برچسب کامران لوا

خواهرخوانده 1386

فیلم خواهرخوانده داستان زني به نام هستي را روايت مي كند كه يك پرورشگاه خصوصي را اداره مي كند. وي در اثر يك سانحه رانندگي والدينش را از دست مي دهد و وارث تمامي دارايي آنها مي شود. پس از فوت پدر و مادر هستي، وكيل خانوادگي به او اطلاع مي دهد كه برادري به نام سعيد دارد كه سالها پيش گمشده بود و اكنون در صدد پيوستن به جمع خانواده است. ورود سعيد به داستان اتفاقات عجيبي را به وجود مي آورد.

داستان شب 1374

داستان شب از چندین اپیزود به نام‌های برادر خواب، دخیل، شبحی در تاریکی ، بچه‌های دریا، ستاره خاموش، کودکی برای من ، قتل هرگز و .... تشکیل شده است. این سریال درباره داستان‌هایی است که بر اساس یک تلنگر، شخصیت اصلی سریال دچار تغییراتی می‌شود...

کیش و مات 1387

داستان این فیلم درباره جواني به نام بهروز است كه دست به هر كاري مي زند شكست مي خورد. بهروز به جاي اينكه دليل ناكامي هايش را بيابد، فكر مي كند آدم بدشانسي است و چون بدشانسي هايش تداوم مي يابد، دست به خودكشي مي زند، اما چون تاريخ مصرف قرص هايي كه خورده گذشته بود نجات مي يابد. بهروز دوباره تصميم به خودكشي مي گيرد ولي اين بار يك رزيدنت جوان اعصاب و روان به نام پريسا او را نجات مي دهد و براي اينكه مانع خودكشي دوباره او شود قول مي دهد ديگر بدشانسي نياورد و حتي يك شانس خيلي بزرگ هم در انتظارش باشد. بهروز باور مي كند اما تهديد مي كند كه اگر چنين نشود خود را خواهد كشت و اين سرآغاز ماجراهاي جديدي است كه براي بهروز شكل مي گيرد.

ارابه مرگ 1375

سروان ياوري به دنبال طرحي فوري مأمور مي شود تا محموله هاي نظامي به جبهه برساند، اما عبور كاميون ها از منطقه ي كُرد نشين توسط عوامل نفوذي دشمن لو مي رود و عبور كاميون ها با اشكال مواجه مي شود. سروان ياوري و نيروهايش با نيروهاي نفوذي در منطقه ي غرب كشور درگير مي شود و تعدادي از آن ها را هم به هلاكت مي رساند، اما نيروهاي نفوذي دشمن دوباره به تعقيب كاميون ها مي پردازند كه در اين بين كاميون ها به محل استقرار نيروهاي عراقي و انبار مهمات دشمن مي رسند و با از خودگذشتگي راننده ي يكي از كاميون ها كه يك كُرد است مهمات دشمن را از بين مي رود، سروان ياوري نيز صدمه زيادي مي بيند اما محموله هاي نظامي مورد نياز گردان ياسر به سلامت بدست رزمندگان مي رسد.

نیوکاسل 1395

فرید (حمید گودرزی) ساعت نه صبح با خبر می‌شود که صاحب عمارت قدیمی ساعت نه شب به فرودگاه می‌رسد. حالا او و ساکنینی که فرید بدون اطلاع صاحب خانه آن‌ها را به عمارت آورده تنها دوازده ساعت فرصت دارند تا خانه را خالی کنند و در این میان اتفاقات رخ می‌دهد که شرایط را پیچیده می‌کند...