برچسب پریسا گلدوست (زهرا گلدوست)

زیر همکف 1398

داستان درباره پسری جوان بنام فرید (هومن شاهی) است که در یک دامپزشکی کار می‌کند که قصد دارد ازدواج کند و در حین ازدواجش برای او اتفاقات زیادی می‌افتد مثلا پدر معشوقه اش (عزت‌الله مهرآوران) بنابه عللی دخترش را به او نمی‌دهد و.... و عمدتا مشکلات فرید از سر نه نگفتن اوست.

دوزخ برزخ بهشت 1387

اپیزود اول: زن و شوهری پس از سالها همدیگر را می بینند. اپیزود دوم: مردی پس از سالها یاد عشق قدیمی اش می افتد. اپیزود سوم: زنی تصمیم می گیرد پس از مرگ شوهرش، کار او را ادامه دهد.

خواهران غریب 1374

نسرين و نرگس دو خواهر دو قلو كه هرگز يكديگر را نديده اند و نمي شناسند در يك برنامه تفريحي كه براي مدارس برگزار شده با هم برخورد مي كنند، آن ها با جستجو در مي يابند كه والدينشان سال ها پيش جدا شده اند و حالا پدر قصد ازدواج دارد. نرگس و نسرين تصميم مي گيرند جاي خود را با هم عوض كنند، نسرين نزد مادر و نرگس نزد پدر مي رود ولي بعد براي آشتي دادن پدر و مادر تصميم مي گيرند خود را مخفي كنند در حاليكه مادر از ماجراي عوض شدن و بعد هم گم شدن آنها مطلع مي شود و با پدر بچه ها تماس مي گيرد و به جستجوي بچه ها مي روند در حاليكه آن ها نزد مادربزرگ پدري مخفي شده اند، مادربزرگ خبري به پدر و مادر نمي دهد و آنها باز هم به جستجو مي پردازند و در كشاكش جستجو با هم آشتي مي كنند و خواهران دو قلوي غريب به هم مي رسند.

کارناوال مرگ 1387

داستان در مورد زندگی فردی مخترع و نخبه است که همسر باردار خود را در پشت کاروان‌های شادی عروسی از دست می‌دهد و این خود باعث ایجاد نوعی حس انتقام جویی می‌شود. او به عروس و دامادها دست گل‌هایی هدیه می‌دهد که در آنها بمب‌های قوی جاسازی شده است…

تو را دوست دارم 1378

سياوش چند سالي است كه در تركيه زندگي مي كند و با يك زن بي پناه ترك ازدواج كرده است. روزي براي همسرش مي گويد كه چند سال پيش قصد داشته كه به ايران بازگردد اما چون روي رفتن را نداشته به خانواده اش نامه اي دروغين مي نويسد مبني بر اينكه سياوش در يك تصادف در آمريكا جان باخته است ولي حالا سياوش قهرمان رشته بكس در تركيه است و بعد از تحمل سختي هاي زياد قصد دارد بكس را كنار بگذارد و كار راحت تري پيدا كند. گروهي دلال كه از طريق شرط بندي روي بكس بازان كسب درآمد مي كنند، او را تحت فشار قرار مي دهند. همسر سياوش طي تماس خود به ايران از برادر سياوش كمك مي گيرد. امير برادر سياوش به تركيه مي رود و بعد از نجات او از دست خلافكاران او و همسرش را به ايران مي آورد.

پاکباخته 1374

استوار خراساني به تهران منتقل مي شود. او به اتفاق مادرش و همسرش زينت و خواهرش عاطفه و پسر كوچكش اسفنديار نزديك كلانتري محل خدمتش خانه اي اجاره مي كند كه از قضا با آقارضي همسايه مي شوند. آقارضي با خواهرش ملوك خانم و دو پسرخواهرش جواد و جعفر زندگي مي كند، او براي جواد، عاطفه خواهر استوار خراساني را خواستگاري مي كند و استوار خراساني به دنبال دزد سابقه دار محله به نام جعفر پاچناري است و اطلاع ندارد كه اين دزد همان برادر خواستگار عاطفه است، با ازدواج خواهرش و جواد موافقت مي كند. اما بالاخره بعد از تعقيب و گريز طولاني، روز عروسي جواد و عاطفه، استوار خراساني موفق مي شود دزد سابقه دار جعفر پاچناري را دستگير كند.