چه کافه های خلوت متروکی!
شاید تنها ویروسی به اهمیت کرونا بود که چنین نسلی را دور از یکدیگر کرده است.اما فارغ از این دوری ها که شاید روزی دوباره به هم دست یابند یا شاید هم نرسند آن چه بیشتر مایه نگرانی است تعطیلی…
شاید تنها ویروسی به اهمیت کرونا بود که چنین نسلی را دور از یکدیگر کرده است.اما فارغ از این دوری ها که شاید روزی دوباره به هم دست یابند یا شاید هم نرسند آن چه بیشتر مایه نگرانی است تعطیلی…
ویروس کرونا ماههاست مهمان ناخوانده مردم شده است. محدودکردن تفریحات و خانه نشینی یکی از تأثیرات این ویروس بر زندگی مردم است.
وقتی حوصلهمان سر میرود یا وقتی بخواهیم خودمان را از روزمرگی نجات دهیم، یکی از اولین گزینههای انتخابی که به ذهنمان میرسد، رفتن به کافه است. کافه رفتن در این روزها تبدیل به مکانی چندکاره شده است. مکانی برای دیدار با دوستانمان، مکانی برای گفتوگوهای جدی کاری یا درسی، مکانی برای حوصله سرنرفتن، مکانی برای امتحان کردن و خوردن خوراکیهایی که شاید در خانه به آن دسترسی نداریم و…. خیلی کم و انگشتشمار است زمانهایی که به کافه میرویم و به ما خوش نمیگذرد. برای همین برای یکبار هم که شده به فکر این افتادهایم که: «چه خوب میشد اگر ما هم در یک کافه کار میکردیم.» به آدمهایی که در کافه کار کردهاند نگاه میکنیم و بهنظرمان میرسد که شغل هیجانانگیزی دارند. کار کردن در محلی که پر از عطروطعمهای خوب است و صدای موزیک و خنده در آن میپیچد، هوس برانگیز است. برای همین ما برای این شماره از صفحه نوجوان به یک کافه رفتیم و از دو باریستایی که در آن کافه کار میکردند خواستیم تا درباره شغلشان برایمان توضیح دهند.
اگر تا پیشازاین فرارسیدن تابستان همراه بود با بستن چمدان و عزم سفرکردن یا برگزاری دورهمی و مهمانیهای شبانه و بردن کودکان به انواع و اقسام شهربازیها، حالا اما زور گرانی، روزهای گرم تابستان را برای خیلیها کشدارتر کرده و باعث شده است عطای تفریحکردن را به لقایش ببخشند.