حاجاصغر یکماه بیشتر دوری حاجقاسم را تاب نیاورد
بعد از شهادت حاجقاسم پسرم حال خوبی نداشت و به گفته خانوادهاش حتی نمیخندید. یک شب یکی از دوستان ایرانی به همراه همسرش به منزلمان در سوریه آمده بودند. حاجاصغر دو ساعت با آنها درباره حاجقاسم حرف زد و گریه کرد. بعد از این صحبتها همسر دوست اصغر پیش من آمد و گفت از حرفها و حال و هوای شوهرت پیداست که شهید میشود.
