مانا (کوتاه) 1401
مردی خلافکار به نام فری که تحت تعقیب پلیس است در کارهای قاچاق از آنها سواستفاده میکند. زنان آن کمپ برای رهایی از اسارت فری نقشه دزدی از کمیته امداد را طوری طراحی میکنند که مردان آن کمپ از نقشه بویی نبرند.
فهیمه میربُد بعد از بیست و هشت سال زندگی مشترک، در آستانه شصت سالگی از همسرش جدا میشود؛ چک مهریهاش را تحویل میگیرد و با وسایل شخصیاش که اندازه یک چمدان است راهی میشود به مقصد زادگاهش. شهرستانی کوچک که همه ساکنین یکدیگر را میشناسند و همچنان فضایی سنتی در آنجا حکمفرماست. فهمیمه حالا با یک برگ چک در شهری کوچک میخواهد دوباره از صفر شروع کند و زندگی که خودش دوست دارد را بسازد؛ او میخواهد برای خودش فقط برای خودِ خودش زندگی کند!
بهار با بازی پریناز ایزدیار پسرش (پیام بُداغی) دچار سرطان شده و دکترها همه راهها رو رفتن و هیچ راهی برای درمان این بچه غیر از استفاده از بانک خون بند ناف باقی نمونده و این در حالیه که بهار از همسرش جدا شده و با همسر فعلیش حسین بُداغی با بازی بابک حمیدیان زندگی میکنه از طرفی پدر پیام با بازی جوادعزتی به جرم قتل و تجاوز تا یکماه دیگه اعدام میشه بهار نهایتاً برای به دنیا آوردن بچه جدید مجبور میشه علیرغم میل قلبی خود و همسرش از همسرش جدابشه تا بتونه با پدر پیام ازدواج کنه و …
روشن، مرد میانسال عشق بازیگری، نمیتواند خانه ثبتنامیاش را بگیرد و در آستانه فروپاشی همهچیز، تصمیم میگیرد نقشش را بازی کند.
داستان این فیلم درباره قاتل زنجیرهای است، که مقتولین را توسط مقتولین به قتل میرساند.
سارا به همراه همسرش حامد و دختر خردسالشان به یک عروسی در شمال ایران دعوت شدهاند، اما حامد به دلیل مشکلات کاری نمیتواند به این سفر برود و این سرآغاز اتفاقی است که زندگی سارا را دگرگون میکند.
صحنه زنی داستان گروهی خلافکار را روایت می کند که سردسته آنها «اسد» است. اسد همراه با گروهش صحنه های جعلی تصادف می سازد تا از بیمه خسارت بگیرد.