عملیات 747 (کوتاه) 1394
این فیلم کوتاه روایت مردی به نام احمد است که به شکل مرموزی با گم شدن دوست قدیمی خود مجید مواجه میشود و در پی یافتن او، وارد ماجرایی معمایی و سیاسی میشود.
این فیلم کوتاه روایت مردی به نام احمد است که به شکل مرموزی با گم شدن دوست قدیمی خود مجید مواجه میشود و در پی یافتن او، وارد ماجرایی معمایی و سیاسی میشود.
فرشته افشار، ۴۶ ساله که چند سالی است شوهرش را ازدست داده و با دخترش شیرین زندگی می کند، او به منظور گذران زندگی و تامین مخارجشان به کار خیاطی مشغول است، اکنون دخترش در رشته پزشکی دانشگاه آزاد قبول شده، در روز ثبت نام متوجه می شود که تمام پولی که برای ثبت نام پس انداز کرده در حسابش موجود نیست…
رحیم (امیر جدیدی) خطاط و نقاشی مطلّقه است که به علت عدم پرداخت بدهیاش به بهرام (محسن تنابنده) به زندان افتادهاست. رحیم به مرخصی دو روزهای میآید. او پسری دارد که لکنت زبان دارد و با منشی کلینیک گفتاردرمانی او فرخنده (سحر گلدوست) در رابطه است.
فرخنده به رحیم میگوید که کیفی حاوی چند سکهٔ طلا پیدا کردهاست و با فروش آنها میتواند بدهی خود را به بهرام بدهد، اما رحیم میفهمد که پول سکهها کافی نیست و بهرام تمام طلبش را میخواهد، زیرا آن پول برای جهیزیهٔ دخترش بودهاست.
پس رحیم در سطح شهر اعلامیه پخش میکند تا صاحب کیف را پیدا کند. این کار رحیم، توجه تلویزیون و رسانههای مجازی را جلب میکند و مردم به رحیم لقب قهرمان را میدهند.
ماهی عاشق یک پسر افغانستانی میشود و به خاطر رسیدن به او والدین خود را رها میکند و به تهران میرود؛ و پس از کش و قوسهای فراوان با حیران ازدواج میکند. در زمانی که او منتظر به دنیا آمدن دخترش هست حیران ناپدید میشود…
داستان فیلم دربارهٔ زوجی جوان است که درگیر یک دوره بیکاری و بیپولی میشوند و سعی در حل مشکلات دارند، اما تلاش آنها اوضاع را پیچیدهتر میکند.
شوکو متوجه مي شود که همسر اولش فريدون توسط فرزندانش به خانه سالمندان منتقل شده است. او به همراه همسر دومش رضا تصميم مي گيرند تا فريدون را به خانه خودشان بياورند. با آمدن فريدون در خانه رابطه هر سه تغييراتي پيدا مي کند و اتفاقات تازه اي در زندگي هر سه نفر بوجود مي آيد.
عنا و عماد زن و شوهری جوان هستند که در حال اجرای تئاتری بر اساس نمایشنامه مرگ فروشنده نوشته آرتور میلر میباشند. آنها به علت نشست زمین مجبور میشوند به اجبار خانه خود را ترک کنند و به اصرار یکی از دوستانشان به نام بابک به خانهای اسبابکشی میکنند که پیشتر زنی بدکاره به نام «آهو» در آن ساکن بودهاست. ابتدا همه چیز خوب پیش میرود ولی وقایع بعدی به بحرانی غیرقابل کنترل ختم میشود..
در "خاك آشنا" نامدار (رضا كيانيان) نقاش و هنرمندي است كه در گريز از هياهوي مركز به روستايي در كردستان پناه برده و سالها است به خلق آثار خود مشغول است. ورود خواهرزاده جوان او به محيط روستا در كنار وقايعي كه در محيط روستا رخ ميدهد، باعث تغييري شگرف در زندگي نامدار ميشود و او را وا ميدارد كه در شيوه زندگي خود بازنگري كند.