نیما یوشیج 1385
این فیلم روایتگر زندگی شاعر نامی ایرانی نیما یوشیج می باشد.
این فیلم روایتگر زندگی شاعر نامی ایرانی نیما یوشیج می باشد.
مرد کارخانه دارِ ثروتمندی به نام ارژنگ در یک تصادف وارد خانه دختری دزد که قبلاً ساعت او را در مترو دزدیده بود میشود و میفهمد که آن دختر و خانوادهٔ او از شخص او متنفرند و چون مرد از دختر خوشش آمده خود را شخص دیگری معرفی می کند و گرفتاریهایی برایش پیش میآید.
جلال، بازیگر نقش های فرعی سینما که در عشق هم شکست خورده، قصد خودکشی دارد. او که ساکن اتاق شماره 212 در مسافرخانه «گلها» است ابتدا تصمیم میگیرد با طناب خود را حلق آویز کند، اما موفق نمیشود و ناچار در پی استخدام یک آدمکش برمیآید. «حسن چاخان» بازیگر سینما، نشانی یک آدمکش معروف به نام «رعد» را به او میدهد.
در یک ساختمان بزرگ همسایهها متوجه میشنود که دختر ثروتمندی به نام عسل قصد دارد پس از سالها از امریکا به ایران بازگردد و با یک جوان ایرانی ازدواج کند. تمام جوانان مجرد ساختمان به قصد دستیابی به ثروت خانوادگی عسل و همچنین اقامت امریکا تصمیم میگیرند هرطور شده دل عسل را بدست آورده و با او ازدواج کنند. بنابراین رقابت سختی بین جوانان مجرد ساختمان شکل می گیرد. تنها کسی که علاقهای به این بازی ندارد جوان خجالتی و خودساختهای به نام جواد است. اما مجموعهای از اتفاقات باعث می شود که جواد بیشتر از همه درگیر این ماجرا شود...
سروش تهراني به تازگي از آمريكا برگشته و پدرش اصرار به ازدواج او دارد. اما سروش كه در گذشته پنج بار شكست عشقي خورده حاضر به ازدواج نيست. پدر سروش كه از او چك و سفته دارد پسرش را تهديد مي كند كه اگر ازدواج نكند آنها را به اجرا خواهد گذاشت. روزي سروش تصادفي با ليلي كه اتفاقاً او هم قصد ازدواج دارد، آشنا مي شود.
مجنون ليلي » از 5 اپيزود تشکيل شده و در رابطه با کادوي ولنتايني است که بين چندين نفر دست به دست مي چرخد تا نهايتاً ... .
عسل دختر سيزده ساله اي كه در شهرستان زندگي مي كند، همراه با رضا پسر همسن و سالش كه به او علاقهمند است، به تهران مي گريزد. مريم مادر عسل كه معلم است براي يافتن عسل راهي تهران مي شود و با كمك دوستش كه مهماندار هواپيماست در جستوجوي اوست. مريم كه رد رضا را پيدا كرده، وقتي به محل كارش مي رود مي فهمد كه رضا درگير كارهاي قاچاق و فعلاً متواري است و بر سر پول هم با صاحبكارش مصيب مشكل دارد. مصيب در قبال پول رضا قول مي دهد كه او و عسل را راهي تركيه كند. از سويي مريم از طريق مجيد يكي از دوستان رضا مخفي گاه مصيب را پيدا مي كند. رضا پي مي برد كه مصيب نه تنها پول او را نمي دهد بلكه مورد ضرب و شتم عوامل او هم قرار مي گيرد. زني كاسب، عسل را گول مي زند و او را با خود به خانه اش مي برد تا با گروهي از دختران روانه كشورهاي عربي شوند. عسل كه پي به نيت آنها برده، مي گريزد و درمي يابد كه مادرش براي يافتن او به تهران آمده و سعي مي كند پيدايش كند. مريم كه به محل اقامت مصيب رفته در خطر كشته شدن است اما پليس سر مي رسد و او نجات پيدا مي كند. سرانجام عسل با مادرش راهي شهرشان مي شود.
جلال نوجوان، هر چه سعي مي كند نمي تواند در شيشه مربا را باز كند، از مادر، همسايه، دوستان، معلمان و بقال محله كمك مي طلبد اما هيچ كس قادر به باز كردن آن نيست و سرانجام مشخص مي شود تمام شيشه هاي كارخانه مرباسازي همين شكل را دارند. جلال كه از برخورد توهين آميز عوامل كارخانه ناراحت است با كمك يك دوره گرد نان خشك جمع كن از آنها شكايت مي كند، ولي مسئولان كارخانه به جاي رفع مشكل، مسابقه اي با موضوع باز كردن در شيشه مربا برگزار مي كنند. اين تمهيد فريب كارانه باعث فروش بالاي مرباها مي شود اما جلال با شركت در يكي از مسابقه ها به افشاگري عليه كارخانه مي پردازد و مديران آن را به اتلاف سرمايه ملي متهم مي كند. اين مسأله باعث هشياري و اعتراض عمومي مي شود و كارخانه هم در اثر شكايت جلال در آستانه تعطيلي قرار مي گيرد، ولي مسئولان كارخانه با تطميع و رشوه دوباره فعاليت خود را از سر مي گيرند و با طراحي شيشه هاي جديد به عرضه محصولاتشان مي پردازند. در پايان جلال و دوستانش به كارخانه مي روند و از مدير آن مي خواهند كه از آنها عذرخواهي كند.