برچسب پری کربلایی

سرنخ 1375

سریال سرنخ، به تعریف ۱۲ داستان می‌پردازد که از عزیمت پلیس اصفهانی (جهانبخش سلطانی) به تهران در اثر اتفاقی ناخوشایند و آشنایی او با پلیس جوانی به عنوان دستیارش (مصطفی) آغاز می‌شود و با برگشت او به زادگاهش و حل معمای آن رویداد ناخوشایند به اتمام می‌رسد.

باران که می بارد 1399

"باران که می‌بارد" مجموعه ای که به احیا و ترویج فرهنگ قرض‌الحسنه می‌پردازد.این مجموعه داستان ۳۰ نفر از برندگان جوایز قرض الحسنه بانک روایت شده که قصه جالب‌تر و جذاب‌ تری دارند و ماجرایشان می‌توان تأثیر گذار باشد.

کاکلی 1368

مرد مسگري دختري به نام ترمه دارد، كه حوصله ي هيچ كاري ندارد. مسگر به پيشنهاد شاگردش احمد براي ترمه مرغي به نام كاكلي مي خرد تا اسباب سرگرمي او را فراهم كند. ترمه به كاكلي انس مي گيرد، تا اين كه شبي كاكلي از دست گربه مي گريزد و گم مي شود. پرنده فروشي كاكلي را مي گيرد و با خود مي برد. احمد از مسگر مي خواهد تا براي بازپس گرفتن كاكلي چند روزي به او فرصت بدهد. مسگر مي پذيرد و مدتي بعد احمد با كاكلي و يك سبيل سياه قلابي كه پشت لب هايش چسبانده باز مي گردد.

شکوه بازگشت 1371

با شنيدن خبر نابودي يك بيمارستان صحرايي، دكتر امير راستين همسر باردارش ليلي را نزد پدر همسرش، قوام، مي گذارد و به جبهه مي رود. در غياب شوهر، ليلي به كار نقاشي و نگارش كتاب مشغول است. در ضمن با سامان، كه مدير يك مؤسسه انتشاراتي است براي چاپ كتابش همكاري مي كند. خبر شهادت دكتر راستين،‌ ليلي را دگرگون مي كند. از طرفي فتاحي و همسرش به علت ثروت زياد قوام، خواستار ازدواج مرتضي، پسر از خارج برگشته شان، با ليلي هستند. اما ليلي مرگ شوهر را باور ندارد و اصرار دارد كه دكتر راستين همچنان زنده است. در همين زمان، سامان نيز به ليلي پيشنهاد ازدواج مي دهد. اما درست هنگامي كه ليلي تلويحاً تقاضاي سامان را پذيرفته، خبر زنده بودن دكتر راستين مي رسد. اعضاي خانواده به همراه سامان به ايستگاه راه آهن مي روند تا از دكتر راستين كه حالا يك پايش را از دست داده است، استقبال كنند.

سلام سرزمین من 1367

شكوه با اخذ درجه ي پزشكي به ايران مي آيد تا با همكاري پدر و همكارش، گلريز، درمانگاهي احداث كند. شكوه قصد دارد عمويش دكتر مشتاق را كه در يكي از روستاهاي دورافتاده مشغول خدمت است براي سرپرستي درمانگاه به شهر بكشاند. او همراه پدرش به روستا مي رود و در آنجا با ديدن وضع مردم تصميم خود را عوض مي كند.

سفر بخیر 1373

اكبر آقا كه در يزد شيريني پزي دارد از ترس دردسرهاي بچه دار شدن، تن به ازدواج نمي دهد، در صورتي كه برادر كوچكش اصغرآقا در اصفهان داراي همسر و چند فرزند قد و نيم قد است. اصغرآقا طي تماسي دعوت مي كند تا اكبر براي متأهل شدن و ضمناً انجام كاري به اصفهان برود. اكبر با اتوبوس راهي اصفهان مي شود، اما در اتوبوس به خواب مي رود و خواب مي بيند كه در اتوبوس پدر و مادري بچه ي نوزاد خود را به او مي سپارند و فرار مي كنند و بعد هم در اصفهان زني از سادگي او استفاده مي كند و بچه ي نوزادش را به او مي دهد و دفعه ي سومي نيز بر اثر حادثه اي نوزادي به او سپرده مي شود و او داراي سه نوزاد ناخواسته مي شود و به همين علت ماجراي خواستگاري هم بهم مي خورد و او ناراحت قصد برگشت به يزد مي كند. اما ناگهان با صدايي از خواب بيدار مي شود و درمي يابد كه هنوز در اتوبوس يزد ـ اصفهان است.

شما فرشته اید 1368

محور اصلي داستان، عشق و اميد به زندگي، شهر و زادگاه مهاجرين است پس از پايان جنگ تحميلي، آنها شوق بازگشت دارند و سازندگي، فيلم ماجراهاي نخستين گروه مهاجر در بازگشت به زادگاهش است.

تهاجم 1375

تعدادي از عناصر فرصت طلب و سرسپرده ي گروه هاي خارجي، نقشه اي را جهت انجام مقاصد خود و اجراي تهاجم فرهنگي طرح مي كنند آنان با تكثير و توزيع فيلم هاي مبتذل و فروش مواد مخدر قصد به انحراف كشيدن جوانان دانش آموز و دانشجو را دارند و براي اين منظور هر روز به دنبال جلب نيروهاي جديد و جوان هستند. در اين ميان سعيد از اعضاي باند،پسر عموي خود كمال را كه دانشجو است و شب ها كار مي كند به دام مي اندازد. سعيد نوارهاي مبتذل و مقداري مواد مخدر را تحت عنوان نوارهاي درسي به كمال مي سپارد كمال ناخواسته در جريان درگيري پليس با چند عامل پخش مواد مخدر و نوارهاي مبتذل تحت تعقيب قرار مي گيرد. پدر كمال به شهر مي آيد تا از احوال پسر جويا شود او با تعقيب سعيد، از توطئه او نسبت به پسرش آگاه مي شود، اما اعضاي باند وقتي كمال براي رفتن نزد پليس آماده مي شود او را به قصد كشتن در تصادف ساختگي مورد حمله قرار مي دهند، كمال در بيمارستان بستري است و پليس با دستگيري فردي كه براي كشتن كمال آمده به اطلاعاتي در خصوص تشكيلات مذكور مي رسد، پدر كمال براي نجات پسرش به شناسايي افرادي كه كمال را زخمي كرده اند به محل اصلي اختفاي اعضاي باند مي رسد و با كمك نيروي انتظامي بعد از يك درگيري طولاني عاملان باند قاچاق دستگير مي شوند و تعدادي هم به هلاكت مي رسند و پليس با اعتراف افراد باند به بيگناهي كمال هم پي مي برد.