روزگار قریب 1386
داستان این مجموعه علاوه بر نمایش زندگی دکتر محمد قریب، بررسی تحولات دانش پزشکی و رویدادهای سال ۱۲۹۵ تا ۱۳۵۴ خورشیدی را روایت میکند.
داستان این مجموعه علاوه بر نمایش زندگی دکتر محمد قریب، بررسی تحولات دانش پزشکی و رویدادهای سال ۱۲۹۵ تا ۱۳۵۴ خورشیدی را روایت میکند.
این مجموعه، داستان زندگی محیط بان جوانی است که در زندگی شخصی خود دچار تردیدهایی شده است و ماجراهای زندگی وی، تمرکز محیط بان جوان را از کار و پیشه اش گرفته و دچار اتفاقاتی میکند که…
ایپزود اول:
مردی که مسئول اعدام زندانیان میباشد به همراه همسر و دخترش زندگی آرامی دارد. مرد از مادرش مراقبت میکند و شغلش در زندگی اش تاثیر ندارد.
ایپزود دوم:
پویا سرباز اجرای احکام بوده که در شیفت اش باید حکم اعدام را اجرا کند. او از اینکار سرباز میزند و از زندان فرار میکند.
ایپزود سوم:
سربازی پس از مرخصی به روستای خودش برگشته تا با دختری که میخواهد ازدواج کند سر بزند. در روستا متوجه میشود او حکم اعدام کیوان را که در روستا بسیار محبوب بوده اجرا کرده است.
سریال نفوذ نخستین سریال اینترنتی ایران می باشد
نسيم كه حالا زن جاافتاده اي است، خاطرات جواني اش در سال هاي 1320 را مرور مي كند. او كه پرستار است به ايستگاه قطار به پيشواز عليرضا، پسر افسر خانم كه از اراك آمده، مي رود. مادر عليرضا از آنجا كه او در امتحان هايش با نمره هاي خوب قبول شده به او اجازه داده تا تابستان را نزد خاله اش به سر برد. مهندس احسان كاملي، شوهر نسيم، نيز كه در پالايشگاه آبادان كار مي كند به تهران مي آيد و پس از آن كه محمود زماني، دوست شاعرش را ملاقات مي كند تصميم مي گيرد همراه با او، نسيم، عليرضا و دوست مشتركشان دكتر معارف براي تفريح به كافه رستوران رويال تهران بروند. در آنجا، زماني و دكتر معارف با هم مشاجره مي كنند و زماني كه بسيار حساس است به حالت قهر از كافه بيرون مي آيد. همان شب تعدادي از مأموران دولتي به منزل احسان مي ريزند و او را دستگير مي كنند. نسيم كه باردار است بر اثر ضربه مشت يكي از مأموران به شدت مصدوم مي شود و سقط جنين مي كند. اين براي او كه پس از پانزده سال مي خواسته فرزندي به دنيا آورد بسيار دردناك است. از طرفي نگران همسرش است. دكتر معارف به همراه نسيم به سراغ تيمسار كه گفته مي شود بازداشت احسان به دستور او بوده مي روند و تيمسار مي گويد كه احسان پرونده قطوري چه در زمان تحصيل و چه در زمان كار در شركت نفت دارد و از فعاليت هاي ضددولتي او در اعتصاب ها مي گويد. احسان به پاسگاه دورافتاده اي در كوير تبعيد مي شود و چندي بعد پاسگاه مورد حمله عده اي مسلح قرار مي گيرد. استوار سميع به احسان مي گويد كه خودش را نجات بدهد. استوار كشته مي شود و احسان با مهاجمان درگير مي شود. مهاجمان او را به عنوان اسير با خود مي برند ولي او در يك فرصت مناسب فرار مي كند و به زحمت خودش را به تهران نزد همسرش مي رساند. احسان در ديداري با زماني او را به لحاظ روحي بسيار آشفته مي بيند و مدتي بعد خبر مرگ زماني را مي شنود. احسان بار ديگر به دام مأموران امنيتي مي افتد و نسيم بعدها درمي يابد كه كشته شده است. سال ها بعد نسيم، خانه اي را كه زماني در آن زندگي مي كرده به عليرضا كه حالا پسر بزرگي شده و مهندس ساختمان است نشان مي دهد و قرار مي شود خانه نوسازي شود.
