برچسب پژمان بازغی

ساعت شلوغی 1390

نويد و سحر هفت سال است كه با هم ازدواج كرده اند و صاحب دختر شش ساله اي به نام ساناز هستند. نويد و سحر در زندگي با يكديگر دچار مشكلاتي هستند كه با بارزترين آنها بدبيني و شك سحر به نويد است كه به شدت او را آزار مي دهد. نويد از هم نشيني سحر با دوست رمالش ناراضي است و او را زني عقده اي خطاب مي كند. نويد مدير شركت مبلمان ايتال استيل و شخص بسيار متمولي است. شش ماه پيش در تصادفي، نويد با دلارام آشنا مي شود و رابطه عاطفي بين‌شان به وجود مي آيد. نويد آنچه را كه از سحر توقع دارد مانند توجه و عطوفت در دلارام پيدا مي كند و بيشتر جذب او مي شود. دلارام هم كه از وضع مالي و ظاهر خوش پوش نويد بدش نيامده، نسبت به نامزدش رضا كه دوست برادرش داوود است، بي محلي مي كند تا اينكه رضا متوجه موضوع شده و به سراغ نويد مي رود و مي فهمد كه نويد زن و فرزند دارد. او از صحبت كردن با نويد نتيجه اي نمي گيرد و در نهايت داوود را در جريان مي گذارد. داوود هم با نويد درگير مي شود و سعي مي كند او را دور كند، اما واكنش ها طوري است كه داوود از دست خواهرش دل‌گير مي شود. از طرفي ژينوس پي به روابط نويد و دلارام برده و ايميل ها و عكس هاي دلارام را براي سحر رو مي كند. سحر به شدت ناراحت مي شود و با رو در رو كردن موضوع با همسرش نويد، هم كتك مي خورد و هم از خانه رانده مي شود. او به منزل مادرش پناه مي برد. سحر از تهديد كردن دلارام هم چيزي عايدش نمي شود و نويد همچنان به طلاق دادن او و ازدواج با دلارام اصرار دارد. آقاي جعفري، پدر سحر به محل كار نويد مي رود و براي بازگشت سحر به خانه اش وساطت مي كند ولي...

دوئل 1382

زينال پس از بازگشت از اسارت خاطرات گذشته اش را مرور مي كند. با شروع جنگ و آغاز حمله عراقي ها، او كه همسرش هانيه را از دست داده، به همراه يحيي يك گروه مقاومت محلي را سازماندهي مي كند. پس از حمله بي امان هواپيماها به جمعيت آواره اي كه درصدد عزيمت از منطقه جنگي هستند و انفجار قطار و تخريب ايستگاه راه‌آهن، سليمه از زينال قول مي گيرد كه همسرش يحيي را سالم به او برگرداند. تعدادي از نيروهاي دولتي كه مدعي‌اند مأموريتي محرمانه دارند با هم‌دستي اسكندر تصميم مي گيرد گاوصندوق به جامانده در يك واگن باري را از آن خارج كنند. براساس صحبت هاي آنان مشخص مي شود كه داخل گاوصندوق اسناد و مدارك مهمي هست كه اهميتي استراتژيك دارد. زينال به جاي يحيي مسئوليت اين اقدام را مي پذيرد و با كمك دوستانش گاوصندوق را پياده و در اختيار نماينده گروه مي گذارند. اختلاف او و گروه اسكندر تا به آنجا ادامه مي يابد كه حتي يحيي هم به دفاع از آنها برمي آيد. معاون جهان‌آرا پس از فريب دادن اسكندر و همراهان، گاوصندوق را در اختيار زينال قرار مي دهد و او با تلاش فراوان محموله را به يك يدككش مي رساند و در آخرين دقايق از دست تعقيب كنندگان مي گريزد. يحيي هم خودش را به قايق مي رساند و با حمله نيروهاي عراقي او به همراه گاوصندوق به اعماق آب مي رود و زينال اسير عراقي ها مي شود. زينال كه پس از آزادي از اسارت عراقي ها عنصري مشكوك تلقي مي شود و چند ماه در قرنطينه مي ماند، در بازگشت به روستايش متوجه مي شود كه مردم و رييس قبيله هم او را به خيانت متهم كرده اند. سليمه هم زينال را مسئول مرگ يحيي مي داند و پس از آگاهي از ورود او درصدد كشتنش به قصد انتقام برمي آيد. زينال نزد سليمه مي رود و از سوي او با برخوردي خشن مواجه مي شود. سپس براي اثبات بي‌گناهي‌اش سراغ فرمانده نظامي منطقه مي رود كه همان معاون جهان‌آراست. او به قيمت از دست دادن موقعيت نظامي‌اش تجهيزات و گروه غواضي را در اختيار زينال قرار مي دهد تا در نقطه اي كه گاوصندوق زيرآب رفته، به تجسس بپردازد. گاوصندوق پيدا مي شود، اما ابتدا زينال استخوانهاي به جا مانده از يحيي را پيش سليمه مي برد. اسكندر كه از سالها پيش دل بسته سليمه بوده، ازدواج پسر يحيي با يكي از دختران قبيله (دختر ناخدا كه برادرزاده زينال است) را در گرو وصلت خود با سليمه مي داند. او پس از كشف گاوصندوق مانع عزيمت زينال مي شود و اعتراف مي كند كه محتويات آن نه اسناد دولتي، بلكه شمش هاي طلاست كه تبديل به گاوصندوق شده است. زينال كه به همراه برادرزاده‌اش براي گريز از دست اسكندر و گروه مسلحي كه در اختيار دارد با گاوصندوق به ميدان مين‌زده، پس از كشمكش فراوان و كشته شدن برادرزاده‌اش، در آخرين لحظه توسط اسكندر با چاقو مضروب مي شود. سپس اسكندر با اتوموبيل حامل گاوصندوق به راهش ادامه مي دهد، اما ميدان مين منفجر مي شود و طلاها به براده هايي تبديل و در صحرا پراكنده مي شود. سليمه تلاش مي كند پيكر نيمه جان زينال را به بيمارستان برساند و تصويري از يادگار هانيه، نشاني از پيوند زينال و سليمه دارد.

