«پیمان رحمان بمان» زندگی نامه شهید رحمان شاکری فرد از شهدای تکاور ارتش/ خاطرهای از سیراب شدن یک شهید از دستان یک «چادر سیاهی»
تا چند ساعت پس از این اتفاق در فکر بودیم. با چشمان باز به پیکرهایی نگاه میکردم که ترک لبهایشان انگار مرطوب بود. انگار که تازه آب خورده باشند. نگاهی به آبی که دستم بود انداختم. آب، مرا یاد روضههایی انداخت که در عاشوراها شنیده بودم.
