برچسب ژیلا صادقی

بی همتا 1380

حسين و بيتا در يك شب باراني با هم آشنا مي شوند و اين آشنايي شروع يك زندگي زيبا براي آن دو مي شود. اما كم كم حسين مي فهمد كه بيتا دچار يك بيماري رواني ست و علت اين بيماري هم استرسي است كه از حضور يك مرد غريبه براي بيتا ايجاد مي شود. حسين به مأموريت مي رود و در زمان غيبت او ايوب، مرد غريبه، به سراغ بيتا مي رود و او هم مصمم مي شود تا ايوب را بكشد. اما همسر سابق ايوب از حضور او در آن جا باخبر مي شود و در قتل ايوب پيش دستي مي كند و او را به قتل مي رساند بدين ترتيب زندگي شيرين حسين و بيتا دوباره به حال عادي برمي گردد.

خیلی دور خیلی نزدیک 1383

دكتر عالم متخصص برجسته ي مغز و اعصاب كه غرق در روابط كاري و اجتماعي است، فرزندش سامان را فراموش كرده. آسمان بي انتهاي كوير، انبوهي از ستارگان را در آغوش خود جاي داده و سامان در دل كوير به رصد كردن ستاره ها مشغول است. بر اثر حادثه اي دكتر موقعيت هاي حرفه اي خود را رها مي كند و از ميان كوير مي گذرد تا به فرزندش نزديك شود.

من سالوادور نیستم 1394

ناصر ایزدی (رضا عطاران) معلمی است که چندی پیش مقدار زیادی پول پیدا کرده و آن را به صاحبش تحویل داده است. او به برنامه‌های مختلف تلویزیونی دعوت می‌شود تا در مورد این فداکاری توضیح دهد و بسیار مشهور شده است. یک روز با او تماس می‌گیرند و می‌گویند به خاطر کار خیری که کرده برنده سفر به برزیل شده و تمام هزینه‌های سفر او را آژانس تعطیلات رؤیایی می‌پردازد. ناصر که فردی پایبند به اصول شریعت اسلام است، راضی به این سفر نیست و آن را مناسب نمی‌داند اما با اصرار همسرش (یکتا ناصر) قبول می‌کند تا به برزیل برود.او به همراه خانواده‌اش به برزیل می‌رود. یک روز همراه با سیامک پروین نماینده تعطیلات رؤیایی به ساحل می‌رود، آن جا زنی برزیلی به نام آنجل او را با نامزد سابق خود اشتباه می‌گیرد و او را سالوادور صدا می‌کند و ناصر از دست او فرار می‌کند. دختر پیش پلیس می‌رود و از ناصر شکایت می‌کند و می‌گوید او بادستش به صورت من ضربه زده است. پس از پادرمیانی سیامک پروین، آنجل موافقت می‌کند رضایت بدهد اما یک شرط می‌گذارد و آن این است که ناصر نقش سالوادور را بازی کند و به دیدار مادربزرگ آنجل برود.ناصر پس از مدتی می‌فهمد که مادربزرگ به آنجل قول داده در صورت ازدواج یک چک به آنجل بدهد. الهام همسر ناصر که به اوشک کرده، او را تعقیب می‌کند و در نهایت وقتی ماجرا را می‌فهمد همراه ناصر به خانه مادربزرگ می‌رود تا نقش خواهر ناصر را ایفا کند. آنجل به مادربزرگ گفته که سالوادور معلم رقص سامبا است، مادربزرگ از ناصر می‌خواهد تا سامبا برقصد، ناصر رقص با چوب تربت جامی را انجام می‌دهد و وقتی مادربزرگ می‌پرسد این چه رقصی است الهام می‌گوید رقص سامبای تربتی است.بعد از چند روز سیامک پروین اعتراف می‌کند که او به آنجل علاقه‌مند است و به خاطر او این نقشه را کشیده تا ناصر نقش سالوادور را بازی کند تا آنجل به این پول برسد و تمام هزینه‌ها را خود سیامک داده است و او وقتی ناصر را در تلویزیون دیده است، متوجه شباهت او به سالوادور شده و این فکر به ذهنش رسیده است و او فقط یک کارمند تعطیلات رؤیایی است. آنجل هم این پول را برای جلوگیری از تعطیلی یک یتیم خانه لازم دارد و خودش هم یتیم بوده است و مادربزرگ هم در واقع سرپرست آنجل بوده است.در پایان در یک برنامه تلویزیونی به نام ابی قرار است مادربزرگ چک را به آنجل بدهد. وقتی از ناصر و آنجل برای گرفتن چک دعوت می‌شود تا روی صحنه بروند، ناصر روی صحنه می‌رود و تمام حقیقت را می‌گوید. مادربزرگ و جمعیت تحت تأثیر قرار می‌گیرند و مادربزرگ قول می‌دهد چک را به آنجل بدهد.در پایان ناصر به همراه آنجل و مادربزرگ به یتیم خانه مادر ترزا می‌روند و مادربزرگ چک را می‌دهد. ریوالدو فوتبالیست سرشناس برزیلی هم که ناصر را در تلویزیون دیده و تحت تأثیر حرف‌های او قرار گرفته، برای کمک به همین یتیم خانه می‌آید تا به کودکان کمک کند. سپس ناصر بهمراه خانواده خود به ایران برمی گردند.

از ابرازعلاقۀ هنرمندان به «قالیباف» تا اقامۀ نمازجماعت به امامت «شهاب مرادی»

مراسم افطار جمعی از اهالی فرهنگ و هنر، ضمن افتتاح گالری فضای باز خانه هنرمندان ایران و نمایشگاه بازار نقاشی، عصر دیروز(30 تیرماه) با حضور شهردار تهران در تالار شهناز خانه هنرمندان ایران برگزار شد.

بازگشت مجریان باتجربه به تلویزیون ادامه دارد | ژیلا صادقی : خودم از اجرا فاصله گرفته بودم و حالا دوباره برگشتم

ژیلا صادقی بعد از غیبتی چندساله از عرصه اجرا قرار است به زودی با اجرای برنامه«سلام صبح بخیر» برگردد، او می‌گوید این غیب خودخواسته بوده و بحث ممنوعیت درکار نبوده است.