برچسب کاوه سجادی‌ حسینی

فیلمسازان کوچک 1387

نیما به همراه پدرش که بازیگر تلویزیون و سینماست به محله‌ای جدید می‌روند. او با تعدادی از بچه‌های محله آشنا می‌شود که نام گروه خود را "کاکتوس‌ها" گذاشته‌اند. پدر‌بزرگ یکی از بچه‌ها (مهرداد) به خاطر رفتارهای پسرش تصمیم می‌گیرد به خانه سالمندان برود، اما مهرداد و خواهرش مهسا تصمیم دارند نظر او را عوض کنند.

روزی که می آید 1389

این فیلم سه قصه را به موازات يکديگر درمورد نگهبان زندان، زندانی وشخصی که از خانه‌اش دزدی شده روايت می کنند، دراين کار، نگهبان زندان با زندانی ارتباطی دوستانه برقرار کرده و کمک می کند که ماه رمضان به خانه‌اش برود، اما اين آغاز يک زندگی مخاطره‌آميز برای نگهبان است و ....

آتش زیر خاکستر 1388

داستان فیلم درباره پسری به نام"مجید" است که پدرش را از دست داده و مادرش را نیز در جریان مبارزات قبل از انقلاب از دست می دهد. "مجید" که دانش آموخته رشته پزشکی است گمان می کند که مادرش شهید شده و به همین دلیل عازم جبهه جنگ شده و ...

راه 1390

داستان این فیلم درباره سفر عده‌ای از پزشکان به کربلا در ماه محرم است. زینب مشتاقانه قصد حضور در این کاروان را دارد که متوجه می‌شود باید نذر پدرش را ادا کند و ...

ناتمام 1398

این فیلم درباره درباره قاچاق ارز و طلا در کشور است. این فیلم در حاشیه تهران و لواسان جلوی دوربین رفته است و فضایی معمایی پلیسی دارد.

گناه من 1385

«یغما»، جوانی که با نامادری بیمارش زندگی می کند، کارش سرقت آدم ها و اتومبیلشان با مشارکت یک افغانی میان سال به نام «اقبال» است، این حرفه را «یغما» از نوجوانی با «اقبال» آغاز کرده و حالا تصمیم دارد با گرفتن حق و حقوق بیشتر، راهش را با او جدا کند... یک روز «یغما» دختری به نام «باران» را که قصد دارد خود را زیر قطار بی اندازد، نجات می دهد و بعد بین او و باران به علائقی شکل می گیرد، اما هرچه بیشتر می گذرد، یغما در ارتباط با «باران» و خانواده اش، دچار توهماتی پریشان زا می شود و سرانجام به یاد می آورد روزهای نخست کارهای خلاف، در شروع جنگ، در سرقت از خانواده ی «باران»، در شرایطی بحرانی و نامتعادل مرتکب قتل پدر او شده است... این چنین است که سعی می کند از «باران » فاصله بگیرد. از سوی دیگر، نتیجه ی درگیری او با «اقبال» منتهی به برخورد و نهایتاً مرگ او در یک تصادف می شود و «یغما» که آینده ای برای خود متصور نیست، قصد خودکشی روی ریلی های قطار می کند، اما این بار باران است که او را به زندگی باز می گرداند...

شب بیرون 1392

دختر جواني براي ادمه تحصيل عازم خارج از كشور است. او يك شب قبل از سفرش تصميم مي‌گيرد با كمك برادرش از شمال تا جنوب تهران فيلم يادگاري بگيرد.

بوفالو 1393

بوفالو درباره يك زوج جوان به نام هاي دانيال و شكوفه است. آنها بدنبال شخصي در شمال كشور رفته اند. طي يك اتفاق كيفي كه به همراه دارند درون مرداب افتاده و دانيال براي بيرون آورن آن وارد آب مي‌شود و بر اثر مزاح و شرط بندي با شكوفه به سمت نقاط عميق مرداب شنا مي‌كند و در نهايت طعمه مرداب مي‌شود. شكوفه سراغ شخصي به نام بهرام بوفالو را مي‌گيرد. بهرام پس از گرفتن پول چند بار با لباس غواصي به زير آب مي‌رود و كيف مورد نظر را باز مي كند و طلاهاي داخل آن را بر مي دارد. فصل تازه اي در زندگي شكوفه باز مي شود و او به واسطه كمك گرفتن از بهرام وارد زندگي او مي‌شود.