عصر بارانی 1392
این فیلم داستان زنی به نام ”نساء” را روایت می کند که بعد از شهادت همسرش که جانباز دوران دفاع مقدس بوده برای گذراندن زندگی به دنبال کار می گردد و در این جهت با ماجراهایی روبرو می گردد.
این فیلم داستان زنی به نام ”نساء” را روایت می کند که بعد از شهادت همسرش که جانباز دوران دفاع مقدس بوده برای گذراندن زندگی به دنبال کار می گردد و در این جهت با ماجراهایی روبرو می گردد.
خانواده مهاجر درخانهای قدیمی در دل خیابان فرشته که متعلق به دایی خانواده است زندگی میکنند. هر یک از اعضای خانواده از فضای این خانه به نحوی ارتزاق میکنند. با بازگشت دایی خانواده پس از سالها به همراه عروسش از خارج از کشور به نیت فروش خانه قدیمی خانواده مهاجر را وارد چالش و دردسرهای بزرگی میکند و این خانواده تلاش میکنند، به هر نحوی این خانه را حفظ کنند تا این که...
فیلم «خانه ای در دوردست» داستان دختری به نام «آوین» است که از سرطان خون رنج میبرد که این موضوع برمیگردد به اثرات بمباران شیمیایی رژیم بعثی. در این میان پزشکان تلاش میکنند او را مداوا کنند ولی دچار مشکلاتی می شوند.
این فیلم ماجرای زن فیلمبردار (عسل بدیعی) شاد و سرزنده ای است که به ناگاه متوجه بیماری لاعلاج خود می شود به همین علت در مقطعی روحیه اش را می بازد و زندگیش مختل می شود اما با توسل به حضرت زهرا سلام الله امید تازه ای می یابد و تصمیم می گیرد و …
این فیلم درباره دو باجناق است که با فرزندان و نوهایشان در یک خانه زندگی می کنند و اختلافات آنان مانع از ازدواج نوه هایشان با یکدیگر می شود و ...
زندگی حسین سالار از روزی به هم میریزد که جاسم، پرده از سالهای ابری ذهن سالار برمیدارد. دیری نمیگذرد که سالار میفهمد این فقط بخشی از هجمه بزرگی است که کیان زندگی او را هدف گرفته و او باید تصمیمی بزرگ بگیرد. مصالحه با مهاجمان، یا آغاز مبارزه برای اثبات شرافتی که سالها برای آن تلاش کردهاست.
روایتگر داستان زندگی پزشکی حاذقی به نام دکتر یاوری (مهدی هاشمی) جراح متخصص است که در زمان جنگ تحمیلی از آمریکا به ایران بازگشته و برای انجام یک عمل جراحی مجبور میشود به اهواز سفر کند. همزمان ملیحه (لاله اسکندری) که دانشجوی پزشکی است برای یافتن نامزد خود دکتر مولایی (شهاب حسینی) ناخواسته با دکتر یاوری همراه میشود. که ورود آن دو به اهواز مصادف با بمباران شهر توسط دشمن است و...[۲]
سیامک پسری جوان، عاشق دختر پولداری به نام شهرزاد میشود. پدر شهرزاد که مخالف ازدواج آن دو است با طرح نقشهای به سیامک تهمت دزدی زده و او به زندان میافتد. با زندان رفتن سیامک مادر او نیز ناراحت به روستایی که در گذشته در آن زندگی میکردند رفته و در همانجا فوت میکند. سیامک بعد از آزادی از زندان به روستا میرود و ساکن میشود تا اینکه…