود و به سراغ مهدي مي رود اما او از كانون فرار كرده است.
خانواده اي روستايي كه در حال ساختن خانه ي نوساز خود هستند با حمله ي دشمن روبرو مي شوند. مردم به تدريج مجبور به ترك خانه و زندگي خود مي شوند و خانواده ي روستايي نيز خانه ي نوساز خود را ترك مي كنند. دشمن جاده ي اصلي را در اختيار دارد و مردم به ناچار از جاده ي اصلي منحرف مي شوند و به ميان دشت مي روند. اتومبيل خانواده ي روستايي در راه خراب مي شود و آنها ناگزير شب را در دشت مي گذرانند. نيمه شب گرگ گرسنه به آنها حمله مي كند و پدر گرگ ها را مي كشد. صبح روز بعد پدر اسلحه ي خود را به پسر نوجوانش هيوا مي سپارد و براي آوردن آب به چشمه اي كه در آن اطراف است مي رود. او زخمي مي شود و همان جا از حركت باز مي ماند. سربازان و دشمن كه اتومبيل آنها را يافته به تعقيب زن و فرزندان مرد زخمي مي پردازد و هيوا پس از كشتن دو عراقي براي يافتن پدر به كنار چشمه ي آب مي رود.