برچسب پیش‌گامیِ اصفهانی‌ها در عرصه نیکوکاری

ویروس چینی در اصفهان مشاهده نشده است

آیا ویروس چینی خطرناک است؟ این ویروس در کشور شناسایی شده است؟ ممکن است این ویروس سرنوشتی شبیه به آنچه در زمان کرونا رخ داد، رقم بزند؟ همه این‌ها سؤالاتی است که این روزها و با شایع شدن بیماری‌های ویروسی برای شهروندان به وجود می‌آید.

کارت نهایی دست چه کسی است؟!

نمی‌دانم ما ایرانی‌ها اینطور هستیم یا پاشنه در در بقیه دنیا هم همینطور می‌چرخد. منظورم اتفاقات دو سه روز اخیر است؛ اتفاقات دنیای مجازی ما که دوباره همه دارند در مورد آن حرف می‌زنند. انگار که مهمترین اتفاق زندگی آن رخ داده یا به کشف خیلی بزرگی نائل شده‌اند.

آرزوهای بربادرفته

برنامه پنجم توسعه که با فصل مربوط به الگوی اسلامی‌ایرانی توسعه شروع شد، نتوانست به اهداف خود جامه عمل بپوشاند. مهم‌ترین اتفاق‌هایی که در سال‌های اجرای برنامه پنجم در اصفهان رخ ‌داده است، نشان از این دارد که روی مخرب توسعه به‌تدریج در حال آشکارشدن است.

«پاک» بر باد رفت!

هوای پاک و دستیابی به آن کم‌کم می‌رود تا به افسانه‌ تبدیل شود؛ هوایی که سال‌هاست کلان‌شهرهایی همچون اصفهان از داشتن آن محروم شده‌اند و توسعه صنایع و عصر ماشینی سبب شده تا آسمان آبی کدر شود و در فصول سرد هوا نفس کشیدن را برای اصفهانی‌ها سخت کند و جان آن‌ها را به ستوه در آورد.

تاریخ شفاهی اصفهان گرفتار در مجمع‌الجزایر فرهنگی!

در وبگاه سازمان اسناد و کتابخانه‌های جمهوری اسلامی ایران در تعریف تاریخ شفاهی این‌طور آمده است: «تاریخ شفاهی یكی از شیوه‌های پژوهش در تاریخ است و به شرح و شناسایی وقایع، رویدادها و حوادث تاریخی براساس دیدگاه‌ها، شنیده‌ها و عملكرد شاهدان، ناظران و فعالان آن ماجراها می‌پردازد. تاریخ شفاهی حتی در صورت مكتوب شدن، خصلتی گفتاری دارد.»

تجربه هوشمندانه شهر هوشمند

شهر هوشمند از فناوری کمک می‌گیرد تا هدف شهر را هرچه هست، بیشتر محقق کرده و مشکلات را برطرف کند و درنهایت شهر را به هویتی که بر آن استوار است، برساند؛ به شرطی که بجا و مناسب با بافت هویتی هر شهر طراحی و استفاده شود.

خانه‌های خشم!

بغض راه گلویش را می‌گیرد، وقتی از لحظه‌هایی حرف می‌زند که ثانیه به ثانیه‌اش برای او و دختربچه‌اش مثل هزار سال گذشته: «به هر بهانه‌ای کتک می‌خوردم؛ مثلا شب از کار که می‌آمد اگر غذا آماده نبود، جنجال به راه می‌انداخت و شروع به گفتن بدوبیراه می‌کرد و هر چه فحش بلد بود، نثار من می‌کرد.»

می‌خواستم شاهنامه را از گوشه دنج فراموشی نجات دهم

محمدرضا مکارمی خالق مجمسمه اقتباسی «نبرد رستم، رخش و اژدها» می‌گوید منظور من از ساخت یک اثر هنر شهری، تبلور منویات درونی است که گمان می‌کنم اگر از حال و خیال خوشی برآمده است، لاجرم بر دل و دیده‌ای بنشیند تا به فضای اشتراکی من با دیگران غنا بخشد که اصل ماجرا این است.