برچسب پولاد کیمیایی

بوی گندم 1389

عرفان و دوستانش تصمیم دارند بر روی سکوی نفتی که پدر عرفان در آنجا شهید شده است، کنسرتی به یاد او و خیلج فارس اجرا کنند...

گشت ارشاد 1390

دختر و پسر جواني در يكي از پارك هاي تهران مشغول گپ زدن و گردش هستند كه مأموران گشت ارشاد از راه مي رسند و قصد دارند آنها را به ستاد ببرند. پسر جوان شروع مي كند به خواهش و التماس كه هر چه پول لازم باشد مي دهد تا گرفتار كلانتري و بازداشت نشوند. حسن كه يكي از مأموران است مورد را با بي‌سيم به مركز اطلاع مي دهد و مأمور ديگر به نام عطا به آرامي به جوانك گوشزد مي كند كه رييس‌شان حاج عباس بسيار عصبي و تندمزاج است و اهل رشوه گرفتن نيست، اما مي تواند براي راضي كردن حاجي با خودش معامله كند. عطا اول از عينك گران قيمت جوانك شروع مي كند و سپس تمام دارايي و كيف پولش را مي گيرد و بعد هم جوانك را وادار به كتك خوردن و عذرخواهي مي كند تا عباس به او تذكري بدهد و قضيه فيصله پيدا كند. عطا و حسن و عباس وارد خانه ويلايي بزرگي مي شوند كه خالي از اسباب زندگي است و معلوم مي شود آنها مأموراني قلابي هستند كه جوان ها را سركيسه مي كنند. صاحبان آن خانه هم گويا در خارج اند و اين سه نفر با پرداخت پولي به سرايدارش در آنجا زندگي مي كنند. عباس رييس و تئوريسين گروه محسوب مي شود! كه معتقد است به خاطر وضع مالي بدشان هيچ ايرادي ندارد با گول زدن كساني كه آينه بغل ماشين‌شان كلي مي ارزد پول به دست بياورند. عطا گرفتار پرداخت قسطي سكه هاي مهريه زن مطلقه‌اش است و ضمناً تابلوي آرزوهايي دارد كه معتقد است اگر عكس هر آرزويي را روي تابلويش نصب كند، به آرزويش خواهد رسيد. حسن كه ريزاندام است و كم سالتر است، مبتلا به بيماري سرع و هزينه داروهايش زياد است؛ ضمن اينكه مجبور است خرج خانواده و خواهر و برادرهاي كوچكش و تهيه مواد پدر معتادش را هم بدهد. علت بيماري حسن زجرها و ناهنجاري هاي اجتماعي و اخلاقي‌ست كه پدرش سالها قبل باعث‌اش بوده و خاطره خودكشي خواهرش مدام او را آزار مي دهد. عباس هم گرفتار بدهي پدرش است كه از يك نزول خوار پول گرفته و حالا چك هايش در دست مانده است. مأموران قلابي گشت ارشاد در يكي از عمليات اخاذي‌شان با نيروي انتظامي رو به رو مي شوند و...

صحنه جرم ورود ممنوع! 1384

« حامد » بعد از اعلام تصمیمش مبنی بر ازدواج با « آیدا » در شب تولد وی و اهداء تمام سهمش به آیدا از برجی که با آیدا ، نگین ، پیمان و نادر شریک است ، به قتل می رسد . سرگرد پارسا مامور رسیدگی به این جنایت می شود …

