برچسب کامیار شفیع پور

مصادره 1396

داستان فیلم از دههٔ ۱۳۵۰ آغاز می‌شود و داستان یک ساواکی به نام اسماعیل یارجانلو (رضا عطاران) است که درگیر ماجراهایی می‌شود. او که کارمند ساواک است با خرید بلیت بخت‌آزمایی برندهٔ اعانهٔ ملی می‌شود. او با پولی که بُرده، ۵۰۰۰ متر زمین در عباس‌آباد می‌خرد و بر اثر سقوط شاه و انقلابِ ۱۳۵۷ مجبور به خروج از کشور می‌شود و وکالت زمین را به دوستش جلال خاوندی (بابک حمیدیان) می‌دهد و….

آینه بغل 1396

مرتضی (جواد عزتی) پسری است که در گاراژ کار می‌کند و به مناسبت سالگرد نامزدی‌اش از گاراژ ماشین گران‌قیمتی را به عنوان امانتی برمی‌دارد، در همین حین که نامزد او سوار بر ماشین است و مرتضی برای خرید آب‌هویج بستنی می‌رود به ناگاه ماشین شهرداری با آینه بغل ماشین او برخورد و آینه بغل او می‌شکند و خسارت زیادی به ماشین وارد می‌شود که بعد از ۲ روز مرتضی و نامزدش مهناز (نازنین بیاتی) برای عذر خواهی به منزل شاهانه شاهرخ (محمدرضا گلزار) می‌روند و در آنجا اتفاقاتی رخ می‌دهد.

ساعت ۵ عصر 1395

داستان فیلم در سال ۱۳۹۲ اتفاق افتاده‌است و با فضایی مدرن آغاز می‌شود. مهرداد پرهام (سیامک انصاری) یک وکیل دادگستری است که به تنهایی در شمال شهر تهران زندگی می‌کند. نامزد او (آزاده صمدی) در فرانسه مشغول تحصیل است و او باید برای پرداخت قسط بانکی تا راس ساعت ۵ خود را به شعبه بانک برساند تا خانه‌اش را از مصادره شدن توسط بانک نجات دهد.

در این میان اتفاقات زیادی برای او می‌افتد که روند داستان را شکل می‌دهد و هر کدام نشانگر معضلات اجتماعی و ناهنجاری‌هایی است که هر روزه ما با آنها سر و کار داریم و شاید برایمان عادی شده‌است. از حضور و هجمه مردم در مترو برای سوار شدن تا شرایط نامساعد سفرهای درون‌شهری و بیمارستان‌های کشور.

زرد 1395

نهال و همسرش حامد عضو یک گروه علمی‌جوان هستند که برای اختراعشان به ایتالیا دعوت شده اند.در آخرین روزهای قبل از سفر بر اثر یک حادثه بیماری حامد اوج می‌گیرد و حادثه پشت حادثه سفر این گروه را با بحران مواجه می‌کند…

دریاچه ماهی 1395

این فیلم نگاهی به وقایع پس از جنگ دارد و داستان چند خانواده را روایت می‌کند که در نقطه مشترکی به یکدیگر می‌رسند و در این میان عشق گمشده‌ای پیدا می‌شود.

سمفونی نهم 1397

راحيل يک پزشک جراح است، که براي برآورده کردن آخرين آرزوي همسرش، جسد او را در صندوق عقب ميگذارد و راهي جاده ميشود. او در راه با مرد مرموزي آشنا مي شود.....

شبی که ماه کامل شد 1397

عبدالحميد در بازار عاشق فائزه دختر زيباروي تهراني ميشود. آنها با يکديگر ازدواج ميکنند و زندگي عاشقانه اي را آغاز مي کنند. پس از مدتي فائزه متوجه مي شود که خانواده عبدالحميد در بلوچستان کارهاي خلاف و خطرناکي انجام ميدهند. او براي دور کردن عبدالحميد و فرزندش، از شرايط پيش آمده به فکر مهاجرت مي افتد اما مجبور ميشود براي مدتي به همراه عبدالحميد به پاکستان برود و در خانه عبدالمالک ريگي برادر عبدالحميد سکونت يابد....