برچسب پرویز بشردوست

شهرزاد 2 1395

قباد همه امور مرتبط با دیوان سالار را بعد از مرگ بزرگ آقا بزرگ برعهده می گیرد. عمه بلقیس برای حفظ قدرت در دست قباد عازم تهران می شود.

دنده معکوس 1387

داستان دختری را روایت می‌کند که برادرش به علت بدهی دو روز مانده به عید دستگیر می‌شود و او برای آزاد کردن برادر، تصمیم به فروش ماشین کهنه خود می‌گیرد. از طرفی شخصی ادعا می‌کند که این ماشین متعلق به پدر نامزدش است که مدتی پیش به سرقت رفته است و ...

کیف انگلیسی 1378

داستان کیف انگلیسی در دوران موسوم به دهه طلایی آزادی اتفاق می‌افتد؛ و داستان شخصیت سیاست‌مدار - روشنفکری را در این دوران به تصویر می‌کشد.

شهرزاد 1394

شهرزاد (ترانه علیدوستی) دانشجوی پزشکی و فرهاد (مصطفی زمانی) دانشجوی ادبیات و روزنامه‌نگار عاشق هم هستند و می‌خواهند با هم ازدواج کنند. داستان در سال ۱۳۳۲ و زمامداری دکتر مصدق اتفاق می‌افتد. پدران این دو از افراد گوش‌به‌فرمان شخصی متنفذ به نام بزرگ‌آقا (علی نصیریان) هستند. تحولات ۲۸ مرداد، فرهاد را که روزنامه‌نگار و از طرفداران پر و پا قرص مصدق است، به دلیل اتهام به قتل و توطئه علیه سلطنت به پای چوبهٔ دار می‌کشد، اما بزرگ‌آقا او را نجات می‌دهد. پس از آن ماجرا که دیگر فرهاد کمی از وحشت‌زدگی‌اش کم شده تصمیم می‌گیرند مراسم عروسی بگیرند. همه خوشحال‌اند به‌جز پدر شهرزاد (محمود پاک‌نیت) که میلی به این ازدواج ندارد. از آن طرف، بزرگ‌آقا دختری به نام شیرین (پریناز ایزدیار) دارد که با پسرعموی خود، قباد (شهاب حسینی) ازدواج کرده‌است. قباد که هیچ میلی به این دختر بدزبان و مغرور ندارد، چون او عاشقش است، به‌خاطر پدر قدرتمندش بزرگ‌آقا که عمویش می‌شود سکوت می‌کند و مجبور می‌شود بسوزد و بسازد.

قباد و شیرین بچه‌دار نمی‌شوند و دائم بر سر اینکه چه کسی مشکل دارد و بچه‌دار نمی‌شود با هم دعوا می‌کنند. بزرگ‌آقا که دیگر از آن‌ها بسیار خسته شده و احتیاج به وارث دارد، تصمیم می‌گیرد برای دامادش قباد زن بگیرد تا ببیند مشکل از کیست؛ و پس از خود وارثی داشته باشد.

همه دختران من 1372

اسفنديار روييني كه صاحب شش فرزند دختر است انتظار فرزند هفتم را مي كشد، اما فرزند هفتم نيز دختر است. اسفنديار پس از آن كه از دريافت مساعده از اداره اش نااميد مي شود به شركت مهندسان مشاور مراجعه مي كند كه در آن جا در ازاي بهره ي ماهانه سرمايه گذاري كرده است. مهندس فروغ تقاضا مي كند كه با سودابه، دختر بزرگ اسفنديار، ازدواج كند و در ازاي آن يك واحد مسكوني با قيمتي مناسب به اسفنديار و خانواده اش واگذار كند. سودابه كه به عقد كارمند جواني به نام علي درآمده تصميم پدر را نمي پذيرد. اسفنديار قصد دارد خانه ي مسكوني اش را كه در محله ي پر رفت و آمد است بفروشد تا خانه ي جديدي بخرد، اما موفق نمي شود. سودابه و علي به خانه ي مهندس مي روند و در آنجا متوجه مي شوند كه مهندس از سه روز قبل خانه اش را ترك كرده است. آنها به محل كار مهندس مي روند و با انبوه طلبكارها روبرو مي شوند. علي به دوستانش در دادستاني مراجعه مي كند و اسفنديار و خانواده اش نيز كه از موضوع با خبر شده اند به فرودگاه مي روند و مهندس را كه با چهره ي مبدل قصد فرار دارد دستگير مي كنند.