فصل نرگس 1394

فصل نرگس روايت آدم‌هاي معمولي است که در وا نفساي امروز و در جهاني که ميل به خودشيفتگي و خود محوري دارد، شفافيت روح و ذهنشان را از دست نداده‌اند و مفهوم احساس خوش ناشي از انسانيت و نوع‌دوستي را به درستي درک مي‌کنند.

ندارها 1388

سه جوان پایین شهری با نام های علی (پژمان بازغی) مهری (هانیه توسلی) و محسن (محسن تنابنده) می خواهند همانند عیاران باشند. آن ها تصمیم می گیرند که از نزول خورها و پولدارهایی که خودشان تشخیص می دهند و پولشان حلال نیست پول بدزدند و به فقرا بدهند…

هایلایت 1396

زن و مردی در تصادفی سهمگین در جاده‌های شمالی کشور، به کما رفته‌اند و همسران آنها (با بازی آزاده زارعی و پژمان بازغی) از ارتباط بین همسرانشان با یکدیگر بی خبرند و نمی‌دانند چرا این دو باهم در یک ماشین بوده‌اند…

آهوی پیشونی سفید 2 1396

«اختاپوس» از درون يک غار، امورات قلعه را فرمانروايي مي‌کند. او براي به دام انداختن آهوها و نوشيدن عصاره تن آن‌ها «بل بله» را به خدمت گرفته اما آهوها با نقشه‌ «پيشوني‌ سفيد» از قلعه فرار مي‌کنند. از سوي ديگر مادر «آهوي پيشوني‌ سفيد» برگشته تا آهو را از «سالار» يعني پدر خوانده‌اش پس بگيرد و «پيشوني‌سفيد» به دليل رنجش از سالار، مي‌خواهد به پيش مادرش بازگردد اما ... .

جوانی 1377

امير به همراه دوستان خود نويد و عظيم به كارهاي خلاف اشتغال دارد. او در پي ربودن كيف الهام كه دانشجوي رشته فيلمسازي است با او آشنا مي شود. شهاب از دوستان امير كه رئيس يكي از باندهاي قاچاق است بدنبال عدم همكاري امير، در پي يك توطئه او را به پليس معرفي مي كند. امير پس از دستگيري بدنبال همكاري اش با پليس در شناسايي عوامل پخش مواد مخدر از جمله شهاب از زندان آزاد مي شود. الهام به دنبال ساخت فيلم خود و در پي يافتن شخصيت اصلي فيلم كه شباهت زيادي به امير دارد با او رابطه برقرار كرده و سرانجام با او ازدواج مي كند.

افسونگر 1392

شايان وکيل‌مدافعي که در اکثر پرونده‌هاي قضايي پيروز است، در آخرين پرونده‌اش سعي دارد موضوع را پيچيده‌تر کرده تا منافع بيش‌تري به دست آورد اما با ورود رؤيا که به عقد موقت شايان درآمده، اتفاقاتي در زندگي خصوصي‌اش مي‌افتد که او را دچار دوگانگي کرده و اعتبار کار و زندگي‌اش در مرز فروپاشي قرار مي‌گيرد.