برچسب کامبوزیا پرتوی

گلنار 1367

گلنار با پدربزرگ و مادربزرگش زندگي مي كند. روزي به كنار چشمه مي رود تا آب بياورد. باد دستمال آبي او را، كه يادگار مادرش است، با خود مي برد. گلنار در پي دستمال به جنگل مي رود و راه را گم مي كند و گرفتار خاله خرسه مي شود. خرس ها او را براي انجام كارهاي روزانه و پختن كلوچه پيش خود نگه مي دارند. پدربزرگ و مادربزرگ به كمك اهالي به دنبال گلنار مي گردند، اما او را نمي يابند. خاله قورباغه خود را به گلنار مي رساند و با هم نقشه اي براي فرار مي كشند. گلنار به خرس ها مي گويد به شرطي پيش آن ها مي ماند كه يك سبد بزرگ كلوچه ي دست پخت او را براي خانواده اش به روستا ببرند. خرس ها مي پذيرند. گلنار در سبد كلوچه پنهان مي شود و بدين ترتيب همراه خرس به خانه شان باز مي گردد.

ننه لالا و فرزندانش 1375

علي پسر ننه لالا يك سالي است كه براي كارگري به ژاپن رفته، اما بيشتر از شش ماه است كه از او خبري نيست. حالا همه اهل محل، به خصوص بچه ها مي دانند كه ننه لالا چقدر بي تاب است و آرزوئي جز يافتن خبري از پسرش ندارد. در يك بعدازظهر گرم آفتابي، كه همه بزرگترها براي مراسم تدفين يكي از اهالي محل به گورستان رفته اند، ناگهان تلفن منزل امير پسرك ده دوازده ساله زنگ مي زند. در آن سوي سيم علي است و مي خواهد با مادرش حرف بزند. او مي گويد يك ساعت ديگر مجدداً تلفن مي كند و از امير مي خواهد در اين فاصله، مادرش را پاي تلفن بياورد. اما مشكل از آنجا آغاز مي شود كه امير در خانه تنها است و پدر و مادرش تمام درهاي خانه را قفل كرده اند تا او از خانه خارج نشود و براي امتحان تجديديش درس بخواند. امير از طريق پنجره مشرف به كوچه، بچه هاي محل را خبر مي كند و آنها راه هاي مختلفي را كه در عين خطرناك بودن، با مزه و شيرين هم هستند امتحان مي كنند تا ننه لالا را به تلفن برسانند.

شب 1386

گروهباني براي تحويل دادن مجرمي سابقه دار به زندان يكي از شهرستانها، مجبور مي شود كه به همراه مجرم و دستبند، شبي را در مشهد بگذراند و...

درساژ 1396

گلسا دختری ۱۶ ساله است که به همراه خانواده‌اش در شهری کوچک در اطراف تهران زندگی می‌کند. او بیشتر اوقات خود را با گروهی از دوستانش می‌گذراند. یک روز آن‌ها تصمیم می‌گیرند تا دست به اقدامی هیجان‌انگیز بزنند؛ اقدامی که پیامدهای غیرمنتظره‌ای در پی خواهد داشت و از کاری صرفاً سرگرم‌کننده و هیجان‌انگیز، به دردسری پیچیده تبدیل می‌شود. اتفاقاتی که رخ می‌دهد، از اساس، دیدگاه گلسا نسبت به زندگی را تغییر می‌دهد.

سوت پایان 1389

سامان و سحر زوج مستندسازي هستند كه زندگي آرامي را در شهر تهران مي گذرانند. اما در فيلمي كه سامان براي تلويزيون ساخته صحنه اي خراب مي شود و سامان به علت گرفتاري، تكرار صحنه فيلمبرداري را به همسرش سحر مي سپارد. سحر، دختري كه در آن صحنه بازي كرده را به همراه دستيارش بعد از جستجوي فراوان پيدا مي كند اما با نزديك شدن به دختر متوجه مشكل بزرگي در زندگي او مي شود.

برگزاری اردوی آموزشی یک هفته ای «زیبا کنار» در چهار رشته سینمایی

اردوی آموزشی سازمان سینمایی حوزه هنری در چهار رشته فیلم نامه نویسی، کارگردانی، تدوین و فیلمبرداری از شنبه (۱۰ تیرماه) آغاز و تا آخر هفته در زیبا کنار برپا است. کامبوزیا پرتوی رشته فیلمنامه و کارگردانی، نازنین مفخم رشته تدوین و محمد آلادپوش رشته فیلمبرداری را آموزش می‌دهند.