تصاویر بازیگران مشهور در دوران مدرسه
در ادامه این مطلب از رزبانو تصاویر بازیگران مشهور در دوران مدرسه را مشاهده نمایید.
در ادامه این مطلب از رزبانو تصاویر بازیگران مشهور در دوران مدرسه را مشاهده نمایید.
منبع : گیل خبربرای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید
ماه چهره خلیلی ـ بازیگر سریال های «در چشم باد»، «مختارنامه» و «کلاه پهلوی» ـ جمعه، ۱۷ مرداد ماه در سن ۴۴ سالگی درگذشت.
اظهار علاقه همزمان مسعود به دو دوست دانشگاهی و درگیری عاطفی با آنها منجر به بروز اتفاقات ناخواسته میان این سه تن میشود که از سوی دیگر اسرار خانواده مسعود برای ازدواج با بردار زن بیوه اش به این حوداث دامن میزند و ...
طیار یک مرد سادهای است که با چرخ دستیاش مشغول میوه فروشی هست. تا اینکه مبلغ قابل توجهی پول ارثیه به وی میرسد و اقوام و دوستان وی که تا دیروز به او توجهی نداشتند همگی دور او را میگیرند و کیانوش پسرخالهاش بیشتر از دیگران تلاش میکند که او را فریب بدهد و ...
شغال یک تبهکار بین المللی است که با خلاف های پیش پا افتاده یا به اصطلاح آفتابه دزدی در ملل مختلف معروف شده. در شرق آسیا با نام جومونگ در اروپا با نام مونالیزا و در ایران با نام رحیم خوشگله می شناسند وی با دزدی یک پیکان مدل ۶۲ ،توسط اینترپل شناسایی می شود و در یک مراسم کنسرت در چنگال پلیس می افتد اما...
عاطفه تنها در خانه ای قدیمی زندگی می کند. دو پسر او هر کدام ازدواج کرده و به زندگی خود مشغولند. روزی عاطفه زنی را در خانه خود می یابد. وی حاضر نیست آنجا را ترک کند. عاطفه پلیس را خبر می کند. هیچ کس به جز عاطفه قادر به دیدن زن نیست زن که خود را شایسته معرفی می کند قدرت های عجیبی دارد از جمله این که می تواند پیشگوئی کند، با کمک شایسته عاطفه به پسر کوچکش که مشکل مالی دارد کمک می کند تا در چند شرکت سرمایه گذاری کند و از این طریق سود خوبی نصیبش شود. پسر بزرگتر که پیشرفت مالی برادر کوچک را می بیند، تصور می کند مادرش بخشی از میراث پدر را پنهان کرده و اکنون پنهانی به پسر کوچکش می دهد. پسر بزرگتر آشفته به منزل مادر می رود و طی دعوایی سند خانه را از مادر به زور گرفته و قصد فروش خانه را می کند. شایسته به عاطفه می گوید که حاضر است یکبار هم به پسر بزرگ کمک کند. اما دل مادر از پسر بزرگ شکسته، و بر خلاف پسر کوچکش که همیشه هنگام معاملات او را دعا می کرد اکنون برای پسر بزرگش دعا نمی کند. با رفتن پسر بزرگ شایسته به عاطفه می گوید که نام شرکت را اشتباهی به پسر داده اما مادر علیرغم دلخوری که از پسر دارد سعی در نجات او دارد. این کوشش با تصادفی که برای پسر اتفاق می افتد به سرانجام می رسد در همین بین عاطفه از خواب می پرد و متوجه می شود تمام اتفاقات را در خواب دیده است.