جبران نمیشوی!
سر میگذارم روی سردی سیمان و سنگ. چشمم میافتد به جملهای که این روزها، بارها و بارها مرورش کردم: «جبران نمیشوی؛ حتی به گریههای عمیق.»
سر میگذارم روی سردی سیمان و سنگ. چشمم میافتد به جملهای که این روزها، بارها و بارها مرورش کردم: «جبران نمیشوی؛ حتی به گریههای عمیق.»