برچسب پیام شادنیا

توریست 1390

«مجتبی» پسربچۀ 10 ساله‌ای است که در روستایی در اطراف کرمان زندگی می‌کند. خانۀ آنها میزبان گردشگران خارجی است. او یک موتور چهارچرخ «آفرود» داشته و دوست ندارد که موتورش را به پسربچۀ آلمانی به نام «توبیاس» که مهمان خانۀ آنهاست بدهد. اصرارها و بهانه‌های او برای منصرف کردن پسرک آلمانی به جایی نمی‌رسد و توبیاس سوار موتوری می‌شود که مجتبی از قبل آن را دستکاری کرده و همین امر باعث می‌شود تا توبیاس با موتور تصادف کند و به شدت آسیب ببینند. پدر توبیاس خسارت خرابی موتور را داده و از روستا می‌روند؛ اما مجتبی بخاطر کاری که با توبیاس کرده بسیار ناراحت و نادم است. بخصوص وقتی که می‌شنود اگر بخوابد و بابت کاری که کرده است توبه نکند خدا توبه‌اش را نمی‌پذیرد. او به همراه دوستش سالو راهی سفری چند روزه می‌شوند تا توبیاس را پیدا کرده و از او حلالیت بطلبد، درحالیکه می‌خواهد حتماً بیدار بماند...

تنهای تنهای تنها 1391

«عبدالکریم» ـ معروف به «رنجرو» ـ پسرکی بوشهری است که در یکی از روستاهای اطراف نیروگاه اتمی بوشهر زندگی می‌کند. او با پسرکی روسی، که پدرش از مهندسان روسی نیروگاه است دوست می‌شود؛ اما تحولات جهانی بویژه پرونده هسته‌ای ایران و واکنش‌های اطرافیان، دوستی صادقانه و بی‌آلایش آنها را تهدید می‌کند.

رنجرو ماهی‌فروش است و از زبان روسی جز چند جمله که به درد ماهی فروشی می‌خورد نمی‌داند و «اَلِگ» دوست روس او هم از فارسی همان مقدار را می‌داند که رنجرو هنگام دوره‌گردی برای فروش ماهی فریاد می‌زند. زنی روس، که او نیز از مهندسان نیروگاه بوشهر است نقش مترجم آنها را بازی می‌کند.

رنجرو چند بار در پی سرزنش‌های خانواده‌اش، که می‌ترسند او بر اثر این رفاقت، کمونیست شود، از دوست روس‌اش جدا می‌شود تا اینکه سرانجام به خاطر گزارش‌های آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، فعالیت نیروگاه متوقف می‌شود. مهندسان روس بوشهر را ترک می‌کنند، بوی جنگ به مشام می‌رسد و نیروهای ارتش آماده دفاع می‌شوند و ...

پاپ 1392

فیلم داستان یک خانواده بوشهری را در سه اپیزود روایت می‌کند و در هر اپیزود (که به نام یک کشور است) داستان بر یکی از کاراکترها متمرکز است. داستان دختر دانشجویی که همکلاسی و معشوقش به دلیل یک اعتراض ساده دانشجویی به زندان افتاده و دختر در به در دنبال راهی برای آزاد کردن اوست، داستان یک نوازنده خیابانی و رویاهایش و داستان پسرش که به امید رسیدن به عشقش می‌خواهد به شکل خطرناکی به اروپا برود.
در اپیزود سوم شخصیت اصلی، یک نوازنده سیاه‌پوست تنگ‌دست دوره‌گرد است که سلایق و ذهنیاتش تناسب چندانی با طبقه اقتصادی‌اش ندارد! کتابخوان و روشنفکرمآب است. پاتوقش کتاب‌فروشی است که با چند نفر روزها در آن جمع می‌شوند و درباره سیاست و مذهب بحث و جدل می‌کنند. شعر لنگستن هیوز می‌خواند و عاشق موسیقی جاز است. خود نیز ساکسیفون می‌زند و کنار خیابان به همراه پسر و دو دوستش موسیقی جاز سیاه‌پوستان حاشیه می‌سی‌سی‌پی را اجرا می‌کند. یک گعده گنگ‌واره هم با چند سیاه‌پوست همشهری‌ دارد.