برچسب پیمان کامرانی

یکی از ما دو نفر 1389

سارا كه پس از پايان تحصيلات مهندسي تازه از آمريكا برگشته، براي استخدام به شركتي مي رود كه بابك مدير آن است. بابك كه از به هم خوردن نامزدي سارا باخبر است، به عمد او را به دفترش كشانده تا مثل دختران ديگر جذب خودش كند. اما سارا دختر متفاوتي است و با جديت براي اجراي نمايشگاهي از مناطق ايران در كنار يك بناي تاريخي آماده مي شود. حربه هاي مختلف و تكراري بابك هم تأثيري روي او ندارند. استخدام دوست دوران كودكي سارا، مهرداد سبب دردسر براي هر دوي آنها مي شود. به نحوي كه به خاطر حسادت بابك، مهرداد اخراج مي شود. سارا پس از آتش گرفتن چادر نمايشگاه، موفق مي شود چادر نسوزي را جايگزين كند، اما بلافاصله به دليل درگيري مهرداد با بابك، به رغم علاقه پنهانش به بابك، استعفا مي دهد. روز بعد وقتي سارا براي تسويه حساب به شركت مي رود، بابك نمي گذارد او از شركت خارج شود و سارا خود را از ايوان شركت به پايين پرت مي كند و به شدت زخمي مي شود. چهار پنج سال بعد، بار ديگر بابك و سارا تصادفي يكديگر را در بنايي باستاني در كوير ملاقات مي كنند. بابك اعتراف مي كند عاشق سارا بوده، اما سارا چيزي از عشقش نمي گويد. هنگام ترك محل، بابك اتومبيل سارا را تعقيب مي كند.

دردسر بزرگ 1389

این فیلم در مورد مردی ۳ زنه است که قصد دارد زن چهارم خودرا در اختیار بگیرد اما دراین بین پسرعمه ی او به دیدنش می اید و دردسرهایی درست میشود

خصوصی 1390

ابراهيم كياني از انقلابيون پرجوش و خروش اول انقلاب است كه برش هايي از زندگي او در اين سي سال را مي بينيم: در تظاهرات ضد فيلمفارسي و ضد بدحجابي حضور فعال داشته و ديگران را نيز به شدت عمل هرچه بيشتر توصيه مي كند، پست هاي مهمي در زندان و قوه قضاييه داشته و پايش به يك ماجراي بزرگ مالي كشيده شده است... او اينك روزنامه نگاري با سبك و شيوه متفاوت با دوران جواني است و حالا خواستار تقدم اخلاق بر احكام است. سر و وضع ظاهري او نيز تفاوت بسيار كرده و همسرش نيز متناسب با وضع فعلي اوست. از سن بچه‌شان مشخص است كه عمر ازدواج‌شان به ده سال نمي رسد و رابطه صميمانه اي دارند. او در يك مهماني شام با همسرش شركت مي كند كه ميزبانش آقاي رسولي فردي متجدد و كراواتي است و او را به ديدار حاج صفاريان مي برد تا آشتي‌شان دهد اما قضيه برعكس مي شود. صفاريان، كياني را به انحراف متهم مي كند و كياني نيز آنان را مي كوبد و مثال مي زند كه همكار شما روزنامه را پل صعود خود كرده تا به وزارت برسد. در همان مهماني زن جواني به نام پريسا زندي با او آشنا مي شود و بعد براي دادن مطلب و داستان به دفتر روزنامه مي رود. داستان ها قابل چاپ نيست اما آشنايي آنها ادامه مي يابد. در روزي كه همسر كياني و بچه اش براي ديدار پدر و مادر به مسافرت مي روند، كياني به منزل پريسا مي رود و او را صيغه مي كند و سه روز پيش او مي ماند. اما بعد در حالي كه پريسا همچنان خواهان ادامه رابطه است او به دليل گرفتاري كار و خانواده، مخالفت مي كند و تماس هاي بعدي پريسا را يا بي جواب مي گذارد و يا با تندي برخورد مي كند. اما پريسا دست بردار نيست و حتي با همسر كياني نيز دوست مي شود تا كياني بداند كه از دست او نمي تواند فرار كند. پريسا به كياني مي گويد كه حامله است و او بايد مسئوليت بچه را بپذيرد و تهديدش مي كند. كياني ابتدا سعي مي كند با استفاده از دوستان قديمي و پرنفوذش، پريسا را بترساند اما موفق نمي شود و تصميم مي گيرد خود وارد عمل شود. او با تظاهر به پشيماني از تندي‌اش، پريسا را سوار ماشين مي كند و...