پیک سحر 1369
«مش رحمان» رفتگر محله، برای تهیه جهیریه دخترش نیازمند پول است، اما چون پس از تلاش بسیار نمیتواند پول تهیه کند، مجبور میشود خود را بازخرید کند. مراسم عروسی اگرچه با اتفاقات گوناگونی همراه است، اما سرانجام به خوشی انجام میگردد.
«مش رحمان» رفتگر محله، برای تهیه جهیریه دخترش نیازمند پول است، اما چون پس از تلاش بسیار نمیتواند پول تهیه کند، مجبور میشود خود را بازخرید کند. مراسم عروسی اگرچه با اتفاقات گوناگونی همراه است، اما سرانجام به خوشی انجام میگردد.
بهزاد بر این باور است که روح برساد او را تسخیر کرده است. این مرد روانپریش با ورود به خلوت غزل ماجراهایی دلهرهآور پیش میآورد و …
«كوپر» سياستمدار آمريكايي با ازدواج دخترش نرجس (كه قبلا مليكا نام داشته) با يك جوان دانشجوي ايراني «عليرضا» مخالف است، اما دخترش به رغم مخالفتهاي پدر با «عليرضا» ازدواج ميكند. «كوپر» كه موقعيت و پست خود را در خطر ميبيند، غريبهاي آدمكش را اجير ميكند تا عليرضا را بكشد. آدمكش جواني به نام «خسرو» است كه با همسرش «ياسمين» كه مبتلا به ايدز است در پاريس زندگي ميكند. «خسرو» قرار ميگذارد تا در برابر دريافت ويزاي آمريكا «عليرضا» را بكشد اما پس از آشنايي با او از قصد خود منصرف ميشود و در حالي كه خود دچار تحولات روحي شده است به «عليرضا» و «نرجس» كمك ميكند تا به ايران فرار كنند...
اسد، بزرگ مالك و سرمايه دار روستا، دهقاني به نام كاك خان را زير فشار قرار مي دهد تا زمينش را براي احداث جاده كارخانه به او و اگذار كند. كاك خان امتناع مي كند و براي دادخواهي به شهر نزد شازده، پدر اسد، مي رود. ملاقات شازده نيز مشكلي از كاك حل نمي كند وقتي به روستا باز مي گردد با جسد پسرش رو به رو مي شود، كه افراد اسد به قتل رسانده اند. همسرش نيز از ضربه وارده عقل باخته است. كاك از اسد انتقام مي گيرد. شازده با ايادي خود به روستا مي رود. كاك با كمك شخصي به نام محمد جان قمشه اي تعدادي از همراهان شازده را از پا در مي آورد و پس از كشته شدن محمد جان دستگير و به اعدام محكوم مي شود. كاك خان را براي اجراي حكم به روستاي زادهگاهش مي برند، در آن جا با همكاري گروهي از اهالي نجات مي يابد. كاك از شازده انتقام مي گيرد و به همراه همسرش و تعدادي از اهالي به كوه مي زند.
داستان درباره انفجار ناشی از آزمایشات بیولوژیکی آمریکا در استان خراسان است که منجر به بیماری چوپان شده و دولت آمریکا سعی در ربودن وی و بررسی آثار آن دارد...
رحمان مهاجر شهرستاني، در تهران با فريدون كه كارش قاچاق فيلم هاي ويديوئي است آشنا مي شود فريدون كه ناراحتي قلبي دارد، از اشتياق رحمان براي جستجوي شغلي مناسب و همچنين از سادگي اش سوء استفاده مي كند. رحمان كه همه صداقت و آبرويش را از دست داده، بازيابي خود را در گرو يك حركت مي بيند و به همراه فريدون با مركزيت قاچاق نوارها درگير و سبب شناسايي آن ها به مأمورين و گرفتاري شان مي شود. فريدون در جريان اين درگيري براثر حمله قلبي درمي گذرد و رحمان سرخورده به زادگاهش باز مي گردد.
دختران حاج عزت گاراژدار، برخلاف میل و نظر پدرشان و دور از چشم او به دنبال مهمانی و پارتی هستند، در یکی از مهمانی ها، جوانی به نام اشکان، خواستگار دختر دوم حاج عزت می شود، اما با مخالفت وی مواجه می شود. اشکان حاضر نیست از نظرش بگذرد پس در یک کشاکش طولانی و طی ماجراهایی، سرانجام نظر مساعد حاج عزت را به دست می آورد...
«فاصله» در مورد زنی است که به دنبال شوهرش به تهران میآید اما در پی جستجو و پیدا کردن شوهرش دچار حوادثی می شود...