برچسب کریستف رضاعی

نگاهی به موسیقی فیلم «استخر»/ ناظرِ آرام صحنه‌ها

«استخر» را می‌توان روایتی از آدم‌هایی دانست که در میان روزمرگی، تنهایی و روابط نه‌چندان ساده‌ی انسانی، هر کدام به شکلی در جست‌وجوی راهی برای ارتباط با دیگری‌اند. جهان سروش صحت، مثل همیشه، میان موقعیت‌های به ظاهر ساده و لحظاتی که آرام‌آرام رنگی از تلخی و تأمل پیدا می‌کنند، حرکت می‌کند و همین ترکیب، نوعی موسیقی می‌طلبد که بیش از آنکه بخواهد احساسات را توضیح دهد، با فضای فیلم همراه شود.

زیبا صدایم کن 1403

خسرو که در آسایشگاه روانی به اجبار بستری‌ست، تمام این سال‌ها را در فکر دخترش زیبا سپری کرده. امروز، روزِ تولد ۱۶ سالگی زیبا است و خسرو نمی‌خواهد از این روز ساده بگذرد…

بچه مردم 1403

بچه مردم یک فیلم اجتماعی است که خلاصه داستان آن از زبان یکی از شخصیت‌های اصلی فیلم روایت می‌شود، در واقع فیلم «بچه مردم» سرگذشت چند نوجوان است که سال‌ها در مراکز بهزیستی زندگی کرده‌اند. محور اصلی داستان، چالش‌های بلافاصله پس از ترخیص اجباری آن‌ها از آسایشگاه در سن ۱۸ سالگی است. شخصیت‌های اصلی داستان در تلاشند تا ناگهان وارد بازار کار شوند، برای اولین بار خانه اجاره کنند و در جامعه‌ای که هیچ پشتیبان رسمی ندارند، خودشان را حفظ کنند. داستان نشان می‌دهد که این جوانان در مسیر استقلال، چگونه با افراد سودجو و مشکلات اقتصادی مواجه می‌شوند و چطور یک تصمیم اشتباه یا یک برخورد نامناسب در جامعه، می‌تواند کل آینده آن‌ها را به خطر بیندازد و آن‌ها را به سمت تصمیم‌گیری‌های ناخواسته سوق دهد. .

عامه پسند 1398

فهیمه میربُد بعد از بیست و هشت سال زندگی مشترک، در آستانه شصت سالگی از همسرش جدا می‌شود؛ چک مهریه‌اش را تحویل می‌گیرد و با وسایل شخصی‌اش که اندازه یک چمدان است راهی می‌شود به مقصد زادگاهش. شهرستانی کوچک که همه ساکنین یکدیگر را می‌شناسند و همچنان فضایی سنتی در آن‌جا حکمفرماست. فهمیمه حالا با یک برگ چک‌ در شهری کوچک می‌خواهد دوباره از صفر شروع کند و زندگی که خودش دوست دارد را بسازد؛ او می‌خواهد برای خودش فقط برای خودِ خودش زندگی کند!

مرد حلزونی 1400

محمدعلی وندی، ۴۳ ساله، راننده رستوران غذا در اورگان امریکا، زندگی گذشتۀ خود را پشت فرمان مرور می‌کند.. رفت و آمدها و سفرهای بسیار و بی‌حاصل خویش را به یاد می‌آورد.. به آدم‌ها و فرصت‌های از دست رفته نگاه می‌کند. و این آخرین روزیست که مملی در این کشور کار می‌کند.. بی آن که بداند.. پیش از آن که برای همیشه به وطنش ایران بازگردد... اما این دختر کیست؟... دختری که دارد قصه زندگی وندی را تعریف می‌کند؟»

ناگهان درخت 1397

زوجی که درباره بچه‌دار شدن دچار اختلاف هستند و در نهایت تصمیم می‌گیرند جنین را سقط کنند. فرهاد و مهتاب به همراه دوستانشان تصمیم دارند به صورت قاچاقی از ایران خارج شوند و قرار است کسی را ملاقات کنند که مقدمات این کار را فراهم کند. اما در محل قرار ملاقات، با مامور نیروی انتظامی مواجه می‌شوند که به آنها اطلاع می‌دهد فرد مورد نظرشان دستگیر شده و باید یکی از آنها را برای پاره‌ای توضیحات با خودش ببرد. قرعه به نام فرهاد می‌خورد و او پس از بازجویی‌های عجیب و غریب، ناباورانه سالها به زندان می‌افتد. بخش سوم فیلم به دوره پس از زندان فرهاد و دیدار او با مهتاب و شروع یک زندگی مجدد بازمی‌گردد.