برچسب پویان کفیلی

بامداد خمار 1404

سودابه دختر جوان تحصیل‌کرده و ثروتمندی است که می‌خواهد با مردی که با قشر خانوادگی او مناسبتی ندارد، ازدواج کند. برای جلوگیری از این پیوند، مادر سودابه وی را به پند گرفتن از محبوبه، عمهٔ سودابه، سفارش می‌کند.

سووشون 1404

سریال سووشون، اقتباسی از رمان مشهور سیمین دانشور به همین نام، داستان زندگی زری، زنی روشنفکر و تحصیل‌کرده در شیراز زمان جنگ جهانی دوم را روایت می‌کند. زری در کنار شوهرش یوسف، که مردی وطن‌پرست و مبارز است، زندگی نسبتاً آرامی دارد. با این حال، یوسف در برابر اشغالگران و ظلم آن‌ها مقاومت می‌کند و این امر باعث می‌شود تا زندگی آرام این خانواده با چالش‌های جدی روبه‌رو شود.

مطالبات سلبریتی‌ها مطالبه همه سینما نیست/ اولویت‌های فراموش‌شده

پویان کفیلی رئیس انجمن دستیاران فیلمبردار سینما در گفتگو با مهر با اشاره به اولویت‌های سینماگران گفت: مدتی پیش، اتحادیه تهیه‌کنندگان بیانیه‌ای را صادر کردند که در آن به ۷ اولویت اصلی سینمای ایران که از نظر این صنف باید از سوی دولت مورد…

هیولا 1397

هوشنگ شرافت، معلمی سرشناس و شرافتمند است که در تنگنای مالی قرار دارد و این مسئله بر خانواده‌اش تأثیر به‌سزایی گذاشته‌است. هوشنگ مادری مریض دارد که توان خرید داروهایش را ندارد و روزی یکی از دانش‌آموزانش به‌نام هوشمند کامروا به او ۳ تراول ۵۰ هزار تومانی می‌دهد و شرایط خرید داروها را پیدا می‌کند، اما می‌فهمد که تراول‌ها تقلبی بوده و برای خرید داروهایش مجبور به خرج آنها می‌شود. در همان حین، با پدر هوشمند یعنی، کامران کامروا، که فردی بسیار پولدار است، آشنا می‌شود و ارتباطاتی با او پیدا می‌کند که باعث می‌شود شریف بودن را کنار بگذارد و ناخواسته ثروتی بادآورده می‌آورد و درگیر یک زندگی جنایی می‌شود.

سیاوش 1399

سیاوش ساقی (میلاد کی‌مرام)، کشتی‌گیر و قهرمان جهان است و نامزدش مرجان، نیاز به عمل پیوند کبد دارد. سیاوش به دلیل ناتوانی مالی در پرداخت هزینه‌های عمل پیش نصرت (رضا کیانیان) که یکی از میلیاردرها محسوب می‌شود می‌رود اما نصرت در ازای دادن پول از سیاوش می‌خواهد تا با مارال(ترلان پروانه)، دخترش عقد کند.

یک عاشقانه ساده 1390

دو دوست قدیمی، از جوانی با هم عهد و پیمانی دارند. وصلت گندم دختر امان، با کرامت پسر صفر، تقدیری نیست که گندم به آن تن دهد. او عشق خودش را می‌خواهد، سرنوشت خودش را می‌خواهد. عشق چیزی نیست که به عهد بی‌پرسش پایبند باشد. عاشقی ساده و سخت است.

قصه دلها 1385

حامد پسر شروري است كه با پدر و برادرش زندگي مي كند و رابطه او با دوستان ناباب مدام براي پدرش مشكل ساز مي شود. پدر حامد كاري براي او در يك كارخانه پيدا مي كند. حامد در كارخانه با پسري به نام احمد هم اتاق مي شود. چند كارگر شرور هم در كارخانه هستند كه از احمد كه خرجي خانواده اش را مي دهد، اخاذي مي كنند، تا اين كه حامد جلوي آنها مي ايستد و سردسته شان ناصر را زخمي مي كند. كم كم بين حامد و دختر رييس كارخانه، عسل هم رابطه اي به وجود مي آيد. ناصر كه از حامد كينه به دل دارد، سرپرست داخلي كارخانه، يعقوبي را، در جريان عشق آن دو قرار مي دهد و يعقوبي با مشورت رييس، حامد را اخراج مي كند، چون عسل را براي پسرش كه مقيم كاناداست مي خواهد. اما عسل به خاطر حامد تن به ازدواج با پسر يعقوبي نمي دهد و پس از درگيري با والدينش، خانه را ترك و پيش عمه اش مي رود. كم كم حال عسل آن قدر بد مي شود كه پدرش راضي مي شود حامد را برگرداند، غافل از اينكه يعقوبي توسط ناصر و دارودسته اش قصد دارد حامد را شكنجه بدهد و معتاد كند. رودرويي حامد و پدر عسل هنگامي است كه حامد كاملاً معتاد و از دست رفته است. او به كمك پدر عسل اعتيادش را ترك مي كند. اما قبل از ازدواج با عسل پي مي برد كه مبتلا به ايدز است. حامد نامه اي براي عسل مي گذارد و به سمت دريا مي رود. عسل به اتفاق خانواده اش به جست و جوي حامد به شمال مي رود و با پي بردن به خودكشي حامد، خود را به درياي خروشان مي سپارد.