هیئت برای پرورش
مدرسه بهعنوان محل اصلی آموزشو پرورش، نقش بسیار مهمی در تربیت و پرورش دانشآموزان دارد.
مدرسه بهعنوان محل اصلی آموزشو پرورش، نقش بسیار مهمی در تربیت و پرورش دانشآموزان دارد.
بهتازگی آمار طلاق در کشور به 35درصد رسیده؛ اما آمار ازدواج 10درصد کمتر گزارششده است. آمار فرزندآوری نیز به کمتر از یک فرزند کاهشیافته و بالارفتن آمار میانسالی و تجرد اجباری به همراه موجِ میانسالی متولدان دهه شصت، هرم جمعیت کشور را تحت تأثیر قرار داده است. مسائل معیشتی و کرونا هم سهم اوقات فراغت خانوار را در سبد هزینهها تنگ کرده و موجب شده تا اورژانس اصفهان از رشد همسر و کودکآزاری در اصفهان گزارش دهد.
میگفت نیت ششروز کرده بودم. میگفت زمان جنگ و بمباران بود؛ صدای آژیر خطر را که شنیدیم همگی فرار کردیم توی زیرزمین خانه.
حالا دیگر همه با دغدغه بیماری کرونا آشنا هستند؛ اما عوارض بعد از آن، مشکلی است که نمیتوان نادیده گرفت؛ مثلا چاقی و اضافه وزن از اختلالهایی است که امروز بسیاری را درگیر خود کرده است؛ از همین رو شایسته دیدیم نظر دکتر مطهر حیدری، متخصص تغذیه و رژیم درمانی، عضو پژوهشکده پیشگیری اولیه از بیماریهای غیرواگیر و عضو هیئتعلمی دانشگاه علومپزشکی اصفهان، را در این زمینه جویا شویم.
«کتاب دَه» یک مجموعه داستانک عاشورایی است. «داستانک» یکی از قالبهای ادبی به شمار میآید که از داستان کوتاه، کوتاهتر است.
سالها کارش با چشمهای مردم گره خورده بود. از 10سالگی توی مغازه عینکفروشی زایس چهارباغ اصفهان نظارهگر چشمهایی بود که جهان را تار میدیدند. دلنگران چشمهایی بود که عینک تهاستکانی میزدند، نگران بچههایی که دنیا را از پشت قاب شیشهای تماشا میکردند، دیدن آنها هر روز یادآور این بود که قدر این طرفههای زمرد را بیشتر بداند؛ غافل از اینکه روزی چراغ چشمهای خودش بیفروغ میشود. «اصغر منتظری»، سال 67 در منطقه سومار جنوب غرب، در حین بازسازی میدان مینْ جانباز و ترکشها نصیب چشمهایش میشود و برای همیشه بیناییاش را از دست میدهد؛ اما امیدش به زندگی را نه.
حلول ماه «حسین» است. سالگرد قیام امام، برای «جهاد». آمده است تا باری دیگر یادمان بیندازد که «مظلوم» نباشیم.
آخرین باری که دیدمش بچههای دبیرستان عدالت را برده بودیم خانهشان. نشسته بود لب تختش. روسری و بلوز یاسی پوشیده بوده مهربان وخوش اخلاق و زیبا. بچهها با دیدنش به وجد آمده بودند. شروع کرد مثل یک مادربزرگ برایشان حرف بزند و با آن گویش اصفهانی که خاص خودش بود از نکات زندگی برایشان بگوید. گهگاه شوخی میکرد و دخترها میخندیدند. باورشان نمیشد آمدهاند خانه مادر شهید.