اتي (احترام) كه خانواده اي فقير دارد و از خانه گريخته، همراه با دوستانش خانه اي اجاره كرده، كه اجاره آن را نپرداخته و صاحبخانه قصد دارد آنها را بيرون كند. جهانگير كه در يك بوتيك كار مي كند، به بهانه دادن شلوار مورد علاقه اتي به او، سعي مي كند كه به او كمك كند. جهان فهميده كه اتي دختري ساده دل و گيج است و فرار او به تهران و سرگردانياش او را دچار آسيب و خطر خواهد ساخت. از طرفي جهان كه با دوستانش در خانه اي مجردي زندگي مي كنند، هر كدام مشكلات خودشان را دارند. قضيه برداشتن شلوار توسط جهان از بوتيك لو مي رود و شاپوري، صاحب بوتيك او را اخراج مي كند، اما مدتي بعد، او كه درگير مشكلاتي است دوباره سراغ جهانگير را مي گيرد و مي خواهد او را درگير كارهاي خلاف خود كند. اما جهانگير اعتقادات خودش را دارد. جهان به رغم علاقه اش به اتي اما به خاطر فقري كه درگير آن است و همين طور رؤياهايي كه دختر دارد، از احساس خود چيزي به او نمي گويد، اما به هر بهانه دوست دارد به او كمك كند پس تصميم مي گيرد ابتدا دنداندرد او را معالجه كند، اما زمان مداوا و جراحي دندان اتي، خانواده دختر سر مي رسند و او را با فحش و كتك و دشنام به خانه مي برند. دوستان جهانگير با اينكه هنوز مشكل هيچ كدامشان حل نشده، اما خود را براي عروسي يكي از همخانههايشان ـ داوود با دختري به نام مهري آماده مي كنند. جهانگير كه نگران سرنوشت اتي است با آدرسي كه از خانه او دارد به سراغش مي رود اما محسن برادر كوچك اتي به جهان مي گويد كه اتي پول ها را برداشته و دوباره از خانه گريخته و قصد داشته به جايي دور برود. جهان كوله اي كه از اتي به جا مانده همراه با شيشه گلاب و يك بسته شمع را از محسن مي خرد و خيلي اتفاقي از تقويم كوچك اتي پي مي برد كه او نشاني شاپوري را يادداشت كرده و احتمالاً به سراغ او رفته. جهان از رفتن به مراسم ازدواج داوود منصرف مي شود و به منزل شاپوري مي رود شاپوري به او مي گويد كه اتي آنجا بوده. جهانگير كه پي برده شاپوري چه بلايي سر اتي آورده، با شاپوري درگير مي شود و با همان شيشه گلاب، او را مي كشد. در حالي كه مراسم ازدواج داوود است و همه منتظر جهان هستند، جهان زخمي و با صورتي خونين وارد آسانسور مي شود و دكمه طبقه پايين را فشار مي دهد.
كيوان کمالي به بيست سال حبس محکوم شده و بعد از تحمل ده سال حبس بطور مشروط از زندان آزاد ميشود. پرهيز از وقوع هرگونه تخلف و جرم و نزاع و درگيري بزرگترين چالش پيش روي کيوان کمالي در مواجهه با جامعه لجام گسيخته است.
داستان زندگي زن و شوهري را روايت مي کند که با داشتن عروس، داماد و نوه، در سن ميانسالي بچه دار مي شوند. اين اتفاق آن هم در روستايي کوچک که هيچ چيز از ديد اهالي پنهان نمي ماند، زن و شوهر را دچار اتفاقاتي کميک و بامزه مي کند. اتفاقاتي که در نهايت باعث جدال اين دو با يکديگر مي شود و… .