رئیس 1385

سيامك، جواني كه تا زباله شدن رفته است، ليست بيست و پنج جوان در جيب اوست كه بايد به آنها مواد مخدر از نوع پيشرفته ترين تا قديمي ترين برساند. رضا، پدر سيامك، بعد از چندين سال دوري از وطن براي پدري كردن مي آيد، در حالي كه خودش هنوز يك فراري است. تنها دوست دوران جواني او كه بسيار با هم چرخيده اند، درس خوانده اند، سينما رفته اند و بيليارد بازي كرده اند، شايد هنوز او را باور كند. رضاي ديگر، دوستش، يك سرهنگ شاغل و تنهاست. زن سرهنگ با دو پسرش در يك حادثه از جهان رفته اند. سرهنگ رضا را باور دارد كه رضاي قديمي گناهكار نيست. آنچه مي ماند عشق و عاشقيت است. رضاي گناه كرده، هنوز عاشق زن از دست رفته و سقوط كرده اش، مي تواند او را ببخشد. سيامك كتابچه نام هاي مشتري هايش را مي سوزاند. سيامك عشق را در ميان نام هاي كتابچه اش پيدا كرده و خط زده است. عاشقان سياه بخت، به دنبال قطره اي از زندگي از دست رفته شان مي دوند. حتي جراح پير شده تنهاي يك دوره، عشق را بنيان تازه شان مي داند. جراح مي داند،‌ عاقبت، شكستن «رئيس» است. رئيس در برج عاج خود همه را مي گرداند. فقط احساس زنده شدن رفاقت دو رضاي رفيق مانده است كه سيلي هولناك مي شود و دست رئيس را به دستبند و سينه اش را به گلوله مي رساند. رضا پسرش را يافته است...اما...قصه تمام نيست...قطره هاي زهر ارزانند و در انتظار...آنها.

جرم 1389

داستان این فیلم درباره جوانی به نام رضا سرچشمه ( پولاد کیمیایی ) است که به همراه دوست اش ( حامد بهداد ) تصمیم می گیرند تا به زندگی2 یک شخص سیاسی پایان دهند. این دو موفق به انجام اینکار می شوند اما در لحظه ی آخر، رضا دوستش را فراری می دهد و خودش توسط ماموران دستگیر می شود. رضا اعتراف می کند که همه چی تقصیر او بوده به همین دلیل به زندان(!) محکوم می شود. در زندان، علی رغم اینکه مامور ساواک به رضا پیشنهاد همکاری با دولت در ازای آزادی اش از زندان را می دهد اما رضا به دلایل نامشخص این پیشنهاد را رد می کند و منتظر می ماند تا مدت زمان دوره محکومیت اش سپری شود. بعد از آزادی از زندان ، رضا پیش زن و بچه اش بر می گردد و تصمیم می گردد تا زمان بیشتری را با آنها سپری کند اما بار دیگر از طرف گروهی به او پیشنهاد می شود تا مدیر یک شرکت نفتی را به قتل برساند . رضا هم بار دیگر راه کشتن را در پیش می گیرد اما بعد از وارد شدن در این بازی ، متوجه می شود که دلیل کشتن مدیر شرکت نفتی چیزی شبیه به یک خصومت شخصی بین یک عده و آن مدیر است و...

محاکمه در خیابان 1387

شب ازدواج امير و مرجان است. حبيب دوست صميمي امير كه كمك زيادي براي برگزاري مراسم كرده، ناگهان از امير مي خواهد كه عروسي اش را به هم بزند. حبيب فهميده كه مرجان قبلاً با مردي ازدواج كرده بوده و از او بچه دارد. امير با نشاني كه در اختيار دارد، دنبال يافتن سرنخ ماجراست.

حکم 1384

سهند ، محسن و فروزان در یک شب بارانی به خانه مهندس کاظم حمله می کنند و خانه را می دزدند و او را زخمی می کنند. آنها تصمیم می گیرند فروزان را از ایران به کشور دیگری فراری دهند. آنها برای گرفتن گذرنامه جعلی برای فروزاننده به دنبال رضا می روند. اما مشکلات از زمانی آغاز می شود که سهند و فروزان شروع به اختلاف نظر با یکدیگر می کنند.

به هدف شلیک کن 1387

ناصر، بابک و نگار دست به سرقت می زنند و پلیس نیز نمی تواند آنها را دستگیر کند. آنها برای یک سرقت بزرگ از بانک فردی به نام کیان جاوید را که در کار کامپیوتر خبره است، وارد گروه خود می کنند. روز سرقت از بانک فرا می رسد ولی در حین سرقت پلیس سر می رسد ...