بزرگترین نبرد در اساطیر یونان
به محل حکومت کرونوس (Kronos) در کوهستان اوثریس (Mount Othrys) بازمیگردیم که در هفتههای گذشته (انگار صد سال پیش بود ولی فقط دو هفته گذشته است) اتفاقات زیادی در آن رقم خورد:
به محل حکومت کرونوس (Kronos) در کوهستان اوثریس (Mount Othrys) بازمیگردیم که در هفتههای گذشته (انگار صد سال پیش بود ولی فقط دو هفته گذشته است) اتفاقات زیادی در آن رقم خورد:
با پایان نبرد میان خدایان (Gods) و تایتانها (Titans)، از سراسر هستی که میدان نبرد آنها محسوب میشد تنها تکههایی نابود شده و در هم شکسته باقی مانده بود و هنوز آتش جنگ به طور کامل خاموش نشده بود که زئوس (Zeus)؛ خدای خدایان که به اتفاق نظر تمام موجوداتی که از ده سال جنگ سهمگین زنده مانده بودند حاکم سراسر هستی بود، تصمیم گرفت که فورا دوران جدیدی را شروع کرده و قدرت را در میان همنوعان خود تقسیم کند.
با پیروزی خدایان در برابر اجدادشان تایتانها، زئوس (Zeus) به جایگاه فرمانروای خدایان و سراسر هستی میرسد و حالا در محلی جدید به نام کوهستان اُلَمپوس (یا الیمپوس - Mount Olympus) سلسله خدایان را آغاز میکند که در اساطیر یونان این دوران را عصر طلایی مینامند.
هفته گذشته با جایگاه خدایان گروه اول که خواهران و برادران زئوس (Zeus) هستند آشنا شدیم؛ زئوس در جایگاه خدای خدایان، فرمانروای هستی و جانشین پدرش (کرونوس - Kronos) و پدربزرگش (اورانوس - Uranus) مینشیند و برفراز کوهستان جدیدی به نام الیمپوس (Olympus) مقر فرماندهی و منزل جدیدی برای کابینه خود آماده میکند.
هفته گذشته دیدیم که زئوس (Zeus) برخلاف اودین (Odin - خدای خدایان اساطیر نورس که به بدقولی معروف است) سر قولش مانده و همانطور که گفته بود هر کسی که بتوند هرا (هیرا - Hera) را از بند صندلی نفرینشده آزاد کند همسر آفرودیت (Aphrodite - خدای عشق و زیبایی) خواهد شد.
زئوس (Zeus) در مراسم عروسیش با هرا (هیرا - Hera) پیمانی میبندد که هم او و هم تمام موجودات هستی به خوبی آگاه بودند که هرگز قادر به حفظ آن نخواهد بود. زئوس با هرا عهد مییندد که به او وفادار باشد و هرگز به زنی دیگر حتا نگاه هم نکند، چرا که به خوبی میدانست هرا خدایی قدرتمند ولی بسیار حسود است که در صورت خطا کردن زئوس به سختترین و هولناکترین شکل ممکن او را تنبیه خواهد کرد.
آنچه میان مِتیس (Metis) و زئوس (Zeus) گذشت تنها شروع مسیر طولانی و پر از داستانهای رنگارنگ بیوفاییهای زئوس بود که نه تنها به تولد خدایانی جدید بلکه به تولد موجودات متعددی در سراسر هستی منجر شد.
موبی دیک (Moby-Dick) نوشته هرمال ملویل داستانی تخیلی از سفر به قلب دریاهاست که ماجرای تعقیب والی سفید و عظیم به نام موبی دیک را به روایت از دریانوردی به نام ایشمائل (Ishmael) تعریف میکند. در این داستان سوار بر کشتی پِکود (Peqoud) میشویم تا به رهبری کاپتان آهاب (Captain Ahab) به دنبال والی سفید و افسانهای بگردیم.