محکومین 1396
این مجموعه اپیزودیک، فصل ۲ سریال محکومین است و با موضوع مجازات جایگزین زندان و اپیزودهایی با محوریت مشکلات مردم، اخلاق، بحران، خانواده، طلاق و… میپردازد
این مجموعه اپیزودیک، فصل ۲ سریال محکومین است و با موضوع مجازات جایگزین زندان و اپیزودهایی با محوریت مشکلات مردم، اخلاق، بحران، خانواده، طلاق و… میپردازد
داستان زندگی پيرمردی را به تصوير میكشد كه در هويت و اعتقاداتش دچار ترديد شده و همين موضوع او را در مسير ديگری از زندگی قرار میدهد.
هاشم آقا (سیروس گرجستانی) و خانوادهاش در شهرستانی نه چندان دور زندگی سادهای دارند. او تا پیش از شدت بیماری در مغازهای اجارهای به تعمیر اگزوز مشغول بوده ولی به علت بیماری پزشکان او را از انجام کارهای سنگین منع کردهاند. از طرفی دختر دانشجویش در تهران برای او شغلی پیدا و خانهای را اجاره میکند. هاشم آقا به ناچار کارش را تعطیل و به تهران مهاجرت میکند. مهاجرت هاشم آقا به تهران به همراه مادر (شهربانو موسوی) و همسرش (مریم امیرجلالی) و پسر (علیرضا جعفری) و دیگر دخترش (ملیکا زارعی) و دامادش (علی صادقی) داستان بسیار جالبی رقم خواهد زد.
مصیب پس از چهل و پنج سال میفهمد که تنها فرزند خانواده نبودهاست. وی برای پیدا کردن گمشده سالیان دور مادرش، راهی تهران میشود، اما خودش هم گمشده بزرگتری دارد؛ عزت و احترام! مصیب مجبور است بین این دو گمشده یکی را انتخاب کند و همین داستانهای پیچیدهای برایش به وجود میآورد که او را تبدیل به انسانی دیگر میکند.
داستان مجموعه «دختر گمشده» پیرامون دختری است که در خلال قصه گم میشود و پلیس به دنبال او است. پلیس گمانههای زیادی از جمله قتل، دزدیدن و … دربارهٔ این دختر نوجوان میزند و پرونده او در اختیار سروان اداره آگاهی و همچنین مددکار مشاوره نیروی انتظامی قرار میگیرد و …
این مجموعه درباره سام شکرچیان مردی 45 ساله است که غرق در کار و تجارت است. او به واسطه ناکامی در یک معامله ی کلان به شدت عصبانی و آشفته است. این آشفتگی باعث می شود تا در راه شمال، با یک وانت تصادف کند و این آغاز ماجراست…
قصه و سناریو این سریال، در دهه شصت و سال ۶۹ و پیرامون شخصیت نساء (شبنم قلیخانی) میباشد، نساء کارگر زوجی به نامهای مینو و امیرعلی در شیراز است و در پی فرار کردن نساء از دست شوهرش برای نفروختن بچه اش، همراه با این زوج راهی یک سفر میشود، که همین سفر، خود، شروع ماجراهای این سریال است، در ادامه داستان زندگی نسا، دروغ وارد زندگی او میشود و همان دروغ، موجب دروغ گفتنهای بعدی او و آغاز ماجراهای جدیدی برای او میشود
داستان کلی این سریال روایتگر ماجرای مسافرت مائده و زهره است که دخترعمه و دختردایی یکدیگر هستند. آنها قصد دارند تا به همراه دو تن از دوستان نزدیک خود که سوسن و شکیبا نام دارند، برای یک سفر تفریحی به شمال کشور بروند. آنها در جریان این سفر در جنگلهای شمال ایران با موجودی ماورائی مواجه میشوند.
اگر چه به نظر میرسد که چهار نفر آنها دوستان صمیمی هم هستند. اما در میان این دوستان به ظاهر صمیمی، یکی از آنها نسبت به مائده حسادت ورزیده و دل خوشی از او ندارد که این سفر بهانهای میشود تا کینهورزیهای دوست مائده آشکار شود. پس از مدتی محسن خواستگار قبلی مائده به جمع آنها میپیوندد که سبب رقمخوردن رویدادهایی میشود که سرنوشت مائده و زهره دستخوش تغییراتی قرار میگیرد و محسن کامرانی که دچار سانحه تصادف شده میمیرد و روح او سعی میکند با مائده ارتباط برقرار کند .