برچسب چشم‌انتظاری

‌می‌خواست دیگر مادر شهیدی چشم انتظار نماند

چه خوب گفته‌اند تا چیزی را از دست ندهی قدرش را نمی‌دانی، برای ما وجود محمد این‌گونه بود. تا وقتی که در بین ما بود هیچ‌کس قدر خودش و کارش و زحماتش را ندانست. چه مظلومانه خیلی از تحصیلکرده‌های این جامعه توانایی و دانش و اختراعاتش را دست‌کم گرفتند

‌می‌خواهم وقتی ولید برمی‌گردد در خانه باشم

از مادر شهید می‌پرسم ۳۱ سال است که چشم‌انتظار آمدن تنها یک نشانی از شهیدت هستی؛ از این انتظار بگو، چگونه گذراندی؟ می‌گوید: دخترم ۳۱ سال نه، ۳۲ سال است منتظرم. وقتی خبر شهادتش را دادند و پیکری برای ما نیامد، من و پدرش همه جا را دنبالش گشتیم. هرجا که می‌توانستیم رفتیم. اندیمشک، اهواز و...، اما خبری از پسرم نبود. همسرم بی‌تاب شده بود. شاید اگر قطعی می‌دانست ولید شهید شده اینقدر بی‌تابی و دلتنگی نمی‌کرد

معنای مفقودالاثر شدن را با فقدان محمد فهمیدم

۹ سال بعد از شهادتش یعنی در سال ۷۱ پیکر پاک و مطهر محمد به همراه دو تن از دوستان همرزمش شهید رضا نقیان و شهید احمد خوش‌کیش به وطن بازگشت و در گلزار شهدای شهر زادگاهش به خاک سپرده شد. آنچه از محمد برایم آوردند، چند تکه استخوان و پلاک بود، اما همین آمدن جوان رعنا و رشیدم برایم کفایت می‌کرد.