برچسب کامران باختر

آرایش مرگ 1373

به دستور ساواک، ذوالفقاری مأمور می‌شود به همراه زیردستانش به روستایی که اهالی اش پاسگاه آنجا را خلع سلاح کرده‌اند، هجوم ببرد و سلاح‌ها را به پاسگاه بازگرداند...

دانه های گندم 1359

اربابي به عوامل خود دستور داده است تا زمين هاي روستاييان را، كه جزو املاك او خواهند شد، شخم بزنند. يدالله تنها كسي است كه مخالفت مي كند. او با اشاره ي ارباب دستگير و زنداني مي شود. يدالله پس از سپري شدن ايام محكوميت همچنان معترض ارباب است. اهالي روستا را به مبارزه بر ضد ارباب دعوت مي كند و به زودي گروهي با او همراه مي شوند. مرافعه بالا مي گيرد. در نتيجه مداخله ژاندارم ها، يدالله كه مسلح شده، كشته مي شود. اما تفنگ او بر زمين نمي ماند. نوجواني آن را برمي دارد تا راه يدالله را ادامه دهد.

تیغ و ابریشم 1364

در جلسه اي در بانكوك تصميم گرفته مي شود كه بيست تن هروئين خالص براي توزيع در دانشگاه،‌ مدارس، كارخانه ها و جبهه هاي جنگ به ايران حمل شود. زن و مرد جواني پس از دستگيري در بازجويي ارتباط خود را با شبكة بين المللي قاچاق و پخش مواد مخدر فاش مي كنند. زن در زندان خودكشي مي كند و مرد اطلاعات خود را دربارة ارتباط پدرش با شبكة قاچاق و پخش مواد مخدر در اختيار بازجو مي گذارد. پليس، راه را بر تريلي حامل مواد مخدر مي بندد. در اتوبان منتهي به پايتخت،‌ رانندة تريلي در درگيري با سردستة‌ گروه،‌ تريلي را به پمپ بنزين مي كوبد و موجب انفجار آن و از بين رفتن مواد مخدر مي شود.

پرتگاه 1372

پليس اسماعيل را جلو يك تالار عروسي دستگير و بازپرس او را وادار مي كند كه گذشته اش را مرور كند: روزي اسماعيل با دوستش فريبرز، كه جواني بزهكار است، با الهه روبرو و به تدريج به او علاقه مند مي شود. اسماعيل كه قادر نيست پول توجيبي خود را از پدر بگيرد با فريبرز به سرقت پخش صوت اتومبيل ها مبادرت مي كند. روزي موقع سرقت پخش صوت يك اتومبيل عروس مردي به نام سيامك سوار اتومبيل مي شود و آن را به سرقت مي برد. سيامك فريبرز را كه در تعقيب او است مجروح و اسماعيل را به همكاري دعوت مي كند. اسماعيل كه دريافته اتومبيل براي عروسي الهه آماده شده، در لحظه اي كه سيامك او را ترك كرده تصميم مي گيرد اتومبيل را به جاي اولش بازگرداند. او با اتومبيل مي گريزد، اما در راه با مجروحي تصادفي مواجه مي شود كه راننده ي اتومبيل تصادف كرده از اسماعيل مي خواهد او را به بيمارستان برساند. پس از رسيدن به بيمارستان راننده مي گريزد و اسماعيل با يك مرده تنها مي ماند. اسماعيل بار ديگر سراغ سيامك مي رود. سيامك او را به گاراژ اتومبيل هاي مسروقه مي برد. اسماعيل به سيامك حمله مي كند و با ضربات ميله اي آهني او را از پا در مي آورد. اسماعيل سوار بر اتومبيل به جلو تالار عروسي مي رود و توسط پليس دستگير مي شود. بازپرس پدر اسماعيل را مي خواهد و شخصيت سيامك را كه به تازگي از خارج براي اسماعيل نامه و عكس فرستاده زاده ي توهم او مي داند. اسماعيل زنداني مي شود، اما به دليل عدم سوء سابقه پس از مدتي از زندان آزاد مي شود و به همراه پدرش به خانه بازمي گردد.

ضربه طوفان 1372

اكبر طوفان، كه در مسابقات اتومبيل راني رالي برنده شده، به روال هميشه به پرورشگاه مي رود تا پسر بچه اي به نام حامد را ببيند. او كه همسر و فرزندش را در جنگ از دست داده، دايم براي بچه هاي پرروشگاهي هديه مي برد. حامد، بدون اطلاع طوفان، سوار تريلي او مي شود. در اين اثنا پرويز، كه به دليل خبرچيني براي دشمن با شهادت طوفان به هشت سال زندان محكوم شده، آزاد مي شود و سراغ جهان، رقيب طوفان، و دستيارش حميد مي رود. در تعميرگاه حميد قصد دارد تريلي را دستكاري كند كه حامد مانع مي شود. پرويز به خانه ي تعميركار مي رود و او و همسر باردارش را، كه خواهر طوفان است، مجروح مي كند. طوفان از شنيدن خبر سقط جنين خواهرش با تريلي در تعقيب پرويز به اصفهان مي رود. حامد به چنگ پرويز مي افتد و طوفان با توضيح سابقه ي جاسوسي پرويز، جهان و حميد را از همكاري با او منع مي كند. طوفان در تعقيب و گريزهايش حامد را تنها مي يابد و تصميم دارد او را به خواهرش ليلا بسپارد. ليلا به دست پرويز اسير مي شود. طوفان و حامد پرويز را مجروح مي كنند و با ليلا از محل حادثه دور مي شوند.

