برچسب ژیار محمدزاده

دنگ و فنگ روزگار 1397

داستان آن به ارتباط دو دوست بر می‌گردد که طی شراکتی دچار مشکلاتی می‌شوند و ناچار خواهند شد سال‌ها این مشکل را پنهان کنند. همین پنهان‌کاری باعث اتفاقات طنزی می‌شود. در قسمتی از این فیلم یکی از دوستان اقدام به فروش سهم خود می‌کند که بعد از فهمیدن شریکش موجب ناراحتی و اقدام متقابل شریک می‌شود.

الف امنیت 1398

فیلم الف امنیت درمورد عده ای از گروگانگیران است به یک مدرسه پسرانه حمله کرده وچندین دانش آموز را گروگان می گیرد،پلیس های امنیت کشورمان در تلاش اند تا بتواند این دانش آموزان را از چنگ گروگان گیران آزاد کنند

خانواده دکتر ماهان 1398

خانواده دکتر ماهان داستانی است در ستایش زندگی و خوشبختی خانوادگی؛ داستانی که مخاطبش را به ساده زیستی داوطلبانه دعوت می‌کند؛ این مجموعه روایتگر نگاهی تازه و الهام بخش در جهت تشویق جسارت تغییر و شکستن عادت‌هایی است که انسان امروز را تنهاتر از همیشه، خسته و ملول کرده‌است. از منظر دکتر ماهان زندگی یک راه نرفته و ناشناخته است از همین رو امیر عطش و التهابی دارد تا همسر و فرزندان نوجوانش را با خود در ماجراجویی شنیدن نوای اسرارآمیز طبیعت و پاسداری از زیست‌بوم همراه کند.

حکایت عاشقی 1393

داستان درباره يک عکاس جنگ است که بعنوان اولين نفر بعد از بمباران شيميايي حلبچه به اين منطقه وارد مي‌شود و از آنجا عکاسي مي‌کند. اين عکاس طي اين سفر با زني آشنا مي‌شود که او هم پسري را که قرار بود با او ازدواج کند را از دست داده و حالا در يک شوک قرار دارد ، علي به او ابراز تمايل مي کند و به نوعي او را براي ادامه زندگي اميدوار مي‌کند و ازدواج آنها سر مي‌گيرد. حالا علي و چيمن به تهران مي‌آيند و زندگي خوبي دارند. در همين حال چيمن متوجه مي شود که معشوقه سابقش در بمباران زنده مانده و برگشته است. چيمن دوباره سرگشته مي‌شود و براي رهايي از عذاب وجدان تصميم به جدايي از علي مي گيرد، اما با معشوقه سابقش نيز ازدواج نمي‌کند و تنهايي را بر مي‌گزيند تا اينکه 15 سال بعد علي دوباره سراغ او مي آيد.

وای آمپول 1397

خانواده آمپول‌چی که تولیدکننده آمپول هستند با وحشت فرزندان‌شان از آمپول مواجه می‌شوند؛ولی در نهایت ورزش فوتبال و انتخاب برای رده‌های قهرمانی به کمک فرزندان‌شان می‌آید

بمب یک عاشقانه 1396

فیلم بمب یک عاشقانه روایت گر زندگی زوجی (پیمان معادی و لیلا حاتمی) است که مشکلاتی در زندگی زناشویی خود دارند و آن مشکلات تا حدی هستند که زوج قصه ما در حتی هنگام بمباران به زیرزمین مجتمع مسکونی شان پناه نمی برند و فقط در اتاق هایی جداگانه به سر می برند تا بمباران تمام شود و از طرفی دیگر بیان گر عشقی میان دختر و پسر نوجوانی به نام سعید و سمانه است که در هنگام بمب باران تهران و در زمان پناه گیری خانواده ها در زیر زمین در زیرزمین با هم آشنا می شوند.