برچسب پریسا رضایی

عروسک 1388

زن جواني به نام فرشته كه در جستجوي پيدا كردن شغل مناسبي است، با راهنمايي هاي دختر خاله اش،‌ مگي براي مصاحبه به يك شركت خصوصي مي رود و در آنجا به شكلي غيرمنتظره با پيشنهاد ازدواج خسرو خسروي رييس متمول و عاشق پيشه شركت، روبرو مي شود. فرشته چند سال پيشتر يك بار ازدواج كرده و همسرش در همان روزهاي آغاز زندگي مشتركشان بر اثر تصادف كشته شده است. ثروت چشم گير خسرو، فرشته و خانواده اش را كه وضع مالي چندان مساعدي ندارند. مجاب مي كند، اين تقاضا را بپذيرند و اين ازدواج شكل مي گيرد. اما با كنجكاوي هاي مگي كه به خسرو شك كرده،‌ چهره واقعي او و ماهيت شركتش افشا مي شود. خسرو كه يك خلافكار با سابقه و هفت خط است با تغيير نام و چهره، دو شركت خصوصي مشابه راه انداخته و در زمان هاي مرخصي اش از زندان خلاف كاري هايش را مديريت مي كند. او با دادن وعده هاي واهي به مراجعه كنندگان شركت اول كه حالا فرشته پس از ازدواج با خسرو، مديرعاملش شده سيم كارت هايشان را مي گيرد و با قيمتي نازل به گروهي ديگر از متقاضيان در شركت دوم مي فروشد و از اين راه سود بسياري به جيب مي زند. در شركت دوم، زني به نام شيرين هست كه او هم موقعيتي مشابه فرشته دارد و فريب خورده است. مگي و فرشته و شيرين، پول هاي مراجعه كنندگان اغفال شده را به جاي امن منتقل مي كنند و پدر مگي كه يك نظامي بازنشسته است، با اطلاع رساني به موقع به پليس، موجب دستگيري خسرو و وردستش عزت مي شود. در پايان خانواده فرشته به همراه شيرين و با همكاري هم، پيتزافروشي به راه مي اندازند.

آژانس ازدواج 1389

عزيز و بلابس دو دوست صميمي هستند كه با هم زندگي مي كنند و در مرده شور خانه روستايي همكارند. شبي بلابس در خواب تعداد زيادي كفش و سندل زنانه مي بيند و به محض بيدار شدن تعبيرش را در كتاب مي خواند كه كفش نماد زن گرفتن است. با ديدن اين خواب غصه اش مي گيرد؛ چرا كه از قرار بلابس نمي تواند زن بگيرد. بلابس ناراحت و غمگين است ولي عزيز اين را يك لطف الهي مي داند كه هرگاه بلابس تصميم به ازدواج با دختري را مي گيرد، همان دختر ظرف يك هفته يا زودتر ازدواج مي كند به طوري كه ديگر هيچ دختر و پيردختر و بيوه زني در روستا باقي نمانده است!

يك روز كه بلابس مشغول تعمير سقف مرده شور خانه است خانمي به سراغش مي آيد و از او تقاضاي كمك در پخش نذري مي كند. بلابس با شناختن نورا، دختري كه سال ها قبل از او خواستگاري كرده بود بي هوش مي شود. نورا براي بلابس تعريف مي كند كه پس از خواستگاري او، خواستگاري در خارج از كشور پيدا مي كند و براي ازدواج با او به تركيه مي رود ولي طرف حقه باز از آب درمي آيد و نورا پس از بازگشت از تركيه روي برگشتن به آبادي را پيدا نمي كند و با مادر بيمارش در تهران زندگي مي كند. پس از بازگشت نورا به تهران بلابس با عزيز صحبت مي كند و تصميم مي گيرد بار ديگر به خواستگاري نورا برود ولي اين بار با احتياط بيشتر.

براي تأمين مخارج ازدواجش تصميم مي گيرد به تهران، سراغ پسردايي اش سليمان برود و پنج ميليون توماني را كه سال ها پيش براي كمك هزينه ازدواجش به او قرض داده بود پس بگيرد. سليمان معروف به «ساسي مانكن»، صاحب مغازه كفش فروشي و آدم زبان بازي است كه به محض اطلاع از قصد ورود بلابس به تهران سعي مي كند او را دست به سر كند ولي بلابس جدي تر و مصمم تر از اين حرف هاست. او در منزل دايي خدابيامرزش، با دوستان سليمان كه گروهي از خوانندگان رپ هستند آشنا مي شود ولي تمايل به دوستي با آنها از خودش نشان نمي دهد. فرداي آن روز بلابس براي ديدار نورا و يافتن كار به محل كار نورا مي رود ولي...

جا به جا 1391

این فیلم داستان فردي را روايت مي کند که به اشتباه با يک فرمانده جنگ جابجا گرفته مي شود و باعث بوجود آمدن اتفاقاتي در زندگي اش مي شود.