ردپای گرگ 1370

رضا توسط دوست دوره ي جواني اش صادق خان به تهران دعوت مي شود. بيست سال پيش، رضا سه روز قبل از عروسي با طلعت به زندان افتاده و پس از آزادي در شوشتر مانده است. رضا پس از ورود به تهران به دست چند مرد زخمي مي شود و خود را به محل كار طلعت در يك خياط خانه مي رساند، و طلعت و دخترش نگين را ملاقات مي كند. نگين كه پرستار است زخم او را مي بندد. طلعت مي داند كه دعوت صادق خان از رضا دامي است تا رضا را از پا درآورند. صادق خان در يك گروه شركت هاي تجاري با همكاران خود دچار مشكل شده است. آنها به دنبال سوابق صادق خان هستند. رضا نه فقط از زندگي گذشته ي صادق خان مطلع است بلكه عامل اجراي خلاف هاي او نيز بوده است. رضا كه خود را درگير اين دسيسه مي بيند درمي يابد كه صادق خان مسبب سال ها محكوميتش بوده است. او در شب عروسي پسر صادق خان وارد مجلس جشن مي شود و صادق خان را از پا درمي آورد و پس از آن با طلعت و نگين و نامزد او داريوش، از محل حادثه دور مي شود.

افعی 1371

شش نفر هنگام خروج غيرقانوني از كشور، در آن سوي مرز توسط يك گروه شبه نظامي كه نام «افعي» بر خود نهاده اند و شخصي به نام بكتاش رئيس آنهاست، گرفتار مي شوند. از اين شش نفر، پدري مي خواهد پسرش را براي تحصيل به آمريكا بفرستد. ضياءالدين نوري (روزنامه نگار و نويسنده)، همسرش، جواد اسدي (كه خود را استاد الهيات و فلسفه معرفي مي كند) و برادرزاده اش شاهين اسدي (كه خود را فرمانده گردان تكاور گارد جاويدان معرفي مي كند) بقيه افراد گروه هستند. بكتاش از آنها مي خواهد كه مدتي در اردوگاه افعي بمانند و به آنها كمك كنند. شاهين به دليل سوابقش، به دستور بكتاش مأمور آموزش افراد مي شود و خشن و حسادت اتسز ـ معاون بكتاش ـ برانگيخته مي شود. افراد گروه شبه نظامي ديگري كه خود را «سازمان ايران آزاد» مي نامند،‌ به دليل تكروي و عدم قبول همكاري از سوي بكتاش، به اردوگاه افعي حمله مي كنند و علاوه بر وارد كردن خساراتي، مقداري سلاح و مهمات را مي ربايند و مامك ـ دختر جوان بكتاش ـ را نيز گروگان مي گيرند. به دستور بكتاش، شاهين به همراه گروهي از افراد افعي به اردوگاه سازمان ايران آزاد حمله مي كنند و پس از انهدام اردوگاه و كشتن تعدادي از افراد، مامك را نجات مي دهند. در همين عمليات، اتسز به سوي شاهين تيراندازي مي كند و او زخمي و مدتي بستري مي شود. شاهين كه معلوم مي شود يك نفوذي دولت ايران است، به وسيله بي سيم با داخل كشور در ارتباط است. او درمي يابد كه گروه افعي، هروئين به ايران حمل مي كند و اين موضوع را به مامك مي گويد، مامك هروئين ها را مي بيند و به پدرش اعتراض مي كند. نفوذي بودن شاهين هم لو مي رود و او در يك جنگ و گريز با افراد افعي، عده اي از آنها را مي كشد، اما سرانجام به دام مي افتد و هنگامي كه قرار است مجازات شود، توسط مامك نجات مي يابد. ميان افراد گروه هم دودستگي ايجاد مي شود و در آخر كار، در نبرد ميان شاهين و طرفدارانش با گروه افعي، بكتاش و افرادش نابود مي شوند و اردوگاه او دود مي شود و به هوا مي رود.

مجازات 1373

«حاج حيدر» به دست شخصي به قتل مي‌رسد. ابتدا اين جنايت خودكشي اعلام مي‌شود. پسرش كه در رشته حقوق تحصيل مي‌كند، پرده از اين ماجرا بر مي‌دارد و با كمك بازپرس به جستجوي قاتل بر مي‌آيد. در اين جستجو اتفاقي مي افتد كه...