برچسب پویان بحق

دانه انجیر معابد 1402

داستان این فیلم حول محور اعتراضات زن، زندگی، آزادی در ایران می‌گذرد. این فیلم دربارهٔ یک قاضی دادگاه انقلاب تهران است که با شدت گرفتن اعتراض‌های سراسری به‌طور مرموزانه‌ای اسلحه‌اش گم می‌شود. این مسئله او را درگیر بدگُمانی و سوءظن حتی نسبت به همسر و دو دخترش می‌کند.

شهربانو 1398

شهربانو مادر سه فرزند است که به جرم انتقال مواد مخدر به حبس ابد محکوم شده است. او پس از یازده سال زندان، برای شرکت در عروسی پسرش برای چند روز از زندان آزاد می‌شود. با این حال، این آزادی موقت او را با جنبه دیگری از زندگی خود و خانواده‌اش قبل از بازگشت به زندان روبرو می‌کند و…

شیطان وجود ندارد 1398

ایپزود اول:
مردی که مسئول اعدام زندانیان میباشد به همراه همسر و دخترش زندگی آرامی دارد. مرد از مادرش مراقبت میکند و شغلش در زندگی اش تاثیر ندارد.
ایپزود دوم:
پویا سرباز اجرای احکام بوده که در شیفت اش باید حکم اعدام را اجرا کند. او از اینکار سرباز میزند و از زندان فرار میکند.
ایپزود سوم:
سربازی پس از مرخصی به روستای خودش برگشته تا با دختری که میخواهد ازدواج کند سر بزند. در روستا متوجه میشود او حکم اعدام کیوان را که در روستا بسیار محبوب بوده اجرا کرده است.

هزارپا 1396

رضا (رضا عطاران) و دوستش منصور (جواد عزتي) که به کيف‌قاپي مشغول هستند از طريق مادرش متوجه مي‌شود که دختر (سارا بهرامي) فردي پولدار نذر کرده‌است که با يک جانباز ازدواج کند به همين دليل رضا که در تصادف پاي خود را ازدست داده تصميم مي‌گيرد خود را به دختر نزديک کند تا بتواند با وي ازدواج کند رضا وارد آسايشگاه جانبازان مي‌شود که دختر مدير آنجاست رضا با گفتن دروغ‌هاي مختلف سعي مي‌کند که دختر به او علاقه‌مند شود رضا با کمک منصور دختر را به خودش علاقه‌مند مي‌کند از طرف ديگري رضا ادعا مي‌کند که در جنگ تحميلي فرمانده يکي از گروه عراقي را کشته براي خودش دردسر بزرگي ايجاد مي‌کند و…

پاستاریونی 1397

پاستاریونی داستان غذاهاست. فیلم با بریانی اصفهانی ها شروع می شود و هوشان وقتی رستوران پدرش در تهران را ورشکسته می بیند ، تصمیم می گیرد که یک بریانی به جای رستوران فست فود پدرش در تهران باز کند. رستورانی که به دلیل یک رقیب بسیار قدرتمند و مجلل در آن گوشه خیابان به نام پاستاداپیتزا رونق خود را از دست داده است و ...

رخ دیوانه 1393

داستان درباره يک گروه از جوانان است که نقطه اشتراک آنها در اين است که يا پدر خود را از دست داده‌اند و يا والدين آنها از هم جدا شده‌اند. آنها در شبکه اجتماعي گروهي تشکيل داده اند. در يکي از شب‌ها براساس يک شوخي و شرط‌بندي يکي از بچه‌ها وارد خانه‌اي مي‌شود و همين شوخي سرآغازي مي‌شود براي اتفاقاتي که در روايت هاي مجزا به تصوير کشيده